کد خبر: 489269
تاریخ انتشار: ۱۲ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۸
حال «پوشش» در دانشگاه‌ها وخيم گزارش شده است!
حامد حسين‌عسكري
 تا اينجاي كار، فضاي ترسيم شده خيلي جذاب و دلبرانه است و كشته و مرده‌هاي زيادي دارد! حالا، بد نيست تا به داخل اين فضا هم سري بزنيم و ببينيم جريان آينده‌سازي علمي و فرهنگي اين مملكت، دقيقاً چه شكلي است و چه تكاپويي براي آن انجام مي‌شود؟ اصلاً چه آدم‌هايي و با چه تيپ و رفتاري، روزانه و شبانه خاك صحنه مي‌خورند تا يك خشت روي خشت‌هاي بناي آينده ايران گذاشته شود؟ بله؛ صحبت از چهره ظاهري آدم‌هايي است كه شرح مأموريت آنها را براي آينده كشورمان، در اين چند خط خوانديد؛ مي‌خواهيم ببينيم، اين آدم‌هاي محترم در اين دوره و زمانه «دقيقاً چه شكلي‌اند؟» و اصلاً چه فرقي با مردم كوچه و خيابان دارند كه اينقدر اسم و رسم و محل تلاششان دل مي‌برد! البته منظورمان همه دانشجويان نيست! «جنگ اول، به از صلح آخر!» 

دانشگاه يا بورس مدهاي آن طرف آبي!

قدم اول براي رسيدن به پاسخ اين سؤال، عبور از دروازه پر صلابت هر دانشگاه و ورود به دنياي داخل آن است؛ تقريباً در تمام دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي كشورمان- اعم از دولتي و غيردولتي- مرسوم است كه براي ورود و خروج دانشجويان، دو در جداگانه با اتاق «انتظامات» ويژه خانم‌ها و آقايان پيش‌بيني مي‌كنند تا بر رفت و آمد افراد به طور دقيق‌تر و شفاف‌تر و متناسب با جنسيت آنها نظارت شود؛ بالاخره هر چه باشد، اينجا دانشگاه است و جاي رفت و آمد هر آدمي، با هر قيافه و رفتاري نيست! قرار است راه آينده مملكت از اينجا بگذرد! اما گويا، ماجرا آنقدرها هم كه فكرش را مي‌كنيم و مي‌كنيد، ساده و شفاف و بي‌دردسر نيست! علت اين پيچيدگي ماجرا هم به فضاي داخل اين اتاقك‌ها- يا همان برج و باروهاي شهر علم- برمي‌گردد؛ بعضي از دانشجويان- يا همان طراحان فرهنگ و اقتصاد و سياست و اجتماع آينده ايران زمين، اعم از پسر و دختر- كه تعدادشان كم نيست و ظاهرشان هم ديگر تفاوت چنداني با اهالي دسته چندم كوچه و خيابان ندارد- با ورود به اين ايست و بازرسي‌ها با تذكرهاي كليشه‌اي و نيم‌بند كاركنان حراست دانشگاه يا به قول همان آينده‌سازان، «گيرهاي سه پيچ» مواجه مي‌شوند؛ اين تذكرها هم در نوع خودش جالب است و شامل حال پسران و دختران مي‌شود؛ تذكرهايي كه «موهاي بيرون ريخته و لباس‌هاي رنگين و تنگ و متناسب مجالس عروسي و آرايش‌هاي غليظ» دختران ايراني از يك طرف و «تي‌شرت‌هاي آستين‌كوتاه و شلوارهاي فاق‌كوتاه‌تر و موهاي فشن شده و خط ريش‌هاي محيرالعقول و يقه‌هاي مزين به زنجير و نمادهاي مدرن» پسران ايراني از طرف ديگر، باعث به زبان آوردن آنها از طرف مأموران انتظامات و حراست دانشگاه مي‌شود؛ هرچند، بيان اين تذكر يا انجام وظيفه هم بدون ترديد و رودربايستي- شما بخوانيد، ترس و لرز!- نيست! دليل اين ترس و ترديدها هم، غرولندهاي زيرلب و طلبكارانه‌اي است كه البته گاهي اوقات با چاشني توجيه و رفاقت و چرب‌زباني هم مخلوط مي‌شود تا هرچه زودتر ماجرا فيصله پيدا كند و مانع‌ها و مانع‌تراشي‌ها از جلوي راه جوان دانشجوي ايراني برداشته شود و او هم، با خيالي آسوده و بدون هيچ قلوه‌سنگي در راه، راهي سنگر كلاس و كتابخانه و پژوهشگاه و... شود! هرچند در اين گير و دار، كم و بيش پيدا مي‌شوند استاداني كه ظاهر آنها هم تفاوت چنداني با دانشجويان دلبندشان ندارد، اما به هرحال، آنها «استاد» هستند و داراي شأن و مقام و منزلت بالا، به همين خاطر، چه بسا از كنار دانشجوياني كه در تكاپوي رهايي از دست حراست جلوي در دانشگاه هستند، با عزت و احترام رد مي‌شوند و آب از آب تكان نمي‌خورد! 

