
به گزارش خبرنگار ما، چهارم مهرماه سال ۸۵ مرد جواني مأموران كلانتري ۱۹ باغستان كرج را از مرگ مرموز پدرش باخبر كرد. او گفت: امروز براي سركشي به پدرم كه بعد از فوت مادرم به تنهايي زندگي ميكند به خانهاش آمدم. چند بار زنگ خانهاش را زدم اما او در را باز نكرد و به تلفنهايم نيز جواب نداد. نگران شدم و با كمك همسايهها در آپارتمانش را باز كردم و وارد شدم.
در آپارتمان بوي گاز پيچيده بود و زماني كه پا به آشپزخانه گذاشتم، با جسد او در حالي كه با صورت به زمين خورده بود، روبهرو شدم. مأموران پليس بعد از ورود به آپارتمان متوجه آثار خراشيدگي روي گردن مرد سالخورده شدند. سپس جسد به دستور بازپرس كشيك قتل به پزشكي قانوني فرستاده شد. در حالي كه گزارش پزشكي قانوني نشان داد شهاب بر اثر فشار بر عناصر حياتي گردن به قتل رسيده است، تجسس براي يافتن عامل يا عاملان جنايت در دستور كار پليس قرار گرفت. در نخستين گام اعضاي خانواده او به مأموران گفتند پدرمان با كسي خصومت نداشت و زندگي آرامي داشت تا اينكه يكي از پسران مقتول سرنخي دست پليس داد.
او گفت: چند روز قبل از حادثه پدرم به من گفت به تازگي با اعضاي خانوادهاي آشنا شده و با آنها رفت و آمد ميكند. اما من آنها را نميشناسم و نشاني آنها را هم نميدانم. مأموران سپس با رديابي تماسهاي تلفني مقتول، مردي به نام ميلاد را شناسايي و از او تحقيق كردند. ميلاد- ۵۴ ساله گفت من از ماجراي مرگ شهاب خبر ندارم. او گفت: مدتي قبل پسرم بر اثر سانحهاي فوت شد. وقتي او را دفن كرديم، كنار قبرش بيتابي ميكردم كه شهاب به سراغم آمد و مرا دلداري داد.
هر وقت همراه همسرم كنار قبر پسرم ميرفتيم، شهاب را ميديدم كه داشت براي همسرش فاتحه ميخواند. او گفت كه به تنهايي زندگي ميكند و فرزندانش هم به او سر ميزنند. شهاب من و خانوادهام را به آپارتمانش دعوت كرد و ما هم دعوت او را قبول كرديم و گاهي به او سركشي ميكرديم. بنابراين بيگناهي ميلاد اثبات و او آزاد شد. در حالي كه تحقيقات پليسي با گذشت شش سال با بن بست روبهرو شده بود، مأموران دريافتند يكي از پسران ميلاد از مجرمان سابقهدار است. بنابراين غلام بازداشت و تحت بازجويي قرار گرفت.
او در حالي كه در اولين بازجوييها جرم خودش را انكار ميكرد، در تحقيقات فني راز قتل شهاب را برملا كرد. متهم گفت: او پيرمرد مهرباني بود و اعضاي خانوادهام را دوست داشت. تصور كردم مرد پولداري است. بنابراين بعد از اينكه چندبار همراه خانوادهام به خانه او رفتيم، تصميم گرفتم تا از خانه او سرقت كنم.
ماجرا را براي يكي از دوستانم تعريف كردم و قرار شد با همدستي هم او را به قتل برسانيم و پولهايش را سرقت كنيم. متهم ادامه داد: شب حادثه همراه مراد به در خانهاش رفتيم. وقتي زنگ خانه را زدم، او از پنجره به بيرون نگاه كرد و زماني كه مرا ديد، خوشحال شد و در را برايم باز كرد.
مراد بيرون در منتظر ماند و من وارد ساختمان شدم. وقتي به شهاب گفتم كه براي ديدن او آمدهام ،خيلي خوشحال شد و به آشپزخانه رفت تا برايم ميوه بياورد. من هم دنبالش رفتم و از پشت سر به او حمله كردم. بعد هم او را خواباندم و روي سينهاش نشستم و خفهاش كردم. بعد از اينكه فوت شد، جسد را برگرداندم تا فكر كنند از صورت به زمين خورده است. سپس به جستوجوي خانهاش پرداختم اما فقط او ۳۷۰ هزارتومان در خانهاش پول داشت. آن را به همراه دو انگشتر نقره برداشتم و با مراد فرار كرديم. متهم ادامه داد: ۱۸۵هزار تومان از پول را به مراد دادم.
از كاري كه كردهام به شدت پشيمانم چرا كه به خاطر ۳۷۰هزار تومان آدم كشتيم.
بعد از اعترافهاي متهم، مأموران مراد را هم باز داشت كردند. او هم در بازجوييها به همدستي با غلام در ارتكاب جنايت اقرار كرد. بعد از انجام تحقيقات متهمان صحنه جرم را بازسازي كردند و پرونده براي رسيدگي به شعبه اول دادگاه كيفري استان البرز فرستاده شد تا دو متهم به زودي مقابل هيئت قضات به رياست قاضي هدايت رنجبر محاكمه شوند.