کد خبر: 492502
تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
بازنگاهي به عملكرد سينماي ايران در گفتگوي «جوان» با فرج‌الله سلحشور
محمدخراط‌زاده

يكي كه بنا به دلايلي -كه خودش در گفت‌وگو شرح مي‌دهد - نظر عوام و اهالي سينماست به سلحشور كه او را فردي بسته و متحجر و منتقد و تند مي‌دانند و يكي نظر كساني كه به او نزديك‌ترند و از خنده‌ها و شوخي‌ها و طنازي‌هايش باخبرند كه من جزو دسته دوم هستم. شايد يكي از مهم‌ترين دلايل اين گفت‌وگو هم همين باشد كه قصد كردم چهره واقعي «فرج‌الله سلحشور» را بدون هيچ پيش فرض و قضاوتي به مخاطب معرفي كنم.

آقاي سلحشور ابتدا بفرماييد هنر نمايشي از كجا وارد سينماي شما شد و دوره شاگرديتان با كدام اساتيد سپري گرديد؟ 

در واقع هنر را در عمل آموختم، به طور تجربي... اگر بخواهم از عنصري به عنوان استاد نام ببرم، شخص خاصي وجود ندارد. به عنوان مثال اگر با كارگرداني كار كردم يا مشاورش بودم در خلال اجراي يك اثر چيزهايي هم آموخته‌ام. اگر در تئاتري بازي كرده‌ام، يا در فيلمي ايفاي نقش نمودم در خلال همان كار و تمرين و اجرا چيزهايي هم آموخته‌ام. يا اگر دست به قلم برده و چيزي نوشته‌ام و بعد آن را به مشاوريني داده‌ام برايم تمرين هم به حساب مي‌آمده. فقط در يك دوره كوتاه چند ماهه براي فراگيري دوبله با چند استاد كار كردم كه محدود به همان چند ماه كوتاه بوده است. 

اولين كار حرفه‌ايتان در چه حوزه‌اي بوده و با كدام اثر؟ 

اولين تجربه‌ام بازي در نمايشنامه «حربن يزيد رياحي» بود كه فردي به نام «عباس فرحبخش» آن را نوشته بود و كارگرداني مي‌كرد بعد هم بنا به دلايلي كه نمي‌دانم چه بود، مجبور به فرار از ايران شد و حالا سال‌هاست كه خبري از ايشان ندارم. ولي همان نمايش را هم در حالي كه بازي مي‌كردم، اقدام به بازنويسي هم نمودم و در واقع اولين قدم حرفه‌اي‌ام بازي و بازنويسي آن نمايشنامه بود. 

سريال «حضرت يوسف (ع)» را خود شما و بسياري از طرفداران و مخاطبينتان پربيننده‌ترين اثر خاورميانه مي‌دانند و عده‌اي هم با آن مشكل دارند. چرا؟ 

بگذاريد صراحتاً عنوان كنم كه در دنياي امروز برخوردهاي ضد و نقيض درباره آثار هنري آنقدر زياد است كه نمي‌توان پاسخ روشني به اين سؤال داد. گاهي پرمخاطب بودن يك اثر دليل كيفيت آن به حساب مي‌آيد و گاهي همين پر بيننده بودن را دليل سطحي بودن و عامي بودن يك اثر عنوان مي‌كنند. گاهي فروش يك اثر، ملاك سنجش كيفيت آن است و گاهي عدم ارتباط برقرار كردن مخاطب با يك اثر هنري به آن وجهه روشنفكرانه مي‌دهد. تكليف خود ما هم با اين مجموعه در برابر منتقدين روشن نيست، نمي‌دانيم در آخر پر مخاطب بودن سريال «يوسف پيامبر‌(ع)» دليل كيفيت آن است يا دليل سطحي بودن آن. برخي هم كه مي‌گويند در كل اين اثر قابل ديدن نيست و بدترين اثر سينماي ايران به حساب مي‌آيد. اين گلايه‌اي بود كلي به جامعه مطبوعاتي و منتقدين اثرم، كاش اين سريال را هم بدون خوش آمدها و بدآمدها از سازنده‌اش مثل هر اثر ديگري قضاوت مي‌كردند. 

