تحليلگران چنين فضاي تبليغي – رواني را يك بار ديگر آن هم در سال ۲۰۰۵ ميلادي با ترور رفيق حريري نخست وزير فقيد لبنان تجربه كرده بودند. اتفاقاً در ساعات اوليه آن اقدام تروريستي نيز انگشت اتهام به سوي سوريه، حزبالله لبنان، القاعده و رژيم صهيونيستي نشانه رفت، اما چند روز پس از اين حادثه طرفهايي كه بيشترين ضرر را متحمل شدند سوريه، ملت لبنان و حزبالله بودند. سوريه درگير دادگاه بينالمللي ترور حريري شد و عليه لبنان نيز جنگي سخت تدارك ديده شد. درباره انگيزهها و اهداف اين ترور بسيار گفته شد و گذشت زمان نيز اگرچه نتوانست عامل حقيقي ترور حريري را مشخص كند، اما افكار عمومي منطقه به خوبي درك كردند كه هدف از ترور حريري برهم زدن نقشه سياسي و حتي جغرافياي منطقه بود؛ منطقهاي كه امريكاييها و اسرائيليها با اشغال عراق نتوانسته بودند تغييراتي در آن ايجاد كنند.
امروز نيز بلافاصله پس از اقدام تروريستي انفجار خودروي حامل وسام الحسن انگشت اتهام به سوي سوريه، حزبالله لبنان، القاعده و رژيم صهيونيستي نشانه رفته است. با اين وجود صرف وقت و زمان براي تعيين عامل يا عاملان اصلي ترور رئيس دايره اطلاعات سازمان امنيت لبنان نه تنها تكرار مكررات بوده كه ذهن كاوشگر را از اهداف اصلي و پشت پرده اين جنايت باز ميدارد.
ملتهاي منطقه تجربه هفت سال تحولات پس از ترور رفيق حريري در لبنان را پيش روي دارند و نيازي نيست كه امروز وقت خود را صرف شناسايي عاملان اين جنايت كنند، هر چند شناسايي هويت آنان دست كم ميتواند سندي باشد براي محاكمه اين جانيان كه اغراض مادي و دنيوي را بر منافع معنوي ملتهاي منطقه ترجيح ميدهند.
نكته قابل تامل در عمليات ترور الحسن تلاشي است كه عاملان آن ميكوشند از وراي اين اقدام تروريستي براي مقابله با بيداري اسلامي منطقه فرصتي به دست آورند، تلاشي كه متأسفانه تركيه و برخي كشورهاي متمول حاشيه خليج فارس را نيز با خود همراه كرده است.
اين ترور چنانچه بتواند فضاي لبنان را وارد يك نزاع مذهبي كند، بدون شك به ساير كشورهاي همجوار سوريه كه اينك درگير يك بحران ساختگي از نوع به اصطلاح بهار عربي است، انتقال خواهد يافت. عراق، مصر و حتي خود تركيه به سبب بافت متنوع اجتماعي نامزد انتقال چنين فضايي هستند. نتيجه آنكه به بهانه بحران سوريه غربيها از تهديدات ناشي از بهار اسلامي عليه منافع خود فرصتي براي انتقامجويي خواهند يافت و كشورهاي عربي – اسلامي منطقه را درگير يك نزاع طايفهاي و منطقهاي ميكنند. در حال حاضر تنها يك كشور عربي – اسلامي درگير نزاعهاي داخلي است و چنانچه طرفهاي درگير در تحولات لبنان خويشتنداري نكنند، آنگاه بايد به انتظار روزهاي خونين دهه ۷۰ و ۸۰ قرن بيستم بنشينند؛ روزهايي كه به ترورهاي خونين سران طوايف مختلف لبنان انجاميد و هزاران نفر از فرزندان لبنان را طعمه توطئهاي كرد كه هدف آن تأمين امنيت رژيم صهيونيستي بود.
اين نزاع داخلي چيزي جز عقبماندگي براي لبنانيها به بار نياورد، اما اجازه داد ثروتهاي عظيم منطقه با شيب تندي به سوي بانكهاي غربي سرازير شود. نتيجه آن شد كه غربيها مرفهتر و حكومتهاي دست نشانده وقت منطقه به يمن همين پولهاي مردم قدرتمندتر و به همان ميزان ملتهاي منطقه فقيرتر و گرفتارتر شدند.
اين روزها هم كه بحران جهاني اقتصاد دامن همه كشورهاي غربي از امريكا تا ساير دولتهاي اروپايي را گرفته است و از سوي ديگر بيداري ملتهاي منطقه ارتباط نامشروع حكومتهاي دست نشانده با بانكهاي غربي را قطع كرده است، نتيجه آنكه اين بانكها با كسري مالي روبهرويند، از طرفي دنياي اسلام در حال بازگشت به روزهاي اوج و افتخار خود است و لذا بايد تدبيري كرد. حمله به منطقه الاشرفيه بيروت در لبنان كه استعداد عجيبي در برهم زدن آرامش منطقه دارد ميتواند به طرح غرب براي حمله به بيداري اسلامي و انتقامجويي از آن كمك كند. روزي غرب با ترور حريري در تلاش براي تغيير جغرافياي سياسي منطقه بود و امروز با ترور الحسن ميكوشد خاكريزهاي فتح شده از سوي اسلام را به خود ملحق كند. اين شرايط بسيار حساسي براي بيداري اسلامي است.