
در سال ۱۳۵۷ به دانشكده هنرهاي دراماتيك وارد شد و به تحصيل در رشته سينما پرداخت. او فعاليت در سينماي حرفهاي را با عكاسي فيلم «دبيرستان» آغاز كرد و نخستين فيلم خود «نيش» را در سال ۱۳۷۳ كارگرداني كرد. فيلمي كه به اعتقاد خودش يكي از ضعيفترين كارهاي او در كارنامه هنرياش محسوب ميشود. او كه سال قبل فيلم «طلا و مس» را در سينما به روي پرده داشت، توانست با پرداختي زيبا و ساده اما تأثيرگذار، فيلمي پويا و تامل برانگيز را بسازد. او بعد از موفقيت اين فيلم سراغ قصه «بوسيدن روي ماه» رفت؛ قصهاي يك خطي و سرراست درباره مادر دو شهيد. او اين فيلم را سختترين كار در كارنامه هنرياش ميداند چرا كه مجبور شد با كمترين كنش و اتفاق يك فيلم تأثيرگذار بسازد. گفتوگوي ما را با وي در ذيل ميخوانيد.
شما ديدگاه خاص خودتان را در فيلمسازي داريد؛ نگاهي كه به بطن جامعه ميرود و فارغ از سياهنمايي سعي دارد مخاطب را با دغدغههاي اجتماعي يك نسل آشنا كند. چه شد كه تصميم گرفتيد سراغ اين سبك فيلمسازي برويد؟ بعد از ساختن فيلم «طلا و مس» پيشنهادهاي زيادي براي فيلمسازي داشتم اما هيچكدام از فيلمنامهها توجه من را به خودش جلب نميكرد. در آنها هيچ جذابيتي وجود نداشت تا انگيزه فيلمسازي را در من ايجاد كند تا اينكه طرح «بوسيدن روي ماه» توسط منوچهر محمدي به دستم رسيد. وقتي آن را خواندم حس عجيبي در من ايجاد شد حس اينكه ميتوانم به كمك اين قصه دغدغههايم را به تصوير بكشم.
با انتخاب اين فيلمنامه بيترديد ريسك زيادي را متحمل شديد چراكه قهرمانهاي اصلي قصهتان دو زن مسن بودند اين در حالي است كه اين روزها اكثر كاراكترها جوان هستند و نقششان را هم ستارههاي مطرح ايفا ميكنند. شما نگران نبوديد كه اثرتان نتواند مخاطبان را به سالنهاي سينما بكشاند؟
چرا اين استرس توأم با نگراني در من وجود داشت چراكه شاهد بودم در سالهاي اخير فيلمهايي كه حتي از بازيگران مطرح هم استفاده ميكردند نميتوانستند مخاطبان را با خودشان همراه كنند چه برسد به فيلمي كه بخواهد قصهاش را به دو پيرزن بسپارد اما در دلم اين نور اميد وجود داشت كه يك قصه خوب هميشه مخاطبان خودش را دارد. از طرفي به اين موضوع فكر ميكردم كه در فيلم اولم يعني «طلا و مس» هم من از سوپر استارها بهرهاي نبردم اما فيلمم مورد توجه مردم قرار گرفت و حتي مخاطبان خاص آن را پسنديدند و مقام معظم رهبري آن را يك اثر قابل اعتنا دانستند به هر حال همه اين تفكرات باعث شد كه من بر ترسم چيره شوم و اين فيلم را جلوي دوربين ببرم و خوشبختانه بعد از ساخت هم در اولين اكرانش يعني جشنواره فجر توانست مخاطبان عام را با خود همراه كند.
وقتي براي اولين بار خلاصه داستان شما را در خبرها خواندم مدام اين استرس و نگراني در من وجود داشت كه فيلم به يك اثر كشدار و كند تبديل شود چرا كه معمولا قصههايي كه به افراد مسن اختصاص دارد به لحاظ ريتم بسيار كند هستند اما در عمل شما اين قضيه را كنترل كرديد و اجازه نداديد مخاطبتان دچار احساس رخوت شود؟ اين موضوعي كه شما به آن اشاره كرديد به شدت دغدغه من محسوب ميشد. دلم ميخواست مشكلي را كه در ذهن دارم به گونهاي نشان دهم كه بتوانم از آن لحظات ناب و خوبي را به تصوير بكشم. چندي قبل در جايي به اين موضوع اشاره كردم و گفتم من ميخواستم لحظات بسيار ساده را در فيلمم نشان دهم و مخاطب را با همان لحظات ساده درگير كنم اينكه شما يك صحنه انفجار را نشان دهيد و استرس ايجاد كنيد كاري ندارد اما مهم اين است كه شما از لحظات ساده بهره بگيريد و اين حس را ايجاد نماييد.
تفكر جالبي است، منشا آن از كجا شكل گرفته است؟ به نظر من هنر يك كارگردان اين است كه از اين صحنههاي ساده به مخاطب تلنگر بزند. چندي قبل در يكي از مصاحبههايم به اين موضوع اشاره كردم كه سالها قبل در يك رستوران سر راهي يك پدر و بچه را ديدم كه به دليل مشكلات مالي تنها يك نوشابه را خريده بودند و با هم آن نوشابه را ميخوردند وقتي به نگاه پسر بچه چشم ميدوختم كه به پدرش كه در حال نوشيدن نوشابه است نگاه ميكند و مدام منتظر است كه پدر نوشابه كمتري را بخورد و دل تو دلش نيست حالم بد ميشد با خودم ميگفتم اگر كسي بتواند اين صحنه را به تصوير بكشد هنر كرده است وگرنه هر كسي ميتواند از پس نشان دادن صحنههاي انفجار و... برآيد.
شما از وضعيت فروش فيلمها در مدت اخير بسيار گلهمند بوديد و اظهار ميكرديد كه سينماي ما در شرايط بحراني به سر ميبرد؟ به نظر شما غير از اين است؟ شما اگر وضعيت اكران فيلمهاي اخير را مورد بررسي قرار دهيد متوجه خواهيد شد كه هيچ يك از اين آثار نتوانستند به فروش قابل توجهي دست يابند. وضعيت اقتصادي مردم در چند وقت اخير باعث شده است كه آنها سينما را از اولويتشان خارج كنند. در شرايط كنوني مخاطبان كمتر سراغ مسائل فرهنگي از قبيل خريد كتاب يا رفتن به سينما و تئاتر و كنسرت موسيقي ميروند؛ طبيعي است كه در چنين شرايطي مردم ترجيح ميدهند به لحاظ اقتصادي در مكانهاي ديگري سرمايهگذاري كنند. شايد اگر مردم به لحاظ اقتصادي در شرايط ديگري قرار داشتند توقعات فيلمسازان از فروش فيلمهايشان بالاتر ميرفت و يك فروش اينچنيني آنها را نگران ميكرد ولي شرايط كنوني باعث شده است كه اين دلواپسي حداقل از من دور شود.
اين طور كه شنيدم اين فيلم نسبت به نسخه اصلي آن چهار دقيقه كوتاه شده است اين كوتاه كردن فيلم دليل خاصي داشت؟ به لحاظ مميزي نه، يك تصميم كاملاً فردي بود بعد از آنكه فيلم را چند بار ديدم احساس كردم در بعضي از قسمتها ريتم آن كشدار شده است به همين خاطر تصميم گرفتم آن را كوتاه كنم البته اين كوتاهي هيچ ضربهاي به ريتم فيلم وارد نكرد فقط به قصه سرعت بيشتري بخشيد.
شما در فيلمهايتان دست ميگذاريد روي نقطه ضعف آدمها يعني عاطفهشان و سعي داريد از اين طريق آنها را قلقلك بدهيد و آنقدر كه مسائل را از بعد عاطفي آنها مورد آناليز قرار ميدهيد از بعد فلسفيشان اين كار را انجام نميدهيد؟ اين چيزي كه شما از آن حرف ميزنيد همواره دغدغه من محسوب ميشد. من دوست دارم در كارهايم به جاي جار و جنجال به سراغ سوژهاي بروم كه مخاطبان را تحت تأثير قرار بدهد و به قول شما احساسات مخاطبان را قلقلك بدهد. اگر مخاطب من بعد از تماشاي فيلمم به زندگي عادياش برگردد و هيچ تغييري در جنس زندگياش ايجاد نشود بيشك من به آن چيزي كه در فيلمسازي ميخواستم نتوانستهام دست پيدا كنم و به شكلي بازنده محسوب ميشوم.
