بهرغم گذشت ۱۵ سال از شعارهاي اصلاحطلبانه هنوز نيروهاي انقلاب اسلامي متوجه اين موضوع نشدهاند كه اصلاحات مدنظر اصلاحطلبان«درحاكميت» بود يا «برحاكميت»؛ چرا كه در عرصه عمل و رفتار هر دو نوع آن را ميتوان يافت، به همين دليل اطلاق سعيد حجاريان مبني بر بينالعباس بودن (عباس عبدي و عباس دوز دوزاني) جبهه اصلاحات را بايد امري واقعي قلمداد نمود.
اصلاحطلبان پس از هر شكست يا اشتباه استراتژيك سياسي به دنبال راهحلهايي بودند تا بتوانند با بازسازي خود مجدداً به حيات سياسي- اجتماعي ادامه دهند. برخي اين بازسازي را به حوزه راديكاليسم در مقابل نظام بردهاند و برخي تلاش نمودهاند با نقد وضع موجود پايگاه اجتماعي خود را گسترش دهند. اشتباه اساسي و اصلي اصلاحطلبان اين است كه در بازسازي خود هيچ موقع به دنبال جلب اعتمادحاكميت يا پيروي از سياستهاي كلي نظام و ابرگفتمان انقلاب اسلامي نبودهاند. چرايي مسئله را در انتهاي همين نوشته خواهيم آورد. اما در حال حاضر روشهاي بازسازي اصلاحطلبان از متدهاي سهگانه پيروي ميكند: اول، افرادي مانند خاتمي و طيف ميانهرو و اصلاحطلبان محل منازعه را نقطه تلاقي مجدد با حاكميت گرفتهاند و تلاش ميكنند خود را در معرض حاكميت قرار دهند و با اقداماتي ايذايي و تاكتيكي فضاي خوف و رجا را دنبال كنند.
طوري سخن بگويند كه نه بخش ضد انقلاب اصلاحطلبان ناراحت شود و نه نظام احساس كند كه آنان براندازند. طيف دوم كساني هستند كه خود را پشت به حاكميت و رو به اجتماع قرار ميدهند و تلاش ميكنند با روشهاي اجتماعي پايگاهي را ايجاد كنند كه حاكميت متناسب با وزن و پايگاه اجتماعي آنان خود را تنظيم كنند. اين جماعت به دنبال تغيير تاكتيكها با هدف كاستن از هزينههاي فردي و اصلاح چهره راديكاليسم جبهه اصلاحات هستند.
جريان اصلاحات به خوبي ميداند كه مشكل درونياش تفرق آرا به دليل گرفتار آمدن در پروسه روشنفكري است. بنابراين پلوراليسم تكنوازي از يك سو و جمع نشدن بين سياستورزي و روشنفكري از سوي ديگر دو مقولهاي است كه اكنون اصلاحطلبان براي اصلاح آن بايد چارهانديشي كنند. آنان به دنبال ايجاد پارلمان اصلاحات با هدف ۱- ايجاد شبكه اجتماعي سراسري ۲- توزيع هزينههاي اجتماعي و عدم تمركز پرداخت هزينه در حوزه بزرگان جبهه ۳- خروج از مركزنشيني از يك سو و نسخهنويسي خارجي از سوي ديگر هستند تا با شكلگيري پارلمان حركتهاي ساختارشكن و راديكال شكل دموكراتيك به خود بگيرند. سؤال اساسي اين است كه با تدابير مذكور مشكل اصلاحطلبان حل ميشود؟ تدابير ذكر شده صرفاً روش و ابزار مبارزه را تغيير ميدهد و نسبت اصلاحطلبان با حاكميت را روشن نميسازد. چرايي عملكردهاي ساختارشكن گذشته را تبيين نميكند و راه حلي براي اصلاحات درون جبههاي جهت تعامل با نظام مستقر ارائه نميدهد.
لذا اصلاحطلبان و نظريهپردازان آن بايد آسيبشناسي را در دو سطح درون گفتماني و اصلاح روشهاي تعامل با حاكميت توأمان دنبال كنند. شرط اول اين اصلاح نترسيدن از جيغ بنفش ضد انقلاب خارجنشين اصلاحطلبان است. اصلاحطلباني كه در درون كشور هستند و خود را علاقهمند به نظام ميدانند نبايد از اتهام همراهي با نظام مرعوب شوند و عقبنشيني كنند. نميتوان هم به نظام علاقهمند بود و هم به آن افتخار نكرد و هم محبت نظام را طلب كرد و هم كف و سوت كساني را كه تريبونهاي غربساز را در اختيار دارند، خواست. دسته سوم كساني هستند كه به صورت عريان به شيفت براندازي وارد شدهاند و از هر پنج يادداشت ضد انقلابي در سايتهاي خارجي سه مقالهاش مربوط به آنان است.
آنان كه به اين مرحله رسيدهاند چه نسبتي با اصلاحطلبان درون حاكميت دارند؟ با اين پيوستگي، امثال خاتمي چه طور ميتوانند خود را درون نظام احساس نمايند؟ مشكل اصلي اصلاحطلبان از دو رهيافت سرچشمه ميگيرد و اگر اين دو مسئله حل نشود، هم مشكل درون جبههاي و هم مشكل پيوند با حاكميت باقي خواهد ماند. اول جابهجايي دستگاه معرفتي آنان است. آنان به معرفتهاي گفتماني، پديدارشناسانه، تفسيري و انتقادي آلوده شدهاند و جوهره اسلام، ولايت فقيه و ثبات در ذاتگرايي را در نورديدهاند. پلوراليسم معرفتي باعث شده است تا نتوانند بين اسلام و مردمسالاري جمع كنند و به «حاكميت دوگانه» ، «ديكتاتوري صالحان» و... رسيدهاند.
آسيب دوم مشي روشنفكري است. روشنفكري و ورود به قدرت دو مقوله نامتجانس هستند؛ نميتوان هم روشنفكر بود و هم وارد قدرت شد. هم نقزني و تحول خواهي را دنبال كرد و هم مصلحتهاي ذاتي و زماني حاكميت را محترم شمرد. بنابراين اگر اصلاحطلبان به دنبال بازسازي هستند، اول بايد به اصلاح دستگاه معرفتشناسي خود همت گمارند و آن را از معرفتهاي شالوده شكن جدا نمايند. غايتگرايي را به دستگاه معرفتي خود وارد كنند و حكومت اسلامي را واجد صلاحيت جهت پرداختن به امور فرهنگي، اعتقادي و اخلاقي جامعه بدانند. روشهاي سوخته شده و روشنفكرانه در ايران جواب نميدهد. كدام روشنفكر در ۱۰۰ سال گذشته منشأ و مبدأ تحول در ايران بوده است؟