
در همين رابطه پاي صحبتهاي دكتر اسماعيل بني اردلان استاد دانشگاه، مدير گروه فلسفه و هنر و پژوهشگر نمايش ديني نشستهايم تا درخصوص آسيبشناسي نمايش ديني گفتوگويي با او داشته باشيم.
آقاي دكتر بني اردلان! تئاتر ديني از ديدگاه شما چه نوع تئاتري است؟ از ابتدا تفكر و نوع نگاه به هستي و عالم با يونانيها متفاوت بود و طبيعي است كه اين نگرش متفاوت باعث شود كه ايرانيها به تفكر يوناني اعتناي چنداني نداشته باشند، از جمله در حوزه تئاتر. اين تفاوت و اختلافات نگاه ايرانيها نسبت به عالم از اعتقاد آنها به عالم غيب و مشيت الهي نشأت ميگرفت. اين نوع نگاه، نگاه يوناني نبود، از طرف ديگر نگاه ايرانيها به خير و شر با توجه به اينكه يك مفهوم جهاني است، با باور يونانيها در اينباره متفاوت بود و مباني حكايتپردازي و داستانپردازي ايرانيها، نوع نگاه توحيدي است كه به هستي دارند. اين نوع نگاه، هنر و داستانپردازياش را از هنر يونان جدا و مسير ديگري را طي كرد. زماني كه ما ميگوييم تئاتر، بايد بدانيم كه تئاتر مبناي يوناني دارد و در پي نوع نگرش آنها به هستي تئاتر پديد آمده است. آنچه ما از آن صحبت ميكنيم، نمايش است.
نمايشهاي ما در آيينها و مناسكي است كه در سنت ما وجود داشته كه مظهر نمايش ايراني است و طبيعتاً متأثر از نگاه وحداني و يزدانشناختي ايرانيهاست و ايرانيان با اين آيينها و نمايشها به دنبال تقرب جستن به درگاه الهي بودند. ما نمايشهايمان را در آيينهايمان معني ميكنيم. از اين مسئله كه بگذريم، مسئله ديگر اين است كه ما براي شناسايي نمايشهاي دينيمان بايد به مقامهخواني و آثاري چون مقامات حريري و مقامات حميدي بازگرديم.
چرا تئاتر ديني در كشور ما مهجور واقع شده است؟ براي اينكه ما يك گسست فرهنگي داريم؛ گسستي ۲۰۰ ساله كه از معارف خودمان پيدا كرديم و باعث عدمشناخت معارف خودمان شده است. بر اين اساس ما كار جدي و درستي درخصوص شناخت معارفمان انجام دادهايم و كارهايي كه انجام دادهايم جدا از هم بوده است كه همه اين كارهاي متفرق بايد به يك كار درست معرفتشناختي تبديل شود، از سوي ديگر ما در اين ۲۰۰ سال نسبت به غرب هم شناخت درستي پيدا نكرديم و اين طبيعي است كه در حوزه هنر خصوصاً تئاتر ضعفهاي اساسي داشته باشيم؛ اينكه به دنبال اجراي آثار نمايشي غربي در كشور ميرويم و زماني كه پاي نمايش ديني كه به ميان ميآيد تنها به اجراي تعزيه بسنده ميكنيم. ما بايد مفاهيم نمايشي را جستوجو كنيم و منبع ما در اين ميان مقامهها و تذكرهها و آيينهاي مناسك است كه بايد بر مبناي مباحث نظري مجدداً بازخواني شوند، نه اينكه يك آيين را بارها و بارها تكرار كنيم. اين در حالي است كه آيينها در گذشته ما هم جنبه نمايشي داشتند هم جنبه حقيقي. در گذشته اگر مردم در آييني و مراسمي شركت ميكردند، به دليل باورهايي بود كه در آيين متجلي ميشد و نتيجه هم ميداد. اين حضور مردم شايد در ظاهر نمايشي بود اما در بطنش معنايي را ايجاد ميكرد. امروز اما ما از اين آيينهايمان فاصله گرفتهايم، شايد اين آيينها در جاهايي از كشور باز هم اجرا شود اما فاقد بحث شناختي و معرفتي هستند. تنها راه براي اينكه ما در نمايشهايمان به هويت خودمان توجه كنيم و به سمت نمايشهايي كه رنگ بوي معنويت دارد برويم، اين است كه به جستوجو در منابع خودمان بپردازيم، اما متأسفانه آنهايي كه در حوزه ادبيات تبحر دارند، شناختي از مفاهيم نمايشي ندارند. متون ادبي و داستاني ما داراي صحنهپردازي و نمايش است اما ما به اينها توجه جدي نميكنيم. اين مسئله بايد از آموزش و پرورش آغاز شود. اگر قرار باشد ما تئاتر ديگران را تكرار كنيم، چيز تازهاي براي گفتن نداريم و به طور كلي در هنر اگر ما به هويت خودمان توجه نكنيم هنرمان نميتواند جهاني شود.
آقاي بني اردلان! چرا كارهاي ديني در تئاتر ما آنطور كه بايد و شايد مخاطب ندارند؟ ادبيات و معارف ما به دليل نگاهي كه به عالم دارند، هنوز هم از لحاظ قصهپردازي و داستان جذابيت دارند، اما در دوره جديد ما نگاهي كه در سنتمان بوده را از دست دادهايم. از طرف ديگر دانش بيان مفاهيم را هم فراموش كردهايم. بيهقي اگر تاريخ بيهقي را نوشته هم فكر درستي داشت و هم از توانايي در نوشتن برخوردار بود، اما الان ما اين تواناييها و تكنيكها را از دست دادهايم و طبيعتاً به سمت پرداختن به موضوعات سطحي كشيده شدهايم، به همين دليل هم است كه اين كارهاي نازل مخاطبان را دفع ميكند، چون زماني كه كار درست انجام شده باشد، مخاطب جذب ميشود.
مسئلهاي كه در حال حاضر وجود دارد، اين است كه پيشكسوتان و مشاهير تئاتر گرايش چنداني به توليدات ديني ندارند. به نظر شما دليل اين اتفاق چست؟ من فكر ميكنم اگر ما واقعاً معرفت خودمان را بشناسيم، با جان و دل به سمت متون ديني ميرويم و هويت خودمان را اساس قرار ميدهيم. اگر فردي به اين سمت نميرود به دليل عدمشناخت درست است. من فكر ميكنم مشكل هنر ما عدمشناخت انسان از هويت و فرهنگ خودمان است. در چنين حالتي اگر نسل جوان ما به معارف خودش توجه داشته باشد، ميتواند شخصيتي متمايز داشته باشد و در نمايش هم ميتواند از جايگاهي جهاني برخوردار شود.
به نظر شما چطور ميتوان نسل جوان تئاتر را به سمت توليدات ديني تشويق كرد؟ در ابتدا بايد شناخت دقيقي به نسل جوان بدهيم واين شناختها بايد با هويت فرهنگ ما پيوند بخورد. ما بايد بدانيم گذشتگان ما كه همه ديندار بودند چه معارفي را بيان ميكردند و نسل جوان را بايد با فرهنگ خودشان آشتي داد، اين آشتي كار سادهاي نيست و با رويكرد دستوري انجام نميشود. ما بايد از طريق واسطههايي اين كار را انجام دهيم و شناختهاي اوليه را از متون ديني در جوانان ايجاد كنيم تا آنها از طريق اين واسطهها به سمت متون دين بازگردند.