شما بعد از ساختن فيلم طلا و مس سبك خاص خودتان را در فيلمسازي آغاز كرديد و به شكلي مخاطبان را به ديدن لايههاي زيرين انساني دعوت كرديد. ظاهراً بوسيدن روي ماه به نوعي دنباله رو همان فيلم محسوب ميشود؟ من فيلمسازي هستم كه سوژههايم را از دل جامعه وام ميگيرم به همين خاطر طبيعي است كه هر جا خلأيي ميبينم روي آن زوم ميكنم و ترجيح ميدهم درباره آن فيلم بسازم. به نظر من شرايط كنوني جامعه ما با شتاب دارد به سمت بياخلاقي ميرود و ديگر مردم تنها به منافع شخصيشان فكر ميكنند وكسي دلواپس حال ديگري نيست. هر كس ميخواهد از شرايط موجود به نفع خودش استفاده كند و ممكن است در اين شرايط حتي حقوق فرد مقابلش را زير پا بگذارد، وقتي هم راجع به علت رفتارش از او بپرسيد ميگويد من دنبال حق و حقوق خانوادهام هستم اگر حق ديگري را نخورم حق من خورده ميشود. اين چه توجيه و منطقي است كه اين روزها ما در پيش گرفتيم و براي رسيدن به آن حتي پا روي منطق خودمان ميگذاريم. اين چيزهايي كه من در جامعه ميبينم به شدت من را ناراحت ميكند و باعث ميشود كه در فيلمهايم به سراغ آنها بروم تا بلكه از اين طريق به جامعه هشدار بدهم كه با سرعت سرسامآوري در حال سقوط به دره بياخلاقي هستيم.
يكي از معضلات جامعه امروزي ما هم ناديده گرفتن دوستيهاست و اينكه ارزش رفاقت به شدت كمرنگ شده است اما شما در اين فيلم سعي داشتيد به نوعي به موضوع رفاقت اشاره كنيد؟
همينطور است. فيلم ما درباره رفاقت است و اينكه چطور دو دوست براي هم سنگ تمام ميگذارند.
حس اينكه دو پيرزن كه بيش از ۴۰ سال با هم رفاقت دارند و سالهاست منتظر شنيدن خبري از جگرگوشهشان هستند و بعد از سالها انتظار اينكه فردي بيايد بگويد اين تكه استخوانها پسرتان است و واقعاً شرايطي كه اين دو زن در طول سالهاي انتظارشان در آن قرار داشتند قابل توصيف نيست اما خب ميبينيم كه يكي از آنها با بيماري در حال دست و پنجه نرم كردن است و خبر ميرسد كه جنازه پسر آن دوست ديگر پيدا شده و به زودي به آنها تحويل داده ميشود؛ همين موضوع هم باعث ميشود كه اين دوست تصميم بگيرد براي آنكه آرزوي دوستش را برآورده كند به او بگويد كه اين جنازه پسر او است تا دوستش بتواند دم آخر با خيال راحت از اين دنيا برود. آن كسي كه اين شرايط را تجربه كرده است ميداند كه واقعاً چه تصميم دشواري است و در نوع خودش يك ايثار محسوب ميشود.
پس شما به نوعي ميخواستيد فرهنگ ايثار را گسترش بدهيد؟ درست است كه ما هشت سال جنگ كرديم اما اتفاقات مربوط به جنگ صرفاً به همان هشت سال مربوط نميشود و به نوعي در زندگي ما تأثير گذاشته است. آدمهايي كه به نوعي در جنگ حضور داشتند يا عزيزانشان را در دفاع مقدس از دست دادند، هنوز بين ما زندگي ميكنند و نفس ميكشند و بيترديد اين نوع نگاهشان را به جامعه ساطع ميكنند، درست است كه ما اين روزها دوست داريم كه از همديگر بگذريم تا به حق خودمان دست پيدا كنيم اما در همين شرايط هم ميتوان به افرادي رجوع كرد كه معدن ايثار هستند و با الگوگيري از ديدگاه آنها ميتوان اتفاقات جامعه را به گونهاي ديگر ترسيم كرد و فضا را كمي تلطيف نمود.
