
جنگي كه با احتساب حوادث قبل و بعد از آن به مدت ۱۰ سال در ايران ادامه داشت. جنگي كه به گفته بسياري از كارشناسان در نوع خود يك جنگ جهاني محسوب ميشد و اثرات و تبعاتش، چه مثبت و چه منفي، براي ما به يادگار مانده است. هفته دفاع مقدس فرصتي دست داد تا درخصوص عبرتهاي جنگ تحميلي مصاحبهاي با عبدالرحيم مقيقي، معاون سياسي فرمانداري شهرستان لارستان انجام داديم كه خود از رزمندگان دوران دفاع مقدس است و از حيث تجربيات عيني، پاسخگوي مناسبي براي سؤالات ما شد.
در شروع بحث و براي شناخت بيشتر خوانندگان از شما با معرفي خودتان شروع ميكنيم؟
عبدالرحيم مقيقي متولد سال ۱۳۴۸ از شهرستان خرمشهر هستم. سال ۵۹ به علت تجاوز عراق وارد شهرستان لارستان شديم. سال ۶۵ موفق به حضور در ميدان نبرد حق عليه باطل شدم. در همان سال هم به افتخار جانباري نائل آمدم. از سال ۶۷ كه ديپلم را گرفتم و درگير مجروحيتم بودم به استخدام دولت درآمدم و تاكنون ۲۴ سال خدمت را در پرونده كاريام جاي دادهام كه انشاءالله مورد مقبول حق و رضايت حضرت صاحبالامر قرار گرفته باشد.
خيليها در مقطع سال ۶۶ و ۶۷ مشكلات كشور را ناشي از وجود جنگ در كشور ميدانستند. آيا با پايان جنگ مشكلات كشور برطرف شد؟ آن ديدي كه بنده نسبت به سؤال شما دارم كه فرموديد خيليها مشكلات كشور را ناشي از جنگ ميدانستند را ميشود اين طور بيان كنم كه ما در اعتقادات خود چيزي به نام ولايت را به عنوان يك اصل پذيرفتهايم. ولي فقيه زمان كه حضرت امام خميني(ره) بوده و نقش بنيانگذار انقلاب را هم ايفا كردهاند، ديد و فكر و عقايدشان خيلي بالاتر از آن خيليهايي بوده و هست كه چه در حال حاضر حضور دارند و چه در زمان جنگ حضور داشتند.
با اين ديد وقتي نگرش حضرت امام(ره) را به جنگ ميديديم كه ايشان ميفرمود جنگ يك نعمت خداست و يك نعمت الهي است، پس اصلاًً بحثي كه آن افراد بخواهند مطرح كنند قابل قبول نيست. به نظر من به هيچ عنوان مشكلات ما از جنگ نبود. چرا؟ چون جنگ ما عنوان اصلي و ديگرش دفاع مقدس بود. مشخصاً دفاع و يك دفاع كاملاً مردانه، اسلامي، شرعي كه در برابر يك تجاوز بيرحمانه از سوي تمام عالم هستي به پرچمداري شخص كافري چون صدام حسين قرار داشت و اگر اين دفاع كه در راستاي اين جنگ اتفاق افتاد يا بهتر بگوييم ديگر اين دفاع كه در برابر تجاوزي غيرمشروع قرار گرفت و در ادامه فرآيندي با نام جنگ را برايمان معرفي كرد، اتفاق نميافتاد الان ملت ايران دچار خفتي ميشدند كه تا تاريخ هست و انسان در جهان موجوديت دارد، نوشته ميشد. اما الان سربلند و باعزت در حال انجام وظايف شرعي و اجتماعي و سياسي و... خود هستيم و به عنوان يك وزنه در صحنه بينالملل حضور داريم. پس اين ديدگاه كاملاً اشتباه بوده و است.
