
براي مردمي كه دهه ۶۰ را به ياد دارند، تكرار خاطرات آن دهه بسيار شيرينتر از حوادث بعدي است. روزگار جنگ با آنكه همه را در سختي قرار داده و عوارض ناشي از تهاجم عراق به ايران كل جامعه ايراني را متأثر كرده بود، اما باعث ايجاد يك نوع همدلي و وفاق ملي در ميان ايرانيان شده بود. همدلي كه جامعه در آن شريك بودند و هر كس در هر جايگاهي كه قرار داشت، سعي ميكرد تا كارش را به نحوي انجام دهد كه مردم كمتر احساس دلزدگي و يأس داشته باشند، به خصوص در سازمان صدا و سيما كه با تغيير و تحولات بعد از انقلاب پوست انداخته بود و بسياري از جوانان انقلابي كه دوست داشتند براي انقلاب كاري انجام دهند.
در سال ۶۴ سريال بوعلي سينا توسط صدا و سيما توليد شد. در اين سريال مرحوم كيهان رهگذر به عنوان نويسنده و كارگردان حضور داشت كه قبل از آن سفارش نوشتن مجموعه تاريخي سربداران را نيز از تلويزيون دريافت كرد. بوعلي سينا يكي از مشهورترين مفاخر علمي ايران و جهان به شمار ميرود؛ نابغهاي كه با تلاش خود توانست دروازههاي علم جهاني را گسترش داده و بابهاي جديدي از معرفت را پيش روي بشريت قرار دهد. ساخت سريال بوعلي سينا در اوج دوران دفاع مقدس تزريق روحيه باور توانايي به ايرانياني بود كه به دليل تحريمهاي سنگين اقتصادي زندگيشان مختل شده بود و اگر روحيه مبارزه خود را از دست ميدادند بيشك نتيجه جنگ عوض ميشد. سريال بو علي سينا توانست با بازي به يادماندني امين تارخ، هوش و استعداد ايراني را در گذر از سختيها به نمايش بگذارد.
بعد از موفقيت سريال بو علي سينا، تلويزيون به سراغ سريال تاريخي ديگري رفت. اين بار داستاني تاريخي و البته حماسي كه با روزگار مردم همخواني بيشتري داشت. سربداران داستان قيام مردم شهر بيهق (سبزوار) در مقابل حكومت متجاوزين مغول است؛ قيامي كه به هدايت يك روحاني شكل گرفت و شعار مردم كه «سر به دار ميدهيم اما تن به ذلت نميدهيم» باعث شد تا آنها را سربداران بنامند. اين قيام كه باعث ايجاد يك حكومت ديني شيعي بسيار پيشتر از استقرار حكومت صفويه در ايران شد، همراه با حماسه مقاومت و اخراج بيگانگان از وطن، شايد مناسبترين موضوع براي ساخت سريال در آن سالها به شمار ميرفت. مرحوم كيهان رهگذر اين سريال را كارگرداني كرد و باز هم امين تارخ بازي درخشان و به يادماندني ديگري را در آن به نمايش گذاشت.
حالا سالهاست كه از دهه ۶۰ ميگذرد. جنگ تمام شده، مردم دلمشغوليهاي ديگري پيدا كردهاند، رسانهها گسترش پيدا كردهاند و ديگر به جاي دو شبكه تلويزيوني چندين شبكه در داخل و چند هزار شبكه ماهوارهاي در اختيار مردم است. آنها آنقدر با تنوع انتخاب روبهرو شدهاند كه گاهي بايد همزمان چند تلويزيون را روشن كنند تا برنامههاي مورد علاقهشان را از دست ندهند اما همين مردم زماني كه به چيزهاي خاطرهانگيزي از گذشته ميرسند، مكث ميكنند و گويي از دهه ۹۰ به ۶۰ باز ميگردند تا با خاطرات خوب آن زمان زندگي كنند. شايد عدهاي بر اين باور باشند كه رمز ماندگاري سريالهايي چون سربداران و بو علي سينا محدوديت مردم در دسترسي به وسايل سرگرمكننده بوده است و اين اجبار ناخواسته باعث شده به تماشاي اين سريالها بنشينند و برايشان خاطرهساز شود، اما چرا امروزه نيز شاهد تكرار اين علاقه هستيم؟ در صورتي كه نسل جوان امروز و متولدين دهه ۷۰ به بعد تصور چنداني از اين سريالها ندارند يا فقط نام آنها را شنيده بودهاند، پس دليل اين اشتياق چيزي فراتر از محدوديت و اجبار بوده است.
يكي از مسائلي كه با دوباره ديدن اين سريالها به ذهن مخاطب خطور ميكند اين است كه چرا در زماني كه كشور درگير يك جنگ تمامعيار بود و توانايي كمي و كيفي پاييني براي حمايت از فيلم و سريالسازي داشت، ما توانستيم چنين سريالهاي خوشساخت و تأثيرگذاري را توليد كنيم اما امروزه با وجود همه پيشرفتهاي لجستيكي سازمان صدا و سيما و بهرهگيري از امكانات به روز جهاني، كمتر توليد تلويزيوني ميتواند در يادها ماندگار شود و مردم بعد از چند سال براي دوباره ديدن آن دلتنگ شوند. چرا سريالهاي توليدي بعد از يك بار نمايش ديگر كسي را جذب نميكنند و هيچكس آنها را به خاطر نميسپارد؟ بيشك از نظر امكانات توليد و پشتيباني سريالهاي دهه ۸۰ و ۹۰ قابل قياس با دست خالي سازندگان سريالهاي بوعلي سينا و سربداران نيستند، اما چيزي كه در آن دو سريال به يادماندني دهه ۶۰ بود و امروز نيست، عشق و تعهدي بود كه سازندگان نسبت به جامعه و كشور خود داشتند؛ تعهدي كه امروزه جاي خود را به مسائل ديگري داده است و عشقي كه كمتر ميتوان در شرايط امروز اثري از آن ديد.