
حسنا مزنور اهل لسآنجلس دركاليفرنيا و فارغالتحصيل رشته كارگرداني است كه درحال حاضر بهعنوان كمدينويس و كارگردان در اين عرصه فعاليت دارد، او تاكنون چند داستان كوتاه هم نوشته است، درحال حاضرهم مشغول نوشتن يك رمان تصويري است. او درجشنواره «افق» كه چندي پيش در كشورمان برگزار شد با فيلم «عشق ممنوعه» به ايران آمد، به قول خودش اين جشنواره فرصتي بود تا براي اولين بار بتواند فارغ از تمام پيشداوريهاي رسانهاي امريكا به ايران بيايد. قبل از رفتن به كشورش با او گپ وگفت كوتاهي داشتيم كه با همكاري مهرداد صادقي ترجمه آن صورت گرفته است. پاسخهايي كه او دركمال صداقت به ما ميداد پاسخهاي جالبي بودكه نشان ازكمكاريهاي رسانهاي ما درآن سوي مرزها وفضاي مجازي دارد، همچنين جوابهاي اوبه سؤالات ما بيانگر عدم برنامهريزي مناسب فرهنگي براي مهمانان جشنواره «افق»بود؛ جشنوارهاي كه ميتوانست بسيار بيشتر از آنچه رخ داد براي منافع ملي وآرمانهاي انقلاب مؤثر باشد.
چطور شد با جشنواره افق آشنا شديد و به ايران آمديد؟ من تا به حال ايران نيامده بودم و دوست داشتم فرصتي پيش بيايد تا اين كشور را ببينم تا اينكه ديدم يكي از دوستانم در فيسبوك براي اين جشنواره تبليغ ميكند و به من هم گفت، اگر فيلمت قبول شود ميتواني به عنوان يك شركتكننده در جشنواره به ايران بروي، خب من هم با علاقه يكي از فيلمهايي كه پنج سال پيش ساخته بودم و به موضوع جشنواره هم نزديك بود را ارائه كردم و بعد ازمدتي فهميدم قبول شدم وميتوانم راهي ايران بشوم.
خب اولين باري بود كه به ايران ميآمديد، باتوجه به جو بدي كه درامريكا عليه ايران است چه حس داشتيد نميترسيديد؟ راستش را بخواهيد اولش نگران بودم زيرا در امريكا تنها چيزي كه درباره ايران ميشنيديم مربوط به رئيسجمهوري ايران آقاي احمدينژاد بود، اما هيچ درك درستي از كشور و مردم ايران نداشتم، تنها اطلاعات هم مربوط به فيلمهايي بود كه از ايران ديده بودم و ذهنيت من را از شرايط ايران اين فيلمها ساخته بودند. نه من بلكه تمام خارجيها از طريق فيلمها تصوير و ذهنيت از ايران و ايرانيان دارند. من درامريكا ايرانياني را ميشناسم اما نسبت به فرهنگ ايرانيان در كشورشان چيزي نميدانستم زيرا معمولاً ايرانيان متمولي درمقيم امريكا از دولت خودشان متنفر هستند، افراد مذهبي هم نيستند البته عدهاي ايراني مذهبي و متمايل به دولت ايران در امريكا ساكن هستند. راستش را بخواهيد با چنين ذهنيتهايي وقتي قرار شد به ايران بيايم هم خوشحال بودم و هم ميترسيدم كه با چه مردماني روبهرو خواهم شد و استرس داشتم چون چيزهاي زيادي در مورد ايران شنيدم بودم يا در فيلمها ديده بودم مثل اينكه نبايد درايران كفش بازبپوشيم يا اين جور موارد در پوششها ولي وقتي به ايران آمدم ديدم اوضاع با تصورات ذهني من خيلي فرق ميكند و ديگر ترسي نداشتم.
نظرتان درباره برگزاري جشنوارههاي بينالمللي مثل «افق» كه درآن شركت كرديد، چيست؟ خيلي خوب است و ميتواند تأثيرات زيادي داشته باشد اما باتوجه به اينكه من در جشنواره «افق» حضور پيدا كردم، بايد بگويم عليالظاهر اين فيلمها براي تمام مخاطباني كه در اينباره اطلاعاتي ندارند كافي نيست زيرا رسانههاي غربي مغزشان را شستوشو دادهاند كه اسرائيل و فلسطين دو كشوري هستند كه در دو طرف ميدان با هم در جنگ هستند و بقيه مردم جهان نظارهگر اين خصومت، در نتيجه اينگونه فيلمها براي آنها قابل فهم نيست و چيزي نبوده كه بتواند حقيقت را براي آنها بيان كنند در حاليكه مخاطب فيلمهاي ما همين مردم هستند كه بايد موضوعات را درك كنند و رغبت نشان دهند، بهطورمثال وبسايتي وجود دارد كه در آن آمار دقيق حوادث و اتفاقات مربوط به فلسطين و جهان كامل آورده شده است و حقيقتاً ديگر جاي هيچ شك و شبههاي براي مخاطب عام و بياطلاع نميگذارد.
بهعنوان يكي از اهالي سينما در امريكا چقدر با سينماي ايران آشنا هستيد؟ راستش خيلي آشنايي ندارم. من فيلم «بچههاي آسمان» و «جدايي نادرازسيمين» را ديدهام و تا حدودي ازايران شناخت و تصوري پيدا كرده بودم زيرا فيلمها بهترين راه براي شناخت فرهنگ كشورها هستند و فكر ميكنم فيلمهاي ايراني را كه خارجيها ميبينند خيلي با فيلمهايي ايراني كه ايرانيان ميبينند فرق ميكند البته اين احساس من است نميدانم تا چه حدي اين ديدگاه من درست است.
اگر بخواهيد ايران را به كمك فيلمهاي سينمايش معرفي كنيد چه فيلمهايي را نام ميبريد؟ به غير از فيلم «بچههاي آسمان» و«جدايي نادر از سيمين» فيلم «نماي بسته» را هم ديدهام. به نظرم خوبي اين فيلمها به اين خاطر بود كه ميتوانستيم برخورد دو سطح بالا و پايين در جامعه ايران را شناسايي كنيم چون در اين فيلمها مانند «جدايي نادر از سيمين» كاملاً به تصوير درآمده بود، به طور مثال برخورد دولت با آنها و فضاي دادگاه كه درآن رجوع ميكردند قابل فهم بود و اينكه از طريق اينگونه فيلمها ميتوانيم پيشزمينه و شرايط مذهبي و زندگي مردم ايران را دنبال كنيم. در كل فيلمهاي اين چنيني تصويري نسبي از ايران را براي ما نشان ميدهند.
به نظر شما به عنوان يك خانم فيلمساز و كارگردان، نقش سينما در بيداري اسلامي چيست؟ به نظرمن نقش تمام رسانههاي اجتماعي درامر بيداري اسلامي وگسترش آن تأثير بسزايي دارند و تنها اين امربه دوش سينما نيست اما راستش به دليل اينكه در مورد بيداري اسلامي فيلمي نديدهام، نميتوانم اظهارنظر جدي داشته باشم ولي در هر حال توليد فيلم سينمايي در نشر و انتقال بيداري اسلامي تأثيرگذار است.
در مورد انقلاب ايران چقدر ميدانيد؟ خيلي زياد نميدانم ولي فكر ميكردم بزرگتر ازآن باشد كه واقعاً هست. چندان اطلاعي از انقلاب ايران ندارم. مثل موج سبزي كه يكي دوسال قبل بهراه افتاد و آمارهاي بالايي كه در رسانههاي مختلف مجازي به ما ميدادند فكر ميكرديم موج بزرگ و قدرتمندي است اما بعداً دريافتيم كه همه غيرواقعي بوده است.
بعضيها بر اين باورند كه سينماي امريكا توسط يهوديان و جهودان اداره و كنترل ميشود. با توجه به اينكه شما در اين سينما فعاليت داريد نظرتان چيست؟ به نظرم تنها چيزي كه درسينماي امريكا اهميت دارد پول و سرمايه است. درنتيجه فرقي نميكند يهودي يا غيريهودي آن را اداره كند. با وجود سرمايه شما ميتوانيد بهترين فيلم را بسازيد، حتي در حمايت از فلسطين، يعني اگر تهيهكننده بداند كه اين فيلم فروش خوبي خواهد داشت آن را حمايت ميكند، البته شكي نيست كنترل و هدايت سينماي امريكا عمدتاً در اختيار يهوديان است زيرا فعاليت زيادي در اين عرصه دارند، دليلش هم اين است كه والدين يهودي فرزندان خود را تشويق ميكنند تا هنر بخوانند و وارد دنياي سينما شوند در حاليكه مسلمانان فرزندانشان را به دكتر و مهندس شدن تشويق ميكنند وكمتر رغبت دارند تا سراغ سينما بروند مسلم است كه اين فضا بيشتر در دست يهوديان قرار ميگيرد و هدايتگر آن هستند در دانشگاه كه درس ميخواندم حدود ۹۰ درصد دانشجويان يهودي بودند كه براي رشتههاي مختلف سينمايي درس ميخواندند با اين حال يادم است وقتي يك پروژه درباره اسلام وجود داشت تقريباً اكثر استادان سعي ميكردند تا به آن دانشجو كمك كنند فيلمش ساخته شود.