و به نظر خودتان دليل اين‌همه تضاد در رويكردهاي متفاوت چيست؟ 

چون دوستان از فرج الله سلحشور خوششان نمي‌آيد اگر بهترين اثر جهان را هم بسازد همه بهترين بودن آن را يا كتمان مي‌كنند يا بازتابي از آن بروز نمي‌دهند. مثلاً اگر خودمان نگوييم كه سريال «يوسف پيامبر(ع)» به بيش از صد كشور جهان ارائه شده و تعداد زيادي خواهان خريد و دوبله آن براي نمايش هستند همه مي‌گويند دروغ است. اين يعني برخورد غرض ورزانه با يك اثر هنري. به عنوان مثال، آخرين پيشنهاد براي دوبله و نمايش اين سريال كشور امريكا بوده كه اسناد آن هم موجود است و اگر نياز شد قابل ارائه است. 

چرا كساني از شما خوششان نمي‌آيد. آيا دليلش صراحت لهجه شما و مواضع تندتان نسبت به سينما و سينماگران است، يا اينكه روي ديگري از سكه شما در اذهان مخالفينتان وجود دارد كه اين همه دشمني و مخالفت با شما را سبب مي‌شود. اين سؤال را براي اين صريح پرسيدم كه در همين ابتدا تكليف مخاطبم را با «فرج‌الله سلحشور» روشن كنم كه چرا به محض شنيدن نام سلحشور عصبيت و انتقاد و تندي در ذهن مخاطب متبادر مي‌شود؟ 

پس بگذاريد صراحتاً پاسخ صراحت شما را بدهم. بنده اعتقاد دارم سينماي فعلي ايران وابسته به جامعه جهاني سينما با همان اهداف جهاني‌اش هست، نه سينماي جمهوري اسلامي ايران! يعني وابسته به جريان ديگري است و براي تثبيت فرهنگ و اعتقادات و معنويات و ارزش‌هاي ايراني كار نمي‌كند، مگر تعداد اندكي كه آثار سفارشي مي‌سازند و استثناهايي كه بچه مسلمان‌هايي هستند كه بنا به اعتقادشان فيلم مي‌سازند كه تعدادشان آنقدر اندك است كه در شمارش نمي‌آيد. 

يعني شما فيلمسازاني كه خارج از دايره شمول فرهنگ و ارزش‌هاي ايراني و برگرفته از مفاهيم اسلامي و قرآني فيلم نمي‌سازند را فيلمساز نمي‌دانيد؟ 

فيلمساز هستند، ولي ۹۵ درصدشان حاضر نيستند براي ايران و اسلام و قرآن فيلم بسازند. 

حرفتان ادعايي مهم و طبق معمول جنجالي است، پس اين دوستان به اعتقاد شما براي چه ارزش يا هدفي فيلم مي‌سازند؟ 

شايد اين گناه آنها نباشد، مشكل اينجاست كه ماهيت و هويت اين نوع سينما با فرهنگ مردم و قرآن در تضاد است. يك نمونه، به تاريخ سينماي ايران نگاه كنيد. در فيلم‌هاي دهه ۶۰ لباس‌هاي بومي و قصه‌هاي بومي وجود داشت و در حال حاضر خبري از آن نوع سينما نيست. اين ديگر فقط كنار گذاشتن ارزش‌هاي مذهبي نيست، سينماي امروز ايران در حال الينه كردن مخاطب ايراني سينماست به يك موجود بي‌هويت كه هدف غايي صهيونيسم و استكبار از طراحي سينما و ‌هاليوود به شمار مي‌رود. پس سينما‌گري كه حتي فرهنگ بومي خودش را هم زير پا مي‌گذارد براي كشورش فيلم نمي‌سازد. 