فيلمنامه در فرآيند ساخت تا چه حد دستخوش تغييرات شد و به چه ميزان به اصل آن وفادار بوديد؟ در فرآيند ساخت فيلم هيچ تغييري روي آن ايجاد نشد چراكه ما قبل از ساخت وقت زيادي را صرف روتوش فيلمنامه كرده بوديم و سعي كرديم آن را از هر جهت به يك اثر كامل بدل كنيم ولي خب نسبت به طرح ابتدايي يك سري تغييرات روي آن اعمال شد، هر چند اين اتفاق پيرامون هسته اصلي آن رخ نداد و ما سعي كرديم نسبت به آن وفادار باشيم. ما از ابتدا بحث رفاقت و ايثار دو مادر شهيد را داشتيم.
پس اين تغييرات در چه زمينهاي بيشتر اتفاق افتاد؟ ما در طرح اوليه فقط بحث ايثارگري را داشتيم اما خب براي جذاب نشان دادن هر چه بيشتر اين ايثار احتياج به كاراكترهايي داشتيم كه به قصه ما رونق ببخشند و آن را از حالت يكنواختي خارج كنند، به همين خاطر روي تكتك كاراكترها از نوه آنها گرفته تا بقال سر كوچه و... فكر كرديم و بعد از رايزنيهاي فراوان بالاخره توانستيم به آنچه از ارتباط ميان شخصيتها وجود دارد دست يابيم و يك رابطه منطقي بين آنها ايجاد كنيم كه باعث ارتقاي سطح كار شود.
در مورد انتخاب بازيگرهاي فيلمتان حرف بزنيد و اينكه از اول ميخواستيد به سراغ بازيگران نه چندان حرفهاي برويد. من روي باورپذيري نقشهايم وسواس زيادي داشتم. دلم نميخواست كه مخاطب حس كند اين دو خانم مسن در حال نقش بازي كردن هستند، دوست داشتم با همه وجودشان اين دو كاراكتر را درك كنند. ميدانستم اگر از يك بازيگر حرفهاي هم بهره ببرم هر چقدر هم كه اين نقش را خوب بازي كند نميتوانند او را به عنوان يك فرد واقعي بپذيرند و دائم فكر ميكنند عجب بازيگران خوبي هستند.
نكته جالب پيرامون فيلم شما اين است كه وقتي اين فيلم را ميديدم با توجه به شرايطي كه كاراكتر نگار يعني نوه اين قصه داشت، انتظار داشتم اين كاراكتر را به نگار جواهريان بسپاريد؛ بازيگري كه امتحانش را در طلا و مس به خوبي پس داد. چه شد كه در اين كار با توجه به قابليتهايي كه او داشت، از وي بازي نگرفتيد؟ من هم مانند شما اصرار عجيبي براي بازي نگار جواهريان در اين نقش داشتم و مطمئن بودم با توجه به استعداد زياد او در بازيگري وي به خوبي از پس ايفاي اين نقش برميآيد اما خب بعد از آناليز كردن به اين نتيجه رسيدم كه در انتخاب بازيگر اين نقش هم درست مانند بازيگران نقش آن دو خانم مسن بايد به سراغ يك فرد غيره چهره بروم تا قصهام باورپذير شود و خب خوشبختانه در انتخابم هم اشتباه نكردم و بازيگري كه انتخاب كردم يعني شيدا خليج به خوبي توانست آن حسي را كه ميخواهم به شكل باورپذيري ارائه دهد.
شما شخصيتپردازي خوبي نسبت به كاراكتر احترام سادات داشتيد؛ پيرزني كه در اوج فداكاري فكر ميكند كار مهمي انجام نداده است. بيشك اگر روي اين كاراكتر كار نميكرديد، نقش آن مصنوعي از آب درميآمد؟ اين موضوعي كه شما به آن اشاره كرديد براي من از اهميت زيادي برخوردار بود. من ميخواستم اين نقش با توجه به جثه ضعيفش طوري عمل كند كه نشان دهد درحالي كه كوه مشكلات روي شانههايش قرار دارد اما دارد در شلوغي جامعه به ديگران درس اخلاق ميدهد. شخصيت او اهل شعار دادن و بزرگ كردن رفتارهايش نيست. همانطوركه خودتان هم در سؤالتان مطرح كرديد او طوري رفتار ميكند كه انگار هيچ كار مهمي انجام نداده است؛ چراكه در مرام او زندگي كردن يعني گذشت، ايثار و... معني ندارد كاري كه براي رفيقت يا جامعه انجام ميدهي را در بوق و كرنا كني.
يكي از ويژگيهايي كه فيلم شما داشت اين بود كه به شدت سعي در واقع انگاري داشت و تلاش ميكرد تا آنجايي كه امكانش هست از شعار زدگي دور شود.
الان شرايط به گونهاي است كه مردم دوست دارند در فيلمها كساني را ببينند كه رفتارهاي شبيه به خودشان را انجام ميدهند. دوست ندارند افرادي را ببينند كه انگار فرسنگها به لحاظ رفتاري از آنها دور هستند و آنها هر قدر هم كه تلاش كنند هيچگاه به آنها نميرسند به همين خاطر من ميخواستم در قصهام از مادر و مادربزرگي حرف بزنم كه همه ما در اطرافمان آنها را ديدهايم اما موقعيتي كه در زندگي پيش روي آنها قرار دارد باعث ميشود كه آنها تبديل به آدمهاي بزرگي شوند. به نظرم اين موقعيتهاست كه گاهي به آدمها فرصت قهرمان و در نهايت جاودانه شدن را ميدهد و هيچكس با لذات يك قهرمان زاييده نشده است. در هر حال با توجه به اين نوع ديدگاهي كه داشتم اين فيلم را ساختم و سعي داشتم به هيچ عنوان به سمت شعار زدگي نروم.
يكي از كاراكترهايي كه در فيلم شما روي آن نقد زيادي شد نقش فيض كارمند بنياد شهيد بود. كمي راجع به اين كاراكتر چالش برانگيز صحبت كنيد؟ بر عكس انتقاداتي كه وجود داشت من اصلا قصد منفي نشان دادن كاراكتر فيض را نداشتم. تنها ميخواستم بگويم كه او برخلاف مديريت قبلي نگاه عقلاني به مسائل دارد و خانواده شهدا را يك مراجعهكننده ميداند و آن رفتار احساسي را پيرامون آنها ندارد و دوست دارد بيشتر بر مبناي قانون عمل كند وگرنه همانطور كه در طول فيلم ميبينيد او هيچ رفتار خلافي را مرتكب نميشود. تنها تفاوت او با مصطفوي در اين است كه براي آقاي مصطفوي همه اسامي داخل زونكن جان دارند و قابل احترام هستند. همه اعضاي خانواده احترام سادات را ميشناسد. برايش تمام اشياي بهجا مانده از شهدا ارزش دارد چون هويت افرادي است كه رفتهاند. ولي فيض از اين اشيا چيزي بيشتر از يك اشيا انتظار ندارد. فيض همه چيز را قانوني بررسي ميكند. در واقع تفاوت فيض و مصطفوي، تفاوت كار دلي و كار قانوني است.
يكي از هوشمندانهترين طراحيهايي كه شما در اين فيلم داشتيد مربوط به خانواده احترام سادات است شما آنها را به گونهاي كنار هم قرار داديد كه انگار نمونهاي از جامعه ما هستند.
همينطور است. هدف من از نشان دادن خانواده احترام سادات اين بود كه ميخواستم به نوعي بگويم مشت نمونه خروار است و افراد اين خانواده به نوعي نمايندگان جامعه ما به شمار ميروند و همه جور آدمي در آن ديده ميشود. شما اگر تك تك اعضاي اين خانواده را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيد ميبينيد هر يك از آنها با وجود آنكه در يك بستر رشد كردهاند اما ديدگاههاي خاص خودشان را دارند.
بعضي از منتقدان معتقد بودند كه شما در فيلمتان آن بازي كه بايد را به جز نقش احترام سادات از بازيگرانتان نگرفتيد؟ حتي شنيدن اين حرف هم براي من خندهدار است؛ چراكه معمولاً حرفهايترين بازيگر هم بدون كمك كارگردان نميتواند آن بازي كه بايد را از خود ارائه دهد چه برسد به بازيگران اصلي فيلم من كه اكثرشان حرفهاي نبودند.
در گوشههايي از فيلم تان با توجه به موضوع جدي كه داشت شما رگههايي از شوخي را در آن گنجانديد كه به جذاب شدن كار شما كمك مضاعفي كرد.
من به موضوع طنز بسيار علاقهمند هستم و معتقدم براي هر چه بيشتر اثرگذاري اتفاقات بايد كمي چاشني طنز را به آن اضافه كرد منتها در اين راه جانب احتياط را بايد رعايت كرد و نبايد غلظت آن را به حدي كرد كه دل مخاطب را بزند و از ارزش موضوع بكاهد.
يكي از نكتههايي كه درباره شما وجود دارد و البته از نظر بعضيها ضعف محسوب ميشود اين است كه شما سالهاست كه تنها با يك تيم كاري خاص كار ميكنيد و ظاهراً قصد تغيير دادن آنها را نداريد؟
به نظر شما چرا اين موضوع بايد يك نقطه ضعف قلمداد شود. اينكه شما با يك تيم به لحاظ ذهني به اين درك مشتر ك برسيد كه در كنار هم قرار گرفتنتان موجب ارتقاي يك كار ميشود...
نميدانم شايد آنها تصورشان بر اين است كه با اين اقدام شما براي خودتان يك دسته يا باند در سينما درست كردهايد؟ واقعاً متأسفم كه ما اسم تيمي كار كردن يك فيلمساز را باند يا دسته قلمداد ميكنيم در حالي كه در همه جاي دنيا براي روابطي از اين دست ارزش قائلند و معتقدند كه كارگردان توانسته افرادي را پيدا كند كه در كوتاهترين زمان ممكن بهترين بازده را بگيرد. مثلاً اگر شما فيلمبرداري يا صدابرداري را پيدا كنيد كه به لحاظ روحي از او دور هستيد بيشك بايد زمان زيادي را صرف كنيد تا به او بگوييد مثلاً از اين سكانس چه ميخواهيد اما اين اتفاق در باره گروه من تقريباً هيچ گاه نميافتد چون ما همه پيرامون موضاعات شبيه به هم فكر ميكنيم و كمترين چالش را حين فيلمسازي داريم. من اين موضوع را به فال نيك ميگيرم و اين حرفها كوچكترين تأثيري روي من به لحاظ روحي براي تغيير در شيوه كارم ايجاد نميكند.
شايد فيلمهاي شما به لحاظ شكل ظاهري خط قصههاي متفاوت را داشته باشند اما به لحاظ محتوايي به جز يكي دو مورد اكثر آنها روي يك خط حركت ميكنند و به راحتي ميتوان ذهن شما را از فيلمهايتان خواند. چرا سعي نميكنيد فضاهاي ديگر را در فيلمسازي تجربه كنيد؟
من عامدانه همواره به دنبال اين حلقه وصلي كه شما از آن در فيلمهايم حرف ميزنيد يعني بحث اخلاق در اجتماع ميگردم؛ چراكه معتقدم با اين خط كلي ميتوان قصههاي مختلف را در فضاهاي متفاوت تعريف كرد.
شايد همه فيلمهاي من از بعد اخلاق مدار بودن با هم شبيه باشند اما به لحاظ محتوايي و پرداخت كاملاً از هم جدا هستند. در هر حال من فكر ميكنم اين فضا به قدر ي جاي كار دارد كه مخاطب به راحتي در دام تكرار آن دچار نميشود. حالا ممكن است در اين مسير مانند هر انسان ديگري دچار فراز و فرودهايي شوم اما اين موضوع باعث نميشود كه من بخواهم از عقيدهام درباره اين موضوع دست بكشم.
اين طور كه شنيدم شما اين روزها در تدارك ساخت سريالي به نام «دا» براي حوزه هنري هستيد؟ بله، منتها ما فعلا در مرحله نگارش و تحقيق هستيم و هنوز در پروسه توليد اين كار قرار نگرفتيم اما قرار است اين سريال در ۲۶ قسمت ساخته شود.