وظيفه ما تبعيت از ولي فقيه بود. در آن زمان حضرت امام(ره) تشخيص دادهاند و ما گوش به فرمان او بوديم و امروز حضرت آقا (حضرت آيتالله خامنهاي) تشخيص ميدهند و ما باز هم گوش به فرمان ايشان، چرا؟ چون تشخيص ولي صددرصد متصل به يك علم غيب الهي بوده و هست، پس در نتيجه خللي در آن وجود ندارد. يا اينكه آيا بعد از جنگ مشكلات كشور برطرف شد يا...؟ بايد بگويم اكنون خيلي از مسائل و مشكلات فرهنگي كه دامنگير ماست، در آن زمان نبود. چون با واژههاي معنوي و عرفاني و انسانهاي عرفاني كه در مكتب امام(ره) رشد كرده بودند كاملاً عجين بوديم. ما با سيره اخلاقي از رسولاكرم(ص) مواجه بوديم و آن اخلاق، انسانيت و انسانشناسي بود. درست است كه رسولالله(ص) در آن زمان نبود اما سلاله پاك آن حضرت حاضر بودند. او اخلاقش را متصل كرد به جان انسانهاي شيفتهاي كه بذر محبت رسولالله(ص) و اميرالمؤمنين(ع) در دلشان بود و آن بذر محبت گل كرد. آنها با ديدن امام(ره) به تمام معنا گل كردند. خيلي از آنهايي كه وارد جنگ شدند تا آن زمان از معنويت چيزي نميدانستند ما هم نميدانستيم. ولي با آينهاي تمامنما از ائمه كه حضرت امام بود روبهرو شديم. بذري كه خدا در دل هر انساني با نام عشق و راستي و عشق به خوبيها كاشته بود با ديدن امام گل كرد.
پس به هيچ عنوان نميتوان گفت كه علت مشكلات جنگ بود. جنگ «دفاع مقدس» بود. كلمه مقدس را يدك ميكشيد و چون مقدس بود، كشور ما را هم مقدس كرد و در برابر انواع و اقسام تهاجمات و ويروسها كشور را واكسينه كرد. الان هم اگر با مشكلاتي روبهرو هستيم به علت دوري از ارزشهايي است كه در دوران دفاع مقدس ما آنها را شكوفا شده به دست آورديم. با حضور امام بهدست آمد و جا افتاد اما آن سرمشقي كه حضرت امام براي استمرار انقلاب و راه واقعي براي ما مشخص كرد و امروز مقام معظم رهبري استاد و راهبر و سند زنده حضرت امام براي نسل امروز مشخص ميكند از زندگي روزمره خود فاصله گرفته است. در آن زمان امام به ما عملاً ياد داد كه اگر گوش به فرمان رهبر و ولي باشيد از هر خطري جان سالم به در ميبريد و اين آموزه براي نسل امروز بايد راهبردي و عملي شود تا از هر گونه خطر و تهديد سالم و پيروز بيرون بيايم.
ما با پايان جنگ در آن قسمتي كه ارزشها را نگه داشته و ادامه داديم نه تنها مشكلي نداشتيم بلكه پيشرفت هم كرديم و در آن قسمتي كه از ارزشها فاصله گرفتيم، دچار چالش و بحرانهايي به انواع مختلف شديم؛ ماديگرايي، رفاه طلبي و... . در زمان جنگ ايثار و از خود گذشتگي بود كه به زندگيها معنا ميداد. مردم نداشتند كه بخورند اما به جبهه كمك ميكردند. به زندگي كوپني عادت كرده بودند اما حرف امامشان را زمين نميگذاشتند.
مشكل ما عدم اعتماد به ارزشهاي انقلاب است. ما اعتقاد داريم اما اعتمادمان به اعتقادمان كم شده است.
تغيير نگاه و رويه برخي مسئولان در دهه ۷۰ اين شائبه را پديد ميآورد كه آقايان به خاطر منافع خودشان جنگ را تمام كردند، نظر شما چيست؟ اينكه بعضي افراد نگرش و روشهاي زندگيشان بعد از جنگ عوض شد، واقعيت است. ولي اينكه با قاطعيت بگوييم به خاطر خودشان بوده كه جنگ را تمام كردند جاي بحث دارد. در مورد پذيرش قطعنامه يك سري فاكتورها بوده كه كارشناسان در كنار يكديگر گذاشتند و درنتيجه خدمت امام ارائه شد. اين گزارشها را امام هر چند با نام جام زهر قبول كرد اما به هر حال پذيرفت و اين براي ما كه خود را و همه هستي خود را در امام خلاصه شده ميديديم حجت بود. امام تحت فشار و تحت اجبار اين مسئله را نپذيرفت. او براي خود يك سري ديدگاهها و ارزشها و اعتقاداتي را دنبال ميكرد كه با توجه به همه اين مسائل اين واقعه را با نام جام زهر قبول كرد. امام اين بود و تفكرش اين بود كه الان مانند زمان حضرت امير كه ۲۵ سال جام زهر نوشيد بايد جام زهر را نوشيد. شش ماه بعد هم به ملكوت اعلي رفت كه به همه ثابت كند جام زهر فقط در اسم زهر نبود بلكه باطناً جام زهر را نوشيد.
