خاصه آنكه ما در گوشه و كنار مملكت و حتي در دورترين مناطق روستايي كشور، از بركت وجود اين بقاع متبركه بهرهمنديم. جرقه اين مهم در سفري كه به استان سمنان داشتم، زده شد. متوليان يك امامزاده شب شعري گذاشته بودند و من هم ميهمان بودم. از نوع فعاليتهايي كه در آن امامزاده ميشد، متحير شدم؛ كلاسهايي كه براي نوجوانان و حتي كودكان داشتند، انجمنهاي ادبي و علمي، كلاسهاي ورزشي و... آنجا بود كه فكر كردم چطور در هر امامزاده بدون نياز به التفاتهاي دولتي- كه گاه هست و گاه نيست- با اتكا به مردم، چه كارها كه نميشود كرد. حتي به ذهنم رسيد نامهاي به رياست محترم سازمان اوقاف بنويسم و تشويقشان كنم بروند و فعاليتهاي بسيار متنوع و البته مؤثر و متفاوت متوليان اين امامزاده را در سمنان ديده و آن را الگويي براي ديگران قرار دهند، اين نمونه را چراغ راه كنند تا از اين ظرفيت عظيم فرهنگي ناپيدا براي گشودن بسياري از گرههاي كور فرهنگي كشور بهره لازم برده شود.
سرتان را درد نياورم. ابتكارات متوليان آن امامزاده در سمنان و شيوه متفاوت اما فوقالعاده عالي و ثمربخششان منجر به نوشتن آن يادداشت شد كه در همين ستون چاپش كردم و شايد شما هم خوانده باشيد. همان شبي كه ميهمان آن بزرگواران بودم، خيلي سفارش كردم كه سعي كنند به هر شكل با هيئت امنا همراه باشند و نظر مساعد آنها را همواره جلب كنند. اما آن موقع هيئت امنا نيز مشوق اين جوانها و افكار و ابتكارات تحسينبرانگيزشان بود. حالا پس از گذشت چند ماه، پيامكي از همان دوستان به من رسيد كه آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت.
با آه و افسوس گفته بودند دوباره بخشي از ريشسفيدان و متوليان سنتي و مسن آن مجموعه مانع فعاليت آنها شدهاند. گفتهاند: امامزاده جاي زيارت و نماز و دعاست، نه كلاس علمي و شب شعر و كلاس كودكان و... خيلي دلشان پر بود. ميگفتند مدتهاي مديدي زحمت كشيديم تا اين الگو را براي آنجا تعريف كنيم. تازه داشت جا ميافتاد و استقبال مردم نيز حيرتآور بود. دريغ كه ناگهان همه بساطمان برچيده شد.
دقت كنيد جوانهايي كه از آنها حرف ميزنم، همه بچهبسيجيها، جوانهاي هيئتي و با تقوايي بودند كه هم و غمشان باز كردن پاي نوجوان و جوانان به اين محيطها با رعايت بخشي از خواستههاي معمولي و امروزي آنها بود. دريغ! جايي كه دلم ميخواست الگويي براي فعاليت ديگر امامزادههاي كشور شود، ناگهان چراغ فعاليت خودش خاموش شد. البته هميشه كار نو، تاوان و سختيهاي خودش را دارد. كاش مسئولان اوقاف اين بچههاي خوشفكر سمناني را صدا بزنند و ضمن دعوت دوبارهشان به فعاليت، الگوي آنها را پس از مطالعه كارشناسي در كل كشور اجرا كنند. باور كنيد هر امامزاده ميتواند يك خانه فرهنگ تمامعيار براي باورهاي ديني و انقلابي مردم باشد.