
گمان نادرستي است اينكه بپنداريم، پس از گذشت يك دوره شكوفايي در يك هنر، يا يك ژانر، دوباره بايد فضايي ايجاد شود كه بازآفريني و شكوفايي، حاصلش باشد، براي مثال در قرن هفدهم جريان كلاسيسيزم، فرآيند غالب هنر در غرب بود، پس از آن دوران و غلبه عقلگرايي، احساسيمسلكها عنان هنر را در دست گرفتند و يكسره بر هر گونه عقلانيت تاختند، اينگونه بود كه رمانتيسيزمها توانستند روح هنر در آن دوران را تسخير كنند، به تبع همين تغييرات بود كه انواع هنرها هم به صورت فرآيندي فراگير در ميان مردم، تعميم يافته و گسترش پيدا كردند. گاهي ادبيات هنر غالب بود، گاهي نقاشي و مجسمهسازي و گاهي تئاتر. بر همين مبنا برويم سراغ ژانر سينماي كودك در ايران و اينكه گاهي وجه غالب ساخت آثار بود و الان اينگونه نيست!
با توجه به شرايط سياسي – اقتصادي و فرهنگي ايران در دهه ۶۰ و گريز از مفاهيمي كه پيش از انقلاب موتيف عمومي فيلمها در سينماي ايران بود، بايد پرداخت به مضامين تازه عنصر اصلي قصه قرار ميگرفت. از اين رو گاهي شيوه مبارزاتي با رژيم پهلوي، فداكاريهاي مردم در جريان انقلاب و جريان سينماي دفاع مقدس به صورت كاملاً فراگير، جاي موضوعات پيشين را پر ميكرد تا اينكه سينماي كودك به عنوان سينمايي كه هم شاديآفرين بود و هم چند طبقه سني را شامل ميشد وجه غالب آثار سينمايي شد. اغلب فيلمهايي كه در آن دوران پر فروش بودند يا دستكم در ليست آثار پر فروش نام آنها ديده ميشود، فيلمهايي بودند كه يك پايشان در سينماي كودك بود. مديران سينمايي آن روزگار هم، با توجه به اينكه استقبال مردم را مشاهده ميكردند، كم كم تصميم گرفتند روي اين ژانر سينمايي تمركز بيشتري بگذارند و فضا را اينگونه مديريت كنند كه بودجه توليد و مديريت اكران با اين سينما همسو باشد.
در اين ميان اما شرايطي كه سينماي كودك را به بالندگي رساند جميعي بود از شرايط اقتصادي، سياسي و فرهنگي، حالا اما شرايط كاملاً تغيير كرده است. امروز سينماي كودك اگرچه نياز اساسي است به عنوان يك ژانر در سينما اما نميتوانيم انتظار داشته باشيم كه به دوران شكوفايي آن سالها بازگردد. اگر چه امروز كودكان هستند كه در خانوادهها حرف اول و آخر را ميزنند اما سليقه آنها با سليقه آن روزگار تفاوتهاي بسياري كرده است. كودك و نوجوان امروز را نميتوان با مضامين قبل پاي فيلمها نشاند. فرزندان امروز در جلوههاي ويژه تصويري، آثاري را ميپسندند كه در حال حاضر در سينماي ايران امكان آن وجود ندارد. ما اگرچه در قصه و اسطوره بسيار غني هستيم اما در جلوههاي ويژه بصري و توان فعاليتهاي لابراتواري پيشرفت چنداني نكردهايم. وقتي كودك امروز بازيهاي رايانهاي را با بهترين گرافيك در اختيار دارد، كار مشكلي است او را درگير قصههايي كرد كه خوب هم روايت نميشوند. سينماي كودك امروز زاييده شرايط فعلي است. اگر در مقايسه با سينماي دفاع مقدس به اين ژانر نگاه كنيم درمييابيم كه حتي در سال فيلمهايي كه با حمايت كامل در حوزه كودك و نوجوان ساخته ميشود بيشتر يا مساوي آثاري است كه با حمايت كامل در ژانر دفاع مقدس ساخته ميشود، ولي آثار دفاع مقدسي در اكران نوبت حضور مييابند اما سينماي كودك نه چندان كه البته باز هم تحليل جامعهشناختي، سياسي و اقتصادي دارد.
امروز سينماي كودك قرار نيست ژانر غالب سينماي ايران باشد. قرار نيست بچهها را به سالنهاي سينما بياورد، قرار نيست فرهنگساز در شكل عمومي باشد، چه اگر قرار بود بايد وزارت آموزش و پرورش و كانون پرورش فكري الزام عملي حمايت داشتند، الزام عملي توليد و اكران، الزام عملي فرهنگسازي سالانه، اما اين اتفاق متأسفانه رخ نميدهد و به گمانم رخ نخواهد داد.
امروز تنها بنياد سينماي فارابي است كه دارد از سينماي كودك آن در فقط در توليد حمايت ميكند، چرخه اكران اين سينما كماكان مشكل دارد.
به هر حال اگر بخواهيم جمعبندي داشته باشيم بايد بگوييم سينماي كودك و سينماي دفاع مقدس در دهه ۶۰ و ۷۰ به واقع نجات دهنده سينماي ايران در پرداخت به مضامين تازه بودند. اين دو ژانر پيش از انقلاب يا به دلايلي كاملاً وجود نداشتند يا اگر مانند سينماي كودك گاهي فيلمي ساخته ميشد، توسط عدهاي خاص بود كه در اكران هم چندان اقبالي نداشت. دهه ۸۰ اما شرايط كاملاً متفاوت بود؛ سينماي ايران به سراغ طنزهاي سطحي رفت؛ طنزهايي كه گاه مسائل سياسي را به سخره ميگرفت و گاه رفتارهاي خط قرمزي آدمها با هم! روي هم رفته در اين شرايط سينماي كودك نه حمايت چنداني ميشد و نه قرار بود حمايت شود. اين ژانر فقط قرار بود پل رابط دو دهه سينماي ايران در گذار از سينماي پس از انقلاب تا سينماي امروز باشد. حالا امروز اگر چه در سينماي جهان آثاري با موضوع كودك ساخته شده و بسيار پر فروش است اما در سينماي ايران قرار نيست اين جريان چندان عملياتي شود.