شايد جواب اين سؤال شما را از اين منظر نيز بتوان داد كه يك سري عدول از افكار و انديشههاي حضرت امام داشت شكل ميگرفت كه تأثيرگذاري زيادي در اين جريان داشت. اين جرياني كه شما ميگوييد نتيجه وارد شدن احساسات شخصي در يك جريان كلي با نام محور بودن رهبري و حركت در محور انقلاب بود. يعني تمايلات و خواستههاي شخصي اين انسانها وآدمها وارد مسير اصليشان شد كه انحرافاتي در آن ايجا كرد.
ببينيد نميتوان به صراحت گفت كساني كه جنگ را تمام كردند صرفاً همه مسئلهشان شخصي بود. يك مقداري نيروها تحليل رفته بودند. يك سري اتفاقات در ميدان جنگ اتفاق ميافتاد. تعدادي تزهاي جديد جنگي وارد دستورها و برنامهريزيها شده بود. مثلاً در نقشههاي جنگي فرماندهان دچار اختلاف شده بودند، حضور منافقين در دفتر آقاي منتظري و ... حكمهايي كه از طرف گروههاي ضد نظام در جبهه ارائه ميشد. براي نمونه در سال ۶۰ افكار و طرحهايي از طرف لطفالله ميثمي در جبهه ارائه ميشد. حضرت آقاي خامنهاي وارد عرصه نبرد شد و ايشان را كه از عوامل سازمان نفاق بود از صحنه جنگ بيرون كشيد؛ چرا؟ چون ايشان علاوه بر انجام مسئوليت محوله از طرف سازمان در جبهه به ترويج و ارائه فرهنگي در جبهه مشغول بود كه اسلام آن را نميپذيرفت. آن زمان كه تقريباً اول جنگ بود اين اتفاقات ميافتاد چه برسد به آخر جنگ. امام تشخيصش اين بود كه اين وضعيت را بپذيرد اما با كلمهاي كه تمام دنيا بداند اين مسئله باب ميل او نيست.
در زمان آقاي هاشمي شاهد اين موضوع بوديم كه فساد گستردهاي در دستگاههاي دولت به وجود آمد. بعضي از اين فسادها ريشه در گذشته داشت مثلاً وارد كنندهها سر دولت را كلاه ميگذاشتند يا در برخي موارد دولتي بودند. چرا بعد از جنگ اين مشكلات حل نشد؟ آقايان كه علت اين مشكلات را جنگ ميدانستند؟ در دوران سازندگي همزمان دستهايي پشت پرده بود كه حركتهاي تجاري را شكل ميداد. نه فقط تجاري، بلكه اجتماعي، سياسي و ... را شكل ميداد كه متأسفانه يا خوشبختانه رو شدند. حالا علت اين بود كه ايشان اين گروهها و دستها را آزاد گذاشت يا مسير و محوري را ايجاد كرد كه اين دستها رو شود و به دولت نچسبد نميدانيم. چون خيلي از اين دستها غير دولتي بود اما بازيچهاش دولت بود.
يعني عوامل دولتي چه در گمرگها و چه در بازار به جاي پيادهسازي سياستهاي نظام، سياستهاي افراد و اشخاص نظام را كه هر كدام فكر و ديدگاه منحصر به فردي داشتند پياده ميكردند و اين ضربه مهلكي به نظام بود. ساخت و سازي هم كه در اين دوره انجام شد، بيش از آنكه براي نظام سود داشته باشد براي دستهاي پشت پرده و اشخاص خاص سود داشت. حالا شما ميتوانيد اسم اين دستها را هر چه ميخواهيد بگذاريد.
آنها و اين دستها كه قصد داشتند يكسري مسائل دولتي را بلوكه و افكار خودشان را پياده و تحميل كنند به علت اينكه فكر ميكردند چون ما بازيگر اين نقش هستيم. اگر نقش خود را خالي كنيم دولت زمينگير ميشود، دولت به آنها احترام ميگذاشت و آنها از اين مسئله نهايت سوءاستفاده را كردند و حتي در بعضي جاها خود دولت را تخريب كردند كه حتي تا به امروز هم ادامه دارد. چرا در آن زمان بيش از هر زماني خود را نشان داد؟ به علت اينكه ما در آن زمان تازه از جنگ فارغ شده بوديم و بيش از هر زماني احتياج به حفظ انسانها و ارزشها داشتيم كه چون اين اتفاق نيفتاد، يك سنت بد در سيستم دولت به جاي گذاشت. در اين موجي كه به وجود آمد خيليها موجسواري كردند. مثلاً به اسم دولت برنج وارد ميشد، اما براي اشخاص در بازارهاي خصوصي فروخته ميشد و امثالهم كه كم هم نيست.
آيا دليل به وجود آمدن مشكلات كنار كشيدن بچههاي جبهه از سيستم يا كنار گذاشتن آنها توسط سيستم آقاي هاشمي نبود؟ اين كاملاً صحيح است. دوري از ارزشها و انسانهاي ارزشمدار باعث شد خيلي مشكلات براي ما به وجود بيايد و هنوز هم ادامهدار است.
حتي آقاي هاشمي يك بار گفته بود «اينها ميخواهند با اين لباسهاي جلمبر مملكت را اداره كنند مگر ميشود»؟ اين صحبت از زبان هر انساني بيرون آمده باشد كلام توهينآميز و غلطي است. هر كسي كه بخواهد حرفي درباره لباسي كه منتسب به باكريها و چمرانها و متوسليانها و همتهاست اينطور بيان كند بسيار دور از انسانيت و ارزش و كاملاً توهينآميز عمل كرده است. حال هر كسي كه ميخواهد باشد. ما هر چه داريم در اين نظام و انقلاب و كشور چه در آن زمان و چه در حال از بركت همين برو بچهها ميباشد كه يك سري با دادن خون و يكسري كه جانبازان عزيز هستند يادگاران آن دوران راه را براي ما مشخص و ارزش را به ارمغان گذاشتند و هنوز هرازگاهي با پرپر شدن يكي از اين گلها و سوختن آنها اين ديگ انقلاب به جوشش خود ادامه ميدهد.
آيا به نظر شما يكي از علل اين مشكلات اين نبود كه تكنوكراتها كه يك ساعت جبهه را نديده بودند از خارج آمدند يا آورده و دعوت شدند و جاي اين بچهها را در سيستم كشور گرفتند؟ نميشود گفت كه صرفاً اين مسئله است. اگر جاي آنها را گرفتند، چرا جاي آنها خالي بود. چه كسي آنها را كنار گذاشت. بخشنامههاي دولتي باعث شد. آيا افكار سياستمداران ما باعث شد؟ كه اگر اينچنين باشد خيانت بسيار بزرگ و جبرانناپذيري است. يكسري افكار مسموم همان زمان هم بود كه مانند ويروس به بدنه دولت تزريق شده بود.
از قديم ميگوييم پير استعمار چنين ويروسهايي را به بعضي انسانها ميزند كه نتيجهاش ميشود كساني مانند سروش. كسي كه در شرق مبلغ دين و اعتقادات مذهبي و ديني بود با خوردن اين ويروس تبديل به يك انساني شد كه در غرب گفتههاي خود را هم زير سؤال برد. اين ويروسها در آن زمان هم بود و به بدنة دولت تزريق ميشد.
يك روحاني با نام تقيزاده افكارش با يك تزريق عوض ميشود و امثالهم... آنها كساني بودند كه نميخواستند ورق تقويم انقلاب به زرورق تبديل شود. اين تزريق از همان ابتدا ادامه داشته تا امروز كه دهه چهارم را در حال گذر هستيم. جريانها و رنگها ميسازند و با اين جريان موجي درست كرده و با جوانان ما موجسواري ميكنند.
شهيد باكري انسانها را بعد از جنگ به سه دسته تقسيم ميكند؛ يك دسته كساني هستند كه گذشته خود را معامله ميكنند. تخريبي كه اين انسانها در سيستم ايجاد ميكنند را براي ما بازگو كنيد؟ شهيد باكري قطعاً از يك سطح بسيار بالاتر زندگي را ميديد. شهدا عموماً اينطور بودند. اما بعضي شهدا به عنايت خاص خدا دو بال معرفتي داشتند و تا قلههايي پرواز ميكردند كه از آنجا انسانها و زندگي انسانهايي را ميديدند كه چگونه دچار وابستگي به دنيا و زندگي دنيايي شدهاند. كلام شهيد باكري در اين وصيت از بالا بود. ميديد و نوشت. كساني كه معامله كردند قطعاً برخلاف آيات خدا معامله كردند. معامله در قرآن بيان شده. كساني كه با جان و مال خود، خود را به خدا عرضه كردند و جهاد كردند. تمام لطمات و صدمات ما به علت همين معاملات اشتباه است. چون خودشان را كه متعلق به خدا ميباشند به كساني فروختند كه غير خدا بودند و اين خريد و فروش كاملاً اشتباه است. شهيد باكري براساس اعتقادات و آموزههاي ديني خود كه در محضر امام گل كرده بود اين وصيت را نوشت و ديديم كه عملي هم شد. آنهايي كه الان لندننشين شدهاند خود را به چه چيزي فروختند و معامله كردند. پس تمام ضربات ما به خاطر همين معاملات اشتباه است.
ما در زمان اول انقلاب امثال چمران و متوسليان را داشتيم كه با نبود امكانات ميجنگيدند و از دشمن غنيمت ميگرفتند و با آن غنيمت عليه دشمن عمل ميكردند. با توجه به جنگهاي نويني كه در پيش رو داريم، به مسئولاني احتياج داريم با روحيات چمرانها و احمد متوسليانها تا در مواجهه با خطرات جديد خلاقانه عمل كنند. آنها با شجاعت بالا كه از توكل و توسل بالا ميآمد عمل ميكردند و اقدام آنها منتهي به يك نبوغ و ابتكارات خاص ميشد و نتيجهاش پيروزي بود. با توجه به اينكه غنيمت در معناي امروزي به معناي گرفتن امتياز و دور زدن تحريمهاست آنها چه ويژگيهايي داشتند كه مسئولان ما هم بايد داشته باشند و در خود تقويت كنند تا در نبرد امروز با دشمن پيروز شوند؟ اين افكار در جوانان امروز هم هست اما آنها نيستند. نيازهايي كه چمران براي كل جهان اسلام ميديد امروز چه كسي ميبيند. يك روز داريم به نام عاشورا كه هر اتفاقي ميافتد در آخر حضرت زينب آن را به زيبايي تمام تشريح ميكند. چرا؟ چون در مكتب امام زمان خويش بزرگ شده است. حال چمران در مكتب امام خميني بزرگ شده و اين نبوغ و عرفان و... از او سر زده است. چمران چرا منتظر امكانات نميشد چون تمام زيبايي زندگي خود را در گرو خدمت و جان فشاني ميديد و جانفشاني امكانات نميخواهد، اعتقاد و اعتماد ميخواهد. بعضي وقتها خود من شاهد بودم. خاكريز ما با يك گلوله توپ باز شده بود. نميشد از جلوي اين بازشدگي نيرو عبور كند.
يك نفر با نام شهيد فتوحت با عزم كامل، تمام قامت ميرفت روي خاكريز و ميگفت من ميروم و ميزنم و هيچ اتفاقي نميافتاد و ميزد. به كجا وصل بود؟ چه امكاناتي ميخواست. او اعتقاد و اعتماد داشت. همان چيزي كه چمرانها و احمدها داشتند. الان هم بايد افكار به افكار و حيات چمران و متوسليان نزديك شود تا در عرصه نبرد و سازندگي پيروز شويم. تنها ويژگي كه بايد رعايت شود مانند آنها شدن است. اخلاص است، براي خدا و براي رضاي خدا عمل كردن است. گوش به فرمان ولي بودن است كه اگر اينطور شد انشاءالله پيروزي كماكان از آن ماست.