يعني شما حتي فيلمسازاني مثل «مسعود كيميايي»، زنده ياد «علي حاتمي» و «بهرام بيضايي» و از اين دست فيلمسازان را كه دنياي ويژه خود را دارند و اتفاقاً كاملاً هم ايراني و بومي به حساب مي‌آيند در زمره همين فيلمسازان دسته‌بندي مي‌كنيد؟ 

بگذاريد من معيار ديگري ارائه بدهم، فرقي نمي‌كند سلحشور فيلم بسازد يا آقاي مسعود كيميايي، مسئله اين است كه آيا اين اثر در خدمت فرهنگ ايراني هست يا نه...
حرفتان را صريح‌تر بزنيد، نمونه‌اش هم آقاي مسعود كيميايي كه سينماي ايران به دو دوره قبل و بعد از فيلم مهم ايشان يعني «قيصر» تقسيم مي‌شود. همان تحليل كلي را در مورد آثار ايشان به طور جزئي بيان كنيد تا براي مخاطب منظور شما قابل درك شود...
درست است كه فيلم «قيصر» تاريخ سينماي ايران را ورق مي‌زند و فيلم مهمي است، ولي بياييم اينطور نگاه كنيم كه اگر كسي فيلمي درباره فرهنگ كوچه و بازار مي‌سازد، آيا در راستاي تثبيت و ترويج فرهنگ ارزشي و مثبت جامعه است يا ترويج فرهنگ لمپنيسم و لات بازي ؟ حتماً در كوچه و بازار اتفاقات خوب و بد هر دو مي‌افتد، فيلم ارزشي يعني تسويه اين دو از هم... فيلم ايراني بايد به جاي انتقام، بخشش را ترويج كند. براي سينما‌گر اصل بايد خدمت باشد... 

پس شما با شخص كيميايي يا بيضايي مسئله شخصي نداريد، نقدتان به تأثيري است كه اثرشان بر جامعه مي‌گذارد، درست تحليل كردم؟ 

دقيقاً... بگذاريد اين را با مثالي روشن كنم. خواننده‌اي كه دستگاه‌هاي موسيقي را به خوبي مي‌شناسد، به رديف‌ها و مقام‌هاي موسيقي سنتي مسلط است، تجربه فراوان اجرا روي صحنه را دارد و كسوت استادي دارد، آيا مي‌تواند بر منبر برود و مداحي كند؟ نمي‌تواند... چرا كه او فقط تكنيك را آموخته و كارش كار فني به حساب مي‌آيد، در حالي كه مداحي كردن فرايندي برآمده از اعتقادي فطري است. مداحي فقط تكنيك نيست، احساس و وابستگي و شناخت به سيره اهل بيت(ع) و ارزش‌هاي ائمه اطهار است و همين است كه موسيقي مصداق غنا به حساب مي‌آيد و مداحي يكي از كليدهاي بهشت در روز جزا... مشكل اين است كه سينماي ايران اساساً براي ترويج فرهنگ مذهبي طراحي نشده. به همين دليل آثار مذهبي اصولاً شعاري مي‌شود و مخاطب آن را نمي‌پسندد. چون فيلمسازي كه اينگونه فيلم مي‌سازد روح مذهبي ندارد و فقط بودجه‌اي از بيت‌المال گرفته و درباره يكي از ائمه يا يكي از فرازهاي مذهبي شعار داده. ضمن اينكه به فيلمسازان القا شده وقتي مشهور شدي و يك فيلمت با اقبال عمومي روبه‌رو شد، تو ديگر علامه دهري و در همه حوزه‌ها صاحب نظري. نتيجه‌اش را هم همين چند سال پيش ديديم، فيلمسازي كه از حوزه هنري فيلمسازي را آغاز كرده بود و با فيلم «توبه نصوح» معرفي شده بود، عاقبتش مي‌شود سخنگوي مخالفت با كشوري كه پول داده و فيلمسازش كرده و بيانيه سياسي هم ارائه مي‌دهد و درباره ولايت فقيه هم خودش را صاحبنظر مي‌داند. اساساً غرور و خودپسندي، فرزند نامشروع شهرت است كه خاصيت سينماست... و نمي‌دانم چرا كسي هم اين را درك نمي‌كند، يا اگر درك مي‌كند چرا عنوانش نمي‌كند؟! 

و شما در تلاش براي فهم اين موضوع به مخاطب و اهالي سينما هستيد؟
 

مي‌كوشم اينطور باشد، ولي نه فقط با نقد. بلكه من در كنار نقد، آثاري هم مي‌سازم كه به اعتقاد خودم سينماي ارزشي و اسلامي و ديني و مذهبي از نوع سالمش به حساب مي‌آيد. 

