
شيب سقوط اخلاقي و فكري محسن مخملباف هر روز تندتر از پيش ميشود؛ برادر سالهاي اول انقلاب، آن كسي كه يك روز پايش به زندان شاه باز شده بود و فكر ميكرد خيلي انقلابيتر از بقيه است، آن كسي كه سالهاي اول انقلاب آمد «توبه نصوح» را ساخت و چنان ديندارياش را در بوق كرد كه براي مردم ساده، نمادي از دينداري شده بود. مخملباف بعد از مدتي كه در فيلمنامههايش ايراد پيدا شد و جلوي ساخت بعضي از چيزهايي كه ميخواست را گرفتند، مملكت را رها كرد و در افغانستان آواره شد. وي كه به همه فرزندانش فيلمسازي را آموخته بود در افغانستان مشغول زندگي شد و آنقدر با آثار طالبان دمخور شد تا رنگ و بوي آنها را گرفت اما با ۱۸۰ درجه اختلاف ولي هر دو خشكمغز و اصلاحناپذير. محسن مخملباف بعد از اينكه ديگر افغانستان هم ارضايش نكرد راههاي ديگري را امتحان كرد. او راهي رفته بود كه از «سفر قندهار» طولانيتر و از «شبهاي زايندهرود» حاشيهدار تر بود.
مخملباف كه روزي «توبه نصوح» را ساخته بود با بازگشت به اصل خويشتن و تمامي عقدههاي فروخفته خود به سراغ «سكس و فلسفه» و «فرياد مورچهها» رفت.
شايد او تازه به اين نتيجه رسيده بود كه بايد مثل مورچهاي باشد كارگر كه براي براي ادامه حيات بايد فقط و فقط كار كند، كار كند تا بيشتر به چشم بيايد، اما حيف هرچه ميساخت كمتر ديده ميشد. به همين دليل مخملباف ناكام در دنياي هنر راه سياستپيشگي را نيز مزمزه كرد و در انتخابات رياستجمهوري سال ۸۸ خود را در نقش سخنگوي خودخوانده جنبس به اصطلاح سبز معرفي كرد، بدون آنكه كسي از وي دعوت كرده باشد يا اصلاً كسي به حضور محسن مخملباف احتياج داشته باشد. اما باز هم نقشههايش نقش بر آب شد و وي را بيچارهتر از هميشه كرد. مخملباف كه ميخواست از خود يك ابرقهرمان بسازد، مجبور شد باز هم اكتوري خود را عوض كند. مخملباف كه به هر دري زده بود تا شهرت پيدا كند و سرش به سنگ خورده بود، روزنه اميدي يافت اما اين بار نه در شرق ايران بلكه در غرب. آغوشي باز براي تمامي عقدههاي فروخفته مخملباف؛ اسرائيل.
او كه روزي روزگاري با اداهاي انقلابي به شهرت رسيده بود، اين بار هنر جديد را به نمايش گذاشت؛ فيلمسازي براي تبليغ بهائيان در اسرائيل. تمام چيزهايي كه ميشد براي پشت پا زدن به تهمانده آبروي سابق وجود داشته باشد در اين اقدام بود، فيلمساز انقلابي كارش به جايي رسيد كه براي فرقه انگليسيساز بهائيت فيلم بسازد و چهره آنها را تطهير كند، آن هم با آبي كه اسرائيل برايش فراهم آورده بود. مخملباف در سكوت كامل خبري «باغبان» را ساخت تا نشان دهد ميتواند باز هم مهرهاي باب ميل جشنوارههاي فيلم باشد، با اثري سفارشي كه حتماً بهائيها و صهيونيستها برايش دست خواهند زد و هورا خواهند كشيد. مخملباف به همين راحتي از توبه نصوح به باغبان رسيد. باغت آباد خادم البهاء.