بدون ترديد يكي از جنجاليترين مسائلي كه در روزگار خوابمرگي سينماي كشور توانست يك تنه جور رخوت و تن آسايي ديگران را به جان بكشد، خبر و حواشي ساخت فيلمي با موضوعيت يك خانم رالي باز و ماشين سوار بود. اسي نيكنژاد به عنوان سلسلهجنبان اين برنامه در مورد چگونگي شروع تفكر ساخت اين اثر قبلاً گفته بود: در ديداري كه با رئيسجمهور در امريكا داشتيم به منظور معرفي چهره و ابعاد مترقي و مشعشع (مطلوب غرب) زنان ايراني! به جهانيان، پيشنهاد توليد اين اثر سينمايي را به احمدينژاد داده است. قويترين موجي كه در مقابله با اين تصميم به وجود آمد از درون خانه ملت و توسط اعضاي كميسيون فرهنگي آن بود.
اين مداقه و حساسيت بهارستانيها باعث شد تا در مقابل متلذذين از پروژه«لاله» پاييزي زودرس و نه چندان اميدواركننده ترسيم شود. رئيس سازمان سينمايي كه ظاهراً قرار بود برترين، فاخرترين، اثرگذارترين و البته تابلو ترين! بيانيه فرهنگي كشور را به رخ ناتوي فرهنگي بكشد، با تمام توان و تجهيزات اعم از بازوان رسانهاي و اساتيد حوزهاي مؤثر با نام «لابيگرها» به اين ميدان موسع و خطير وارد شد. هر چه شمقدري در رسانهها ميگفت مجلسنشينان ضمن توجيه شدن موافقت خود را با ساخت و سرمايهگذاري بيت المال در اين پاتك قوي اعلام داشتهاند، فرهنگيهاي بهارستاني به صورت مداوم با صدور تكذيبيه ( توسط كارمندي كه به همين منظور استخدام شده بود) ساز مخالفتشان را در كنسرت رسانههاي مكتوب و ديجيتال و. . . كوك كرده و مينواختند. اما سازمان سينمايي بيدي نبود كه با اين سازها برقصد! بنابراين خيلي قبلتر از اينكه موافقت مجلسيها را بگيرد، دستور آغاز مراحل پيش توليد را با قصد قربت به كسب جواب مثبت از مجلس صادر كرده بود. بيشتر از چند ماه بود كه براي ساخت اين اثر از كساني مثل آنجلينا «پولي» تا رابرت «زيرآب رو» نام برده ميشد.
جبهه مقابله با شبيخون فرهنگي و جنگ نرم در كشور متوجه خروج يواشكي اسي از ايران شد و براي اينكه در دل دلسوزان فرهنگ و ارزشهاي كشور خللي با ثمره اميدواري ايجاد نشود، به سرعت مسابقات رالي اعلام كرد كه نه خير اسي خان براي آمادهسازي زير ساختهاي لازم توليد و تكثير«لاله» از كشور خارج شده است. بازگشت غرورآفرين اين كارگردان تاريخ ساز به كشور موجب تشكيل دوباره يكسري تودههاي ناپايدار جوي در فضاي فرهنگي سينمايي گرديد. القصه، از سازمان سينمايي اصرار و از مجلس انكار! اين اوضاع ارتجاعي و شلكن سفتكنها نتيجهاش شد اعلام موافقت و صدور دستور رسمي توليد «لاله» در روزگار خزان زده باغات سينمايي كشور.
گذشته از اين همه اوج و حضيضهاي متنوع، چند نكته براي افكار عمومي هنوز روشن نيست و آن اينكه آيا «لاله» قابليت و توانايي مقابله با ناتوي فرهنگي را دارد؟ آيا اين اقدام ارزش بيدار ماندن مسئولان در اين پروژه براي جلوگيري از «شبيخون فرهنگيشدن» را دارد؟آيا پرداخت و هزينهكردن ميلياردها تومان از بيتالمال مسلمين براي توليد فيلمي با محوريت زندگي يك خانم رالي باز، انتفاعي براي صاحبان اصلي اين سرمايه دارد؟ آيا توليد اين اثر با هر بهانهاي اولويت داشته و دارد يا ساخت آثاري براي مقابله با ترويج توهين به مقدسات مسلمانان؟ شايد دوستاني كه در اين رابطه و به توليد اين اثر به هر شكلي حمايت و كمك كردهاند، به افكار عمومي بگويند كه با وجود قصه افتخارات هزاران شهيد و ايثارگر، دانشمند و نخبه كه هر كدامشان يك فيلمنامه بالقوه جذاب و پرمخاطب است؛ چه توجيه عقلي، فرهنگي، اقتصادي و... براي به سرانجام رساندن چنين اتفاقي داشتهاند؟