چيستي و چرايي عرفانهاي كاذب مسئله مهمي است كه در آسيبشناسي گرايشات مذكور بايد مورد دقت و توجه قرار گيرد. اگرچه اين مسئله در دانشگاههاي ايران مسئله عمدهاي نيست اما گرايش به عرفانهاي كاذب به تعداد انگشتهاي دست هم كه باشد نگرانكننده خواهد بود.
در فهم عرفانهاي كاذب ميتوان معادل آن را «معنويت سكولار» انتخاب كرد كه برخي استادان دانشگاهها نيز مرجع آن بودهاند. تفاوت معنويت سكولار با معنويتهاي زلال، ختم نشدن آن به توحيد است. بدين معنا كه عرفانهاي كاذب در مسير توحيد نيست و حالت يا متدي است كه فرد بر اساس آن و القائات پيراموني احساس راحتي و آرامش مينمايد.
به تعبير ديگر مسير عرفانهاي كاذب تسكين و آرامش دنيايي و به غايتي كمال يافته و درجات الهي ختم نميشود. تئوريسينهاي عرفانهاي كاذب يا معنويت سكولار بر اين باورند كه اين معنويت نياز به رياضت چند ده ساله ندارد و لازم نيست همچون بهجتها و حسنزادهها و قاضي طباطباييها سالهاي متمادي به تأديب نفس و رياضت و زندگي توحيدي بپردازي.
آنان بر اين باورند كه معنويت سكولار همانند شيمي و فيزيك داراي متدهايي است كه اگر آن متد را آموخته باشي ميتواني بدان دست يابي. با فرض پذيرش اين نگاه براي رسيدن به اين معنويت ميتوان اهل مشروب و قمار و فسق و فجور هم بود و متدي را همانند كليد يك جعبه پيدا كرد و به عرفان مدنظر وارد شد.
يكي از استادان سكولار در اين باره ميگويد:«اديان متافيزيكي و مابعدالطبيعههايي كه هم بسيار وزن دارد و هم بسيار متصلب است براي انسان امروزي و مدرن قابل قبول نيست زيرا در اديان سنتي، شما بايد به خيلي از چيزها اعتقاد داشته باشيد تا نجات بيابيد. . . حال آنكه نسخه واقعي نسخهاي است كه لازم نيست به خيلي چيزها اعتقاد داشته باشيد. «معنويت» مورد قبول ما نوعي ديانت است كه بار متافيزيكياش به كمترين حد رسيده است.
چنانچه ميگويند اين مديتيشن را بكن، به هيچ چيز هم اعتقاد نداشته باش و بعد از سه ماه فلان اثر را ميبيني. اين طب روحاني درست مثل طب جسماني است كه در آن هيچ گونه اعتقادي لازم نيست تا نسخه مؤثر واقع شود. اين طب روحاني معنويتي است كه بار متافيزيكياش بسيار بسيار سبك است.» بنابراين ايشان معنويت را همانند «حشيش» ميداند كه ساعتي شما را مسرور و نشئه ميكند و بعداً دوباره قابل تكرار است.
معنويت سكولار و مدرن پاداش معنويتگرايي را به همين جهان ارجاع ميدهد و درصدد است تا در مشكلات روزمره امروزي روشي براي آرامش روح پيدا كند. اين به اصطلاح استاد مينويسد: «در معنويت مدرن نوعي سكولاريته وجود دارد و دغدغه معنويت «اينجايي و اكنون» است. انسان معنوي در صدد اين است كه با معنوي شدن، امور را در همين دنيا تحصيل كند.
او الان طالب آرامش درون است. الان طالب شادي درون و اميد و رضايت باطني است و الان به دنبال فضايي براي بندگي است. چرا وعده پس از مرگ؟ مگر امروز بهشت نقد حاصل نميشود؟ وعده فرداي زاهد را چرا باور كنيم؟ معناي سكولاريته، دنيوي بودن و اينجايي بودن است و اين معنويت البته يك رويكرد سكولار است يعني همين جهان كانون توجه است.» بنابراين معنويت مذكور متدي مثل هيپنوتيزم دارد كه شما را ساعتي به خلسه ميبرد و در خلسهاي كه ديگران با متد براي انسان توليد كردهاند به هر جايي كه اراده كني، سركشي ميكني. عرفانهاي كاذب نه تنها از سياست كه از اجتماع نيز گريزان هستند و همه چيز را امري فردي و خصوصي ميدانند.
درباره چرايي گرايش به عرفانهاي كاذب بايد به دلايل روانشناختي روي آورد. زندگي پيچيده و خستهكننده امروزي و تنوع آلام و مشكلات، عطش آرامش را تجويز ميكند و كساني كه بويي از توحيد و معنويت الهي نبردهاند و به دنبال رهيافتي براي آرامش هستند و به صورت طبيعي به اين وادي كشانده ميشوند. بنابراين بايد مواظبت نمود تا قلبهاي پاك جوانان اين مرز و بوم به معنويتهاي مرتاضي و غيرالهي دچار نشوند.
معنويت سكولار نسبت به سكولارهاي سياسي در تنظيم خود با حاكميت ديني يك پله عقبتر هستند چراكه قبل از تنازع با حكومت ديني با فقاهت و التزام عملي به اسلام درگيرند. معنويت از ديد اين جماعت به رياضت چند ده ساله و پاكي و زهد نياز ندارد. «نقشه راهي» دارد كه مانند فيزيك و شيمي ميتوان به آن دست پيدا كرد. اين معنويت امروز در دانشگاههاي ايران اگر رسوخ كند، شكنندهتر از تقابل با نظام سياسي خواهد بود. بايد توجه مسئولان فرهنگي و ديني كشور بر اين مسئله معطوف شود. تقويت «عقلانيت ديني» در مقابل «عقلانيت مدرن» لازمه اين مبارزه است. عرفان حقيقي از مسير «الا به ذكرالله تطمئن القلوب» ميگذرد. اين مسير را چقدر در عرصه دانشگاه ترسيم كردهايم؟