اگر بخواهيد نقدتان را علمي و آكادميك در چند بخش دسته بندي كنيد، سينماي جهان و ايران را به چه ضدارزش‌گرايي‌هايي متهم مي‌كنيد؟ 

اول اينكه سينماي تحت تأثير غرب، انسان محور است، اين مصداق بارز «اومانيسم» است. يعني كارگردان فيلم نظرات شخصي خود را در اثر مطرح كرده است، براي ساختن يك فيلم به جاي مراجعه به خداوند متعال و علما و قرآن و ارزش‌ها، به تجربيات و برداشت‌هاي شخصي اكتفا كرده... محور من است. مشكل با همين من شروع مي‌شود. 

در همين اولين نقدتان سؤالي برايم پيش آمد. اين اومانيسم كه شما مطرح كرديد در آثار كسي مثل آقاي كيميايي چطور مصداق پيدا مي‌كند. فرهنگ فيلم‌هاي آقاي كيميايي اساساً فرهنگ شيعه است، يعني قهرمان‌هايش در برابر ظلم مي‌ايستند و از قيصر در فيلم قيصر، تا رضا سرچشمه در فيلم جرم همگي قهرمان‌هايي هستند كه در برابر ظلم سر فرو نياورده‌اند. آيا اين ريشه مذهبي به حساب نمي‌آيد؟ 

چرا ولي نه با استناد به روح قرآن بلكه با استناد به فلسفه شخصي فيلمساز... اگر از همين آقاي كيميايي بپرسيد چرا قيصر به جاي مراجعه با قانون يا بخشش كه سفارش شماست به عنوان فيلمساز ديني، انتقام مي‌گيرد حتماً خواهند گفت كه اين «فيلم من» است، و «قيصر من» است و «قهرمان من» است، در حالي كه فيلمساز فقط تكنسين است. عالم نيست كه فقهي و اسلامي موردي را بررسي و ارائه كند. در حالي كه بزرگان دين و فقهاي ما بر منبر كه مي‌روند هيچگاه نمي‌گويند «من» اين را مي‌گويم، هميشه مي‌گويند روايت است از امام معصوم كه... . يعني از خودشان سلب موجوديت كرده و به مخاطب القا مي‌كند كه من تنها راوي فرموده خداوند و اهل بيت هستم. همين جا نقطه تضاد سينماي فعلي ايران است و سينماي جهان با سينماي ديني مد نظر من. اين «من» مشكل فيلمسازي ايران به حساب مي‌آيد و سبب مي‌شود رفتارهاي قهرمان‌هاي فيلم‌هاي ايراني، در نهايت ايراني نباشد و در مثلاً در فيلم‌هاي آقاي كيميايي رفتار قهرمان‌ها«لمپنيسم» باشد. 

يك نگاه وجود دارد كه مي‌گويد همه قهرمان‌هاي فيلم‌هاي كيميايي برآمده از قشر محروم جامعه هستند و از ديرباز مذهب دراين طبقه وجود داشته... اصلاً همين طبقه بوده‌اند كه بسياري از فرهنگ‌هاي سركشانه شيعه در برابر ظلم و استكبار را زنده نگه داشته‌اند. هنوز هم دهه محرم در مناطق محروم شهر تهران حال و هواي ديگري دارد. يعني اينها خودشان را از سرمايه‌دارها جدا مي‌كنند، به يك جمله از فيلم «رئيس» ساخته مسعود كيميايي اشاره مي‌كنم كه سرهنگي با بازي «آقاي امين تارخ» به دوستش مي‌گويد اگر قانوني گناهت را گردن نگيري، «عاشورايي» حلش مي‌كنم. اين مصداق‌ها را نمي‌توان نديده گرفت... 

اين مصداق دومين نقد من بر سينماي ايران و جهان است. يعني فيلمساز چون دنبال شهرت است و مي‌خواهد رقابت كند و جايزه بگيرد به مظاهر دنيايي مي‌پردازد. در فلسفه به اين مي‌گويند «ماترياليسم»، يعني دنيا دوستي... سينما و سينماگر ايراني در حال حاضر براي دنياي مخاطب فيلم مي‌سازد و براي مقاصد دنيايي مخاطبش. استفاده از لفظ عاشورا كه نمي‌تواند دليلي بر مذهبي يا قرآني بودن يك فيلم باشد.
در فيلم‌هاي كيميايي يا بيضايي هميشه قهرمان‌ها عمل مي‌كنند. حالا مهم نيست موفق بشوند يا نه، ولي عمل مي‌كنند، مثل خود فيلمساز كه در تاريخ فيلمسازي‌اش عمل كرده. 

توضيح بدهيد تا من روشن شوم... 

مسعود كيميايي در اوج خفقان رژيم چكمه و زور پهلوي فيلم «سفر سنگ» را ساخته. اين فرق دارد با فضاي فعلي سينما كه در جامعه‌اي كاملاً ديني و مذهبي شما فيلم مذهبي مي‌سازيد، اين كار شما طبيعي است و حالاست كه كيفيتش اهميت پيدا مي‌كند.
اين مفهوم سومين نقد اساسي من به روند سينماي ايران و جهان است. اينكه شما مي‌گوييد يعني «دروغ»... و شايد اساسي‌ترين ركن فيلم‌هاي موجود سينماي جهان و سينماي وابسته ايران به آن روند جهاني. يعني اينكه فيلمساز به دروغ قهرمان را خلق مي‌كند و با همان دروغ روندي دراماتيك را طراحي كرده و فعل و انفعالاتي دروغ را ثبت كرده و تثبيت مي‌كند و اين تبديل مي‌شود به فيلم. فيلمي كه اساسش بر دروغ استوار شده و بنا به فلسفه خلقت دروغ با فطرت انسان منافات دارد. در اين نوع از فيلم‌هاي دروغ مدارانه «عبرت» جايي ندارد و تنها مخاطب محو درام مي‌شود. در حالي كه همين اتفاق دراماتيك در سينماي مذهبي به مسائل «عبرت‌آموز» برخورد كرده و بعد از فيلم او را وادار به تفكر مي‌كند. درام فقط مخاطب را تا پايان فيلم درگير مي‌كند، ولي «عبرت» بعد از اينكه فيلم را ديد وادارش مي‌كند به انديشيدن و اين مصداق اصلي «دين» است كه حضرت امير (ع) فرموده: «يك ساعت تفكر برتر از يك سال عبادت است». پس تفكر چون نتيجه‌اي مثل عبرت دارد، از بنيان‌هاي اساسي تفكر ديني و مذهبي به حساب مي‌آيد. در حاليكه سينماي وابسته بر دروغ نياز داردكه تنها به جذابيت‌هاي بصري بپردازد و جذابيت‌هاي بصري مفهوم خودش را دارد. يعني عرياني و برهنگي و سوء استفاده ابزاري از عوامل سينمايي. در حالي كه فيلم مذهبي ظاهري زيبا را براي عنوان كردن مفهومي ارزشي به كار مي‌برد. 

شما تا به امروز تنها نقد كرديد و نقاط ضعف را مطرح و معرفي كرديد. چرا اين عقايد را كه معتقديد ما را به سينماي ارزشي مي‌رساند، اشاعه نمي‌دهيد و به كار آموزش وارد نمي‌كنيد؟ 

آيا من بايد راه بيفتم و به تك تك افراد كشورم حرفم را بزنم؟ يا به عنوان يك فيلمساز بايد حرفم را در قالب سينما بيان كنم؟! من بارها و بارها اين تئوري را در تمام جرايد و رسانه‌ها گفته‌ام. حالا اگر كسي حرف ما را به گوش ديگران نمي‌رساند و كساني هم چون از من خوششان نمي‌آيد به حرفم اعتنا نمي‌كنند مشكل من نيست ديگر. من از قرآن استدلال آورده‌ام كه مباني سينماي قرآني اين است و مباني سينماي غربي اين... حتي براي سيماي قرآن ۹ فيلم ارزشي و مذهبي ساخته و تحويل داده‌ايم. اين نبوده كه بيكار نشسته باشيم. ولي گمانم اين است كه مسئولان سينما و تلويزيون كشور معتقدند سينماي موجود سينماي سالمي است و آن را پذيرفته و مشغول عمل كردن به انديشه و تفكر خود هستند. ولي معتقدم كه مگر بازيگران سريال‌هاي من از جاي ديگري آمده بودند، آنها هم همين بازيگران سينماي ايران هستند ديگر، پس اگر بستر سالمي مهيا باشد مي‌توان با همين ابزار فيلم ارزشي ساخت. 