به هر حال، عبور از دروازه انتظامات و ورود به داخل دانشگاه، پايان ماجرا نيست و اين، آغاز يك مستند غم‌انگيز و ترديد برانگيز نسبت به وضعيت امروز مراكز توليد علم در كشورمان است؛ دانشجوياني كه خيالشان از بابت حراست ورودي دانشگاه راحت شده و در حاشيه امن كلاس و ديگر بخش‌هاي دانشگاه قرار گرفته‌اند، ديگر چندان به آئين‌نامه‌هاي انضباطي كليشه‌اي و خاك‌خورده روي تابلوهاي اعلانات دانشگاه توجه نمي‌كنند و اگر هم توجهشان به آنها جلب شود، براي خنديدن و دور هم بودن! است، نه براي عمل كردن. از اختلاط‌هاي خارج از شأن دانشگاه و دانشجو گرفته تا برگزاري بورس‌هاي ادكلن و آرايش در راهروها و كلاس‌ها، همگي از مهم‌ترين شاه‌بيت‌هاي اين مثنوي ناموزون و چشم‌خراش و گوش‌خراش در دانشگاه‌هاي امروز كشورمان هستند كه ضمن به حاشيه بردن مأموريت اصلي استاد و دانشجو، اين علامت سؤال آزاردهنده را هم بر سر هر آدم منصف و دلسوزي قرار مي‌دهد كه «چرا به اينجا رسيده‌ايم؟!» و ديگر اينكه، «آخر اين جاده مرموز، به كجا ختم مي‌شود؟!»

از كف جامعه چه انتظاري مي‌توان داشت؟!

تحليلگران مسائل انقلاب و نظام، تقريباً همگي بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه انقلاب اسلامي مردم ايران كه در سال ۵۷ به ثمر نشست، اساساً و ماهيتاً يك «انقلاب فرهنگي» بوده است تا سياسي؛ به تعبير روشن‌تر و ساده‌تر، اگر قرار بر اين بوده است كه با اين انقلاب، تحولي در سياست و اقتصاد و تكنولوژي و اجتماع اين سرزمين اتفاق بيفتد، اين كار با تحول در فرهنگ و عادات توده‌هاي مردم به خصوص جوانان و نوجوانان آنها امكان‌پذير است؛ به اين ترتيب، جهت‌گيري تمام برنامه‌هاي نظام و مسئولان نظام، بايد «اسلام» و مكتب «تشيع»، به عنوان آئين اكثريت ايرانيان از ۱۴۰۰ سال پيش تاكنون، باشد. اگر اين قاعده را قبول كنيم، خودبه‌خود به اين نتيجه مي‌رسيم كه مراكز آموزشي اين نظام، اعم از مدارس و دانشگاه‌ها (به عنوان مهدهاي تربيت نيرو براي آينده انقلاب و نظام) نيز بايد از صدر تا ذيل و در تمام جنبه‌ها، رنگ و بويي مطابق با دين و مكتب مردم اين سرزمين و آرمان‌ها و اهدافشان داشته باشد؛ اين قاعده را حتي كند ذهن‌ترين آدم‌ها نيز مي‌فهمند كه «در يك نظام اسلامي، تمام زيرنظام‌ها نيز بايد اسلامي باشد»؛ درست به همان روش كه «در يك نظام لائيك، تمام زيرنظام‌ها به افتخار لائيك بودن نائل مي‌شوند!»؛ اما چه مي‌شود كرد كه برخي از مدعيان روشنفكري و درك حقايق، دومين گزاره را بدون هيچ دردسري مي‌پذيرند، اما در پذيرش اولي، جانشان درمي‌آيد! آنها كه دلشان در گرو انقلاب مردم ستمديده ايران و نظام حكومتي برآمده از آن است، هنوز اين سخن عميق و حكيمانه امام خميني(ره) را از ياد نبرده‌اند كه «دانشگاه» را «مبدأ تمام تحولات» مي‌دانستند و مدام در گوش مردم و مسئولان مي‌خواندند كه «يك كشور، از (طريق) دانشگاه مي‌تواند كشوري مستقل باشد» و قبل از آن و بعد از آن نيز، بارها و بارها گوشزد مي‌كرد كه اساس استقلال، استقلال در فرهنگ است؛ اما امروز اين سؤال تلخ و هشدار دهنده دائماً در برابر ذهن و دل دلسوزان رژه مي‌رود كه امروز دانشجويان ما- بدنه اصلي دانشجويان، نه صددرصد آنها- به عنوان سكانداران تحولات حال و آينده جامعه، خودشان در چه وضعيت رفتاري و پوششي قرار دارند و چه هنجارهايي بر زندگي دانشجويي آنها حاكم است؟! 

خيلي نياز به فلسفه‌چيني و لفّاظي نيست؛ حقيقت اين است كه امروز حال «پوشش و حجاب»- به عنوان الفباي رفتار اجتماعي افراد و نماد منش و تفكر آنها- در دانشگاه‌هاي ما رو به وخامت مي‌رود و اين بيماري در دانشگاه‌هاي آزاد و غيرانتفاعي بيش از ساير مراكز خودنمايي مي‌كند، هرچند حال و هواي دانشگاه‌هاي دولتي و پرطمطراق هم خيلي بهتر از آنها نيست! ممكن است در همن ابتدا، عده‌اي كه تخصصشان در منوّرالفكري شهره آفاق است، سريع گارد تهاجمي بگيرند و طلبكارانه سؤال كنند كه «وضع حجاب و پوشش در كجا خوب است، كه شما به دانشگاه و دانشجو گير مي‌دهيد!» يا افاضه كنند كه «مگر مشكل اصلي دانشگاه‌هاي ما اين است؟! فكري به حال سطح پايين علمي و تكنولوژيكي دانشگاه‌هايمان بكنيد!»؛ اين جماعت ديگر به اين سؤال جواب نمي‌دهند يا نمي‌خواهد جواب بدهند كه «اگر اين موضوع اهميتي ندارد، پس چرا مردم انقلاب كردند و فرزندان خود را به قربانگاه فرستادند؟!» يا اينكه «مگر براي رژيم سابق كار سختي بود كه با اتكا به توان غربي‌ها و بدون هيچ تحولي در رفتار و اخلاق مردم و جوانانشان، به پيشرفت‌هاي علمي و فناورانه دست پيدا كند؟!» و باز اين سؤال كه «اگر فضاي دانشگاه از علم‌آموزي و تحليل سياسي و روشنگري فارغ شده و به شائبه‌هاي جنسي آلوده شود، ديگر از كف جامعه چه انتظاري مي‌توان داشت؟!»؛ جان كلام اينكه، حال اين بيمار وخيم‌تر از آن است كه بتوان با مسكن‌هاي توجيه‌گرانه و مقطعي و توأم با جوّ زدگي، فكري براي آن كرد و اگر امروز كاري اساسي براي آن نشود، چه بسا فردا دير باشد و تمام رشته‌هاي نسل‌هاي قبل براي استقلال فرهنگي، با يك حركت آرام و خزنده پنبه شود! 

دانشگاه آزاد، آزاد‌تر از آزاد !

هركدام از ما به نوعي فضاي دانشگاه و چالش‌ها و دست‌اندازهاي آن را تجربه كرده‌ايم و مي‌دانيم چه خبر است؛ اما شايد حرف‌ها و تحليل‌هاي دردمندانه آنهايي كه امروز درگير درس و دانشگاه هستند، در نوع خود شنيدني باشد.
يكي از دانشجويان شاغل به تحصيل در يكي از واحدهاي دانشگاه آزاد اسلامي در شرق استان تهران كه نوع حرف زدن و انتقاد كردن‌هايش نشان مي‌دهد تا چه حد از عمق فاجعه ناراحت است، با توصيف فضاي دانشگاه محل تحصيل خود به خبرنگار اجتماعي «جوان» مي‌گويد: «وضع حجاب دختران كه چيز جديدي نيست و هر روز راحت‌تر و رها شده‌تر از قبل مي‌شود؛ مشكل اينجاست كه اوضاع پسرها كم‌كم دارد بدتر و زننده‌تر مي‌شود!»؛ او در توضيح منظورش مي‌گويد: «دانشجويان پسر با تي‌شرت‌هاي كوتاه خيلي راحت در محيط دانشگاه رفت و آمد مي‌كنند؛ حالا خدا نكند كه در كلاس درس و پشت سر آنها، يك خانم نشسته باشد! از اينها بدتر، جديداً بعضي از آنها را مي‌بينم كه به ريششان حلقه آويزان مي‌كنند يا يكي دو مورد را هم ديدم كه مثل دخترها، گوشواره زده بودند!» گويا اين جوان دانشجو هم به اين نتيجه رسيده است كه «حتي در خيابان هم آدم‌ها اينقدر راحت تيپ نمي‌زنند و تا اين حد، راحت نيستند!» 

صحبت‌هاي اين دانشجو كه ناراحتي را به راحتي مي‌توان از چهره‌اش خواند، اينطور ادامه پيدا مي‌كند: «خودنمايي چه از طرف پسرها و چه از طرف دخترها، به شدت در محيط دانشگاهمان زياد شده است؛ از رنگ كردن مو و پوشيدن لباس‌هاي تنگ و كوتاه گرفته تا آويزان كردن زيورآلات به صورت علني!»؛ وقتي از او درباره واكنش حراست دانشگاه در مقابل رفتارها و تيپ‌هاي خارج از عرف مي‌پرسم، خنده تلخي مي‌كند و مي‌گويد:«حراست دانشگاه عملاً تعطيل است؛ حراست چند تا كارمند دارد كه هميشه با كت و شلوارهاي اتوكشيده روي صندلي انتظامات نشسته‌اند و فقط دانشگاه را تماشا مي‌كنند! انگار، واقعاً دانشگاه را رها كرده‌اند؛ البته گاهي اوقات كمي گير الكي مي‌دهند و يكي دو تا دستورالعمل پوشش جداگانه هم براي دانشجويان دختر و پسر در محوطه نصب كرده‌اند، اما هيچ!» 

وقتي وصف‌الحال حراست را مي‌گويد، ياد دانشگاه خودمان مي‌افتم كه حال و روزش چندان با دانشگاهي كه او از آن گلايه مي‌كند، فرقي نداشت و ندارد و از آن خنده‌دار اينكه، چندي پيش (حدود چهار سال پيش و در دوران دانشجويي نگارنده) حراست واحد خواهران دانشگاه به يكي از دختران محجبه و چادري كه از قضا، عضو شوراي بسيج دانشجويي دانشگاه هم بود، به خاطر استفاده از روسري رنگي و گلدار در زير چادر مشكي (به جاي مقنعه مشكي)، تذكر داده بود كه «روسري گلدار توجه نامحرم را جلب مي‌كند، به جاي آن، مقنعه سرت كن!» 

جوان دانشجوي گزارش ما، درد دلش را با بيان نظر و ديدگاهش تمام مي‌كند: «كار فرهنگي و درازمدت به جاي خود؛ بالاخره يكسري قوانين اختصاصي هم بايد باشد تا حريم دانشگاه با كوچه و خيابان تفاوت داشته باشد، باور كنيد در اروپا هم، دانشجويان اينقدر راحت و رها شده سر كلاس نمي‌روند!» او به تحليلش اين نكته را هم اضافه مي‌كند: «بايد قبول كنيم كه اين تيپ و رفتار در محيط دانشگاهي، كم‌كم در بيرون از دانشگاه خودش را نشان مي‌دهد و نتيجه‌اش مي‌شود، تأخير در ازدواج، روابط خارج از حريم و تجاوزها و طلاق‌ها و...!»

وقتي افراطي‌ها، تفريطي مي‌شوند!

اين اولين بار نيست كه از وضع پوشش و عفاف و حجاب در محيط‌هاي دانشگاهي گفته و نوشته مي‌شود و آخرين‌بار هم نيست؛ اما اين سؤال همچنان خودنمايي مي‌كند كه «چرا به اينجا رسيده‌ايم و قرار است از اينجا به كجا برسيم؟!» و ديگر اينكه «مسئولان فرهنگي به ويژه متوليان حوزه آموزش عالي، چه مي‌خواهند بكنند؟ و آيا قرار است همچنان در جلسات رسمي، اتوكشيده صحبت كنند و دستورالعمل‌هاي خود را در قالب كتاب‌هاي كاغذ گلاسه چاپ كنند و در قفسه‌هاي اتاق مديريتي خود قرار دهند؟!» و باز هم اين سؤال كه «چندبار تاكنون، توصيه‌ها و نصايح رهبري نظام را در زمينه اسلامي‌سازي دانشگاه‌ها و مؤلفه‌هاي آن، به صورت عملياتي و نه سليقه‌اي، دنبال كرده‌اند؟!» 

آنها كه دهه اول انقلاب اسلامي را به ياد دارند، هنوز خاطره تلخ و خنده‌دار پارتيشن‌بندي در كلاس‌هاي يكي از دانشگاه‌هاي بزرگ تهران را از ياد نبرده‌اند كه واكنش شديد و هوشمندانه امام(ره) را به دنبال داشت؛ تا آنجا كه مقام معظم رهبري (رئيس‌جمهور وقت)، پس از اطلاع از اين كج‌سليقگي مشكوك و به اشاره مقتداي خود، فوراً در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران حاضر شد و به نمايندگي از نظام جمهوري اسلامي و امام امت، از اين كار اعلام برائت و بيزاري كرد! البته، بعيد نيست كه روشنفكرنماهاي استحاله‌شده‌اي از همان جرگه، امروز و به ويژه در دو دهه اخير، با اباحيگري و سياست تساهل و تسامح سكولاريستي خود، دانشگاه‌ها يا همان كانون‌هاي اميد مردم را به اين روز كشانده‌اند!
اهالي رسانه باز هم از اين درد خطرناك خواهند گفت، به اين اميد كه گوش شنوايي براي درمان آن باشد؛ تا الان كه حرف جديدي از متوليان گذشته و حال نظام آموزش عالي كشورمان براي درمان اين ويروس مهلك نشنيده‌ايم، خواستيم به سراغ «رئيس كميته اسلامي‌سازي دانشگاه‌ها در مجلس شوراي اسلامي» برويم تا ببينيم چه نسخه‌اي- هرچند به صورت اوليه- براي اين موضوع دارند، اما پاسخ دفتر آقاي رئيس اين بود كه «حاج‌آقا، فعلاً تا چند ماه آينده مصاحبه نمي‌كنند!»


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار