محمد بنكار،کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی: چهره اي كه امروز ازكشورهاي جهان سوم و پيراموني درغرب ترسيم شده، زاييده انباشت هاي فرهنگي و تمدني است كه در طول سده هاي گذشته شكل گرفته است. بنا به باور برخي مورخان ، اين تصور از دوران جنگ هاي صليبي و عصر شواليه هاي معبد سليمان پديد آمده و با گذر از دوره استعمار اروپايي و آمريكايي و پيرايش عصر مدرنيته ريشه دارتر شده تا به برهه جنگ جهاني دوم و درنهايت به مرحله تاريخي كنوني رسيده است.
ايالت متحده آمريكا با ۶ درصد جمعيت كل جهان،۷۵ درصد تبليغات كل دنيا را در اختيار دارد كه اين ابزار بسيار بزرگ و موثردرعرصه بين المللي محسوب مي شود. اين كشور تا قبل از بحران اقتصادي سه سال گذشته خود، هرساله بيش از ۷۰۰ ميليون دلار براي استخدام حدود هشت هزار نيروي كار مي پرداخت تا براي تحقق سياستهاي سران "آي پك" و "صهيونيزم" و ايالات متحده تبليغ كنند. حاصل كار ، توليد سالانه صدها فيلم ،بيش از۳۵ مجله به۲۲زبان و حدود۱۱۰۰ساعت برنامه هاي صداي آمريكا به ۳۷ زبان و صدها ساعت پخش تلويزيوني براي ميليون ها مخاطب در سراسر جهان است. جهاني كه او خود را صاحب آن مي داند.
شانزدهمين اجلاس سران كشورهاي غير متعهد درحالي ترهان برگزار شد كه خاورميانه ازسال گذشته دستخوش تغييرات بسياري بوده است. نسيم بيداري اسلامي خاورميانه را درحالي در نورديد كه ملتها با تكيه بر قدرت مردسالاري در بسياري از كشورها همچون مصر،تونس،بحرين،ليبي و ... برسالها خفقان فائق آمدند.
براساس نظريات مونتمگري براثرجنگ هاي صليبي بين قرون دوازدهم تا چهاردهم ميلادي تصوير تحريف شده اي ازكشورهاي جهان در اروپاي غربي شكل گرفت و همين تصوير بعدها نيز فكر و انديشه اروپائيان را تحت تأثير قرارداد. به مرور،تمدن غربي با ويژگي ليبرال- دموكراسي، با سلسله مراتبي نمودن جهان به اول، دوم، سوم و حتي چهارم ساير ملت هاي جهان را "بيگانه" تلقي نمود.
مفهوم بيگانه دونگرش عمده دارد:اول، اين مفهوم ضمن اينكه نشان دهنده تحقير ديگران و برتري " ما" است، انسجام دروني را افزايش مي دهد. از اين رو دولت هاي غربي و حتي تمدن هاي ايشان همواره به ديگران معارض نياز دارند. دردوران جنگ سرد، درمقابل بلوك غرب و شرق اين نياز برآورده شد. اما پس از پايان جنگ سرد، نوعي دگرگوني ماهيتي درتضاد و اختلافات بين المللي پديدارگشت، از يك سو با برتري سرمايه داري غرب براقتصاد دولت محوركمونيسم ،فرآيند بي سابقه "جهاني سازي" پديدار شد كه نشان دهنده اوج يكه تازي ليبرال دموكراسي است، از سوي ديگرتمدن غربي بر پايه احساس نياز به "مخاطب مداري" استوار بوده و بايد بتواند نياز آن را برطرف كند.
ريشه جنبش عدم تعهد برپايه اصول احترام به تماميت ارضي و حاكميت ملي كشورهاي عضو،عدم تجاوز،عدم دخالت در امور داخلي يكديگر برابري و امتياز متقابل و همزيستي مسالمت آميز در سال ۱۹۵۵در كشور اندونزي شكل گرفت.
اين تشكل به عنوان يك تشكل مهم بين المللي، يكي از مجموعه هاي موثر بر روند تحولات جهان است اين جنبش به مثابه نشانه اي از پايان دوران استعمار، اعلام مخالفت با پذيرش سلطه قدرت هاي بزرگ و تريبوني آزاد براي اعلام نظرات و موانع كشورهاي جهان سوم و درحال توسعه و پيراموني مي باشد و عضويت درآن به منزله دستيابي به استقلال سياسي، اقتصادي، اجتماعي و بخصوص فرهنگي به شمار مي آيد.
دراين ميان نخبگان سياسي غرب كه پس از جنگ سرد، بهانه " ديگر سازي" را در دست داشتند ، در مورد جنگ هاي صليبي اسطوره سازي كردند. در اين راستا نظريه "برخوردتمدن ها" ي هانتينگتون(۱۹۹۳) و نظريه "پايان تاريخ" فوكوياما(۱۹۹۲) پس از فروپاشي شوروي ارائه شد، شوروي كه سالها قبل دراوج قدرت امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران خبرفروپاشي آن را داده بود. اين دو نظريه مبناي الگوي عمل سياست گذاري غربي قرار گرفت كه اين امر به نوعي نگاهي شديدا" انتقادي به رويكرد جنبش عدم تعهد محسوب مي گردد.
جنبش عدم تعهد تاكنون۱۶اجلاس در سطح سران و وزرا برگزاركرده است. اجلاس وزراي خارجه كه دراصل ميان دو اجلاس سران برگزار مي شود از بيشترين اهميت درميان ساير نشست هاي عدم تعهد حتي ساير نشست هاي وزرا برخوردار است چرا كه بيشتر امور مربوط به آماده سازي اسناد و مذاكرات مربوط به اجلاس سران دراين اجلاس انجام مي شود و مذاكرات آن معمولا"مفصل تر و پيچيده تر است.
برگزاري نشست سران غير متعهدها در ايران در اوج تغيير و تحولات خاورميانه درحالي صورت گرفت كه آمريكا در خاورميانه با حمايت از تروريسم در سوريه و تلاش براي براندازي نظام اين كشور و نيز ساقط كردن بشاراسد آخرين تلاش هاي خود را براي حضور بدون نتيجه درخاورميانه مي كند. در اين ميان تصميمات اجلاس غير متعهدها بخوبي توانست قدرت آنان را محدود سازد. با توجه به اينكه نبض اقتصاد خاورميانه در ارتباط خاورميانه و ارتباط بين المللي در دست كشورهاي غير متعهد قراردارد، بايد اين كشورها با اقتدار در برابر زياده خواهي استكبار جهاني و ناتو قد علم كرده و نگذارند كه حقوق حقه آنان پايمال گردد. اين اجلاس با بيش از نيم قرن سابقه، وابسته به غرب و شرق نيست و برگزاري آن در ايران كه سالها شعار" نه شرقي و نه غربي" سر داده است، از اهميت بسزايي برخوردار بوده و بخوبي با برگزاري مطلوب اجلاس نشان داد دشمنان ملت هاي مظلوم، ادعاهاي پوچ دارند.
دراين اجلاس دنيا ديد كه چه كشوري به انزوا كشيده شده و ناكارآمدي تهديدها و تحريم ها دراين اجلاس به رخ جهانيان كشيده شده. ازسوي ديگر استقبال از برگزاري نشست در ايران از سوي كشورهاي عضو علي رغم فشارهاي جهاني، برنقش غيرقابل انكارجمهوري اسلامي ايران درمنطقه و جهان صحه گذاشت.
بايد پذيرفت اين اجلاس ازچند منظر قابل بررسي و تأمل بود:
اول : بيداري اسلامي از دو سال گذشته جهان و خاورميانه را درمرحله گذار قرار داده است، اكنون بازيگران جهاني درعرصه بين المللي و منطقه اي تغيير كرده اند.
دوم : كشورهاي عضو دراين جنبش دراجلاس شانزدهم با رويكرد سياسي متفاوت ازگذشته شركت كردند و خواسته ها و دغدغه ها و نقش كليدي جديدي را در مديريت جهاني و منطقه اي ايفا خواهندكرد.
سوم : زمزمه هاي تغيير مديريت جهاني با بازيگران جديد مطرح شد و ايران از اين منظر مي تواند دررأس مديريت قرارگيرد. نقش غير قايل انكار و نيز كليدي ايران درحالي كه غرب با تحريم ها و نيز پرونده هسته اي همه تلاش خود را براي انزواي ايران مي كند، هرچه بيشتر از گذشته قابل مشاهده است.
اين اجلاس توانست سياست خارجي كشورهاي عضو را محكم تر كند و قدرت آنان را هرچه بيشتر درحل و فصل مسائل جهاني و منطقه اي به رخ غرب و آمريكا بكشد.
چهارم : باتوجه به فرمايشات رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله سيد علي خامنه اي درافتتاحيه اجلاس و تأكيد ايشان درخصوص نقش واقعي اين جنبش و برعهده گرفتن يك هويت مستقل و بارز به نظر مي رسد در اين دوره با توجه به اتفاقات سالهاي اخير خاورميانه، كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد بيشتر به اين نقش واقعي و حقيقي نزديك شوند و اثرات آن درآينده نزديك چراغ راه بسياري ازكشورهاي منطقه و جهان شود.