پس معتقد هستيد كه ابزار ساخت آثار ديني از بازيگر گرفته تا انديشه در ايران موجود است؟ 

بله، ابزارش موجود است. اگر سينماي ايران مثل همان حوض كر باشد، بخش اعظم سينماي ايران قابليت پاك بودن را دارد، ولي در فضاي آلوده نمي‌توان نه هنرمند سالم داشت نه اثر ارزشي. 

به نظر شما فردي مثل «مخملباف» – به واسطه همكاريتان با او در آغاز كارش - مصداق همان فردي است كه مي‌توانست سالم باشد و به انحراف كشيده شد؟ 

صد‌در‌‌صد... او پيش از انقلاب زنداني رژيم پهلوي بود. كارش را با آثار ارزشي مثل «توبه نصوح» و «دوچشم بي‌سو» آغاز كرد. من حتي در جلسات خصوصي ديده بودم آيات قرآن را براي خودش و به اندازه خودش فهم و معنا مي‌كرد، فردي انقلابي بود، اطلاعات مذهبي داشت... ولي در نهايت به انحراف كشيده شد، چون بستر بيمار سينماي ايران او را بلعيد. 

تعريف بستر بيمار سينماي ايران براي من از دوره‌اي براي كسي مثل مخملباف به‌وجود مي‌آيد كه پايش به جشنواره‌هاي خارجي باز مي‌شود و جايزه‌هاي خارجي مي‌گيرد. اگر فردي مثل مخملباف (با توصيفات شما) با يك جايزه پيش پا افتاده به اينجا مي‌رسد، حالا كه پاي جايزه اسكار هم به سينماي ايران باز شده بايد احساس خطر بيشتري كرد؟ 

من با يك تعريف كوتاه علمي و آكادميك پاسخ اين سؤال را مي‌دهم. جايزه اسكار متعلق به كشور امريكاست، باني‌اش هم‌هاليوود است، به عبارت ديگر جشنواره اسكار بروز بيروني انديشه‌هاي فرهنگ امريكايي در ‌هاليوود است...‌هاليوود هم كه ديگر نيازي نيست بگوييم تحت حمايت لابي‌هاي يهودي است. اينهايي كه گفتم دال بر اين نيست كه بخواهم ارزش‌هاي كيفي فيلم «جدايي نادر از سيمين» را زير سؤال ببرم. اين بحث ديگري است كه مجالش حالا نيست كه نقد اين فيلم بشود، ولي ماهيتاً اسكار و جايزه اسكار با مباني انديشه اسلامي – ايراني منافات دارد. همين است كه حضرت امام (ره) مي‌فرمايد «هرگاه خارجي‌ها از شما تعريف كردند به خودتان شك كنيد» و در ضمن مقام معظم رهبري هم در اينباره موضع شفافي دارند، ايشان هم فرمودند «به جشنواره‌هاي خارجي دل‌نبنديد، جايزه‌هاي آنها بي‌غرض نيست»... آيا اين دلايل روشن كافي نيست كه پرونده اسكار را ببنديم؟ سينماي ارزشي مصداق اين مثال است؛ وقتي از يك مومن بپرسي كه چرا زاهدانه رفتار مي‌كني و دينداري پيشه كردي مي‌گويد براي اينكه به امر خدا اطاعت كرده باشم و در بهشت پاسخم را بگيرم، و امروزه هم اگر از سينماگر ما بپرسي چرا فيلم مي‌سازي مي‌گويد مي‌خواهم بروم امريكا و جايزه اسكار بگيرم... اگر تكليفمان روشن نشده اين بحث را ادامه بدهيم... 

يعني جايزه اسكار آرزوي شما نيست به عنوان يك فيلمساز؟ 

صراحتاً مي‌گويم، اگر اسكار بگيرم به خودم شك مي‌كنم كه كجاي كارم ايراد داشته كه مرا تحويل گرفته و به من جايزه اسكار داده‌اند. 

آيا با اين طرز فكر ترس اين را نداريد كه در جامعه سينمايي به انزوا كشيده شويد و تنها بمانيد؟ 

من خودم را جزئي از جامعه سينمايي ايران نمي‌دانم. اين را از همان اول هم گفته‌ام كه من يك مسجدي هستم كه با ابزار سينما براي بيان اعتقاداتم پا به ميدان گذاشته‌ام. سينما براي من تكليف است و وسيله‌اي براي تبليغ دينم. بگذاريد صراحتاً بگويم؛ «سينماي موجود در ايران روي خون شهدا درحال رقص است و برگ‌هاي مقدس قرآن مجيد را زير پاي خود پهن كرده» و من در حد توانم با اين رفتار مقابله مي‌كنم. 

تعريفتان از مقابله چيست؟ 

من در حد توانم و با روش فرهنگي مي‌توانم افشا‌گري كنم، سپس ماهيت سينماي اسلامي را معرفي كنم و در نهايت هم خودم آثاري در راستاي انديشه‌ام بسازم كه هر سه كار را از آغاز تا كنون انجام داده‌ام. حالا اگر اين كارهاي من ديده نمي‌شود بايد در جست‌وجوي دلايلش باشيم كه چه كساني نمي‌گذارند صداي من به گوش مخاطبم برسد. اين تعريف كوتاهم بود از مقابله...
ولي يادمان نرود شما براي اين مقابله به تعريف خودتان، بودجه ميلياردي داشتيد...
بودجه سريال «يوسف پيامبر (ع)» كمترين هزينه در ميان سريال‌هايي از اين دست بوده است. 

مايليد شفاف بگوييد چقدر بودجه براي اين سريال داشته‌ايد؟ 

۶ ميليارد و ۴۵۰ ميليون تومان و بخشي هم از شهرداري و رياست جمهوري گرفته‌ام و كلاً اين سريال ۷ ميليارد هزينه برداشته. ولي مسئولان به دليلي كه نمي‌دانم اينها را نمي‌گويند. نمي‌گويند كه سريال فرج‌الله سلحشور با يك پنجم بودجه سريال‌هاي اينچنيني ديگر در كمترين زمان ساخته مي‌شود و جهاني مي‌شود. اينها نتيجه همان تحليلي است كه در ابتدا از الگوي سينماي اسلامي ارائه كردم. 

از سريال حضرت موسي (ع) چه خبر؟ 

در حال نگارش نهايي فيلمنامه هستيم در ۷۲ قسمت. 

چرا ۷۲ قسمت؟ 

به نيت شهداي كربلا كه به بركت آنها اين سريال هم جهاني شود. 

حالا كه شما به لحاظ فرم و محتوا به زبان مخصوص خودتان رسيده‌ايد چرا اقدام به ساخت آثاري با محوريت ائمه اطهار‌(ع) نمي‌كنيد و براي سريال بعديتان پيامبر يهوديان را انتخاب كرديد؟ 

سريال حضرت موسي (ع) كه من خواهم ساخت با استناد به قرآن ساخته مي‌شود، نه بر اساس تورات. در جاي جاي قرآن مجيد زندگي حضرت موسي (ع) به عنوان آموزه‌هاي مفاهيم قرآن است. پس حضرت موسي(ع) پيامبر ما مسلمان‌ها هم هست. ضمن اينكه اين شخصيت كه نامش در قرآن هم آمده است براي راهنمايي همه بشريت به پيامبري مبعوث شده است... اگر اثري هنري مبتني بر فطرت انسان و هنر اسلامي ساخته شود متعلق به همه جهانيان است، پس فرقي ندارد كه زندگي كدامشان به تصوير كشيده شود. ضمن اينكه متأسفانه زندگي ائمه اطهار (ع) را خود ما محدود به مذهب شيعه كرده‌ايم و همين سبب شده كه روايات و اختلاف نظرها‌ي مختلف درباره ايشان وجود داشته باشد و همين موضوع ساخت اثري خالص درباره ائمه اطهار (ع) را دشوار خواهد كرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار