کد خبر: 488759
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
نگاهي به فيلم «خورش آلو با مرغ» به كارگرداني مرجان ساتراپي
داستان فيلم در دهه ۳۰ و ۴۰ هجري شمسي در ايران مي‌گذرد و راوي زندگي ويولونيستي به نام «ناصرعلي» است كه پس از اينكه ويولون دوست‌داشتني‌اش توسط همسرش شكسته مي‌شود و ديگر نمي‌تواند همانند آن را پيدا كند، تصميم به خود‌كشي مي‌گيرد و فيلم راوي سيال‌هاي ماليخوليايي ذهن او در ۸ روز پاياني زندگي‌اش است كه در پايان هم به مرگ او مي‌انجامد. به رغم اينكه فيلم در سال ۱۹۵۸ در ايران مي‌گذرد، در دوره‌اي كه اتفاقات اساسي بسياري در بطن جامعه ايران در حال رخداد بود، اما فيلم هيچ اشاره‌اي به سياست حاكم بر كشور نكرده و تمام فيلم از زاويه ديد موسيقيداني است كه همسرش پس از مشاجره با او ويولونش را شكسته است و ناصرعلي در هشت روز پاياني عمر با گذارهاي زماني متفاوت به دوره‌هاي مختلف زندگي‌اش تلفيقي وهم‌آلود از داستان‌هاي مختلف زندگي‌اش را مي‌بيند. 

سكانس ابتدايي فيلم در لوكيشني است كه با تقليدي سطحي از شهرك سينمايي، تهران قديم و كافه نادري را نشان داده مي‌دهد. بازسازي سطحي تهران قديم در فيلم به هيچ وجه تهران را به خاطر بيننده نمي‌آورد و در برخي موارد كه ساتراپي از جلوه‌هاي ويژه براي اين بازسازي استفاده مي‌كند، باعث غير ملموس‌تر شدن كار مي‌شود. يكي از لوكيشن‌هاي اصلي فيلم، حياط خانه ناصرعلي است كه با استفاده از ترفندهايي مانند حوض و تاب و سازه‌هاي قديمي در كنار استفاده از جلوه‌هاي ويژه خواسته كمي نماي خانه‌هاي ايراني را در آن دوره نشان دهد اما اين نما در كنار نماي داخلي ناصرعلي كه كاملاً اروپايي است، فضايي پارادوكسيكال را به وجود آورده است. 

در ميان اوهام شخصيت اول فيلم، سكانس‌هاي مختلفي از زندگي او نشان داده مي‌شود كه در تمام آنها اشاره‌اي نقد‌آميز و معني‌دار به ايرانيان شده است و مثلاً سكانس «هو شدن» دانش‌آموز در مدرسه و برخورد خشن معلم مدرسه تا بي‌حجابي تمام زنان در معابر عمومي. فيلم به گونه‌اي تهران قديم را نشان مي‌دهد كه انگار در آن سال‌ها خانم‌هاي محجبه اصلاً از خانه‌هاي خود خارج نمي‌شدند! در سكانسي هم كه به گفت‌وگوي ناصر‌علي با دوست كمونيستش در كافه نداري در خصوص چپاول نفت ايران پرداخته مي‌شود، بحث به ظاهر ملي گرايانه آن با سفارش يك قهوه فرانسه به پايان مي‌رسد! 

در يكي از قسمت‌هاي فيلم «ناصرعلي» به همراه فرزندش سفري با ميني‌بوس به شمال دارد و نمايي از يك ميني‌بوس قديمي مربوط به دهه ۳۰ و جلوه‌هاي ويژه‌اي كه براي نشان دادن پيچ‌هاي جاده چالوس نشان داده شده است به اندازه‌اي سطحي و غيرواقعي است كه تعجب بينندگان را جلب مي‌كند. يكي ديگر از پاشنه آشيل‌هاي فيلم هم استفاده از جلوه‌هاي كامپيوتري براي نشان دادن جاده‌ها يا محل زندگي استاد موسيقي ناصر‌علي خان است كه بيشتر ما را به ياد فيلم‌هاي فانتزي مي‌اندازد و با توجه به زمان، مكان و موضوع فيلم وصله بسيار ناجوري از آب درآمده است.
 
يكي از اوهامي كه ناصرعلي در ۸ روز پاياني عمرش به آن سفر مي‌كند، داستان عشقي ناكام در دوره جواني‌اش است. ناصرعلي عاشق ايران مي‌شود اما پدر «ايران» تقاضاي خواستگاري او را رد مي‌كند و پس از آن ناصرعلي به اجبار خانواده با زني ازدواج مي‌كند كه در يكي از سكانس‌هاي فيلم از زبان خودش مي‌شنويم كه هيچ علاقه‌اي به اين ازدواج نداشته است. همسر او در فيلم هم زني بي‌حوصله و پرخاشگر نشان داده مي‌شود كه سرانجام با شكستن سازش، منجر به خودكشي ناصرعلي مي‌شود. 

شايد يكي از بارزترين موارد فيلم تقليدي سطحي باشد كه از داستان بوف كور صادق هدايت شده است. همانند داستان بوف كور كه زن در دو قالب زن اثيري و زن آزاردهنده تصوير شده، در فيلم خورش آلو با مرغ هم زن در دو تصوير اثيري و مطلوب كه در قالب معشوقه از دست رفته و چهره زن عذاب دهنده كه در ظاهر همسر ناصرعلي در فيلم است، نمايان مي‌شود. از ديگر مشتركات فيلم با رمان بوف كور مي‌توان به ماجراي خودكشي مرد، افسردگي و پوچگرايي و كاراكتر مرد خنزر پنزري اشاره كرد. 

يكي از آزار‌دهنده‌ترين سكانس‌هاي كار مربوط به روش‌هاي خودكشي كه در نظر ناصرعلي نقش مي‌بندد كه از خودكشي با گلوله تا خوردن دارو و سقوط از بلندي ادامه پيدا مي‌كند، است كه اين صحنه‌هاي منزجر كننده تحمل تماشاي اين صحنه‌ها را براي بيننده دشوار مي‌كند.
از نقاط ضعف مشهود فيلم استفاده از انيميشن براي نشان دادن اوهام و فضاهاي ماليخوليايي فيلم است و اين تلاقي فيلم و انيميشن به قدري غير‌مرتبط است كه نه تنها مخاطب را با خود همراه نمي‌كند، بلكه فضاي عذاب‌آوري را هم پديد مي‌آورد. از سكانس‌هايي كه در فيلم از انيميشن استفاده شده است، سكانس‌هاي مربوط به انقلاب ايران و مهاجرت مغزها است كه بسيار سطحي و كاريكاتور‌گونه از كار در‌آمده است. البته اصرار ساتراپي به استفاده از انيميشن احتمالاً به ساخت فيلم انيميشني «پرسپوليس» باز‌مي‌گردد كه در سال ۲۰۰۷ ميلادي در فرانسه توليد شده و به روي پرده مي‌رود كه در آن هم تصويري تاريك از ايران را به نمايش درآورده است.
 
تنها اشاره‌اي هم كه در تمام طول فيلم به نام فيلم شد در قسمتي است كه همسر ناصرعلي غذاي مورد علاقه او خورش آلو با مرغ را مي‌پزد اما زماني كه غذا را به اتاق او مي‌برد با جنازه همسرش روبه‌رو مي‌شود. در هر حال فيلم بيش از هر چيز به آش شله قلمكاري شبيه بود كه نه توانايي نمايش دادن تهران قديم و واقعيات تاريخي آن را دارد و نه مي‌تواند داستاني جذاب و تأثير‌گذار را به مخاطب ارائه دهد و بيش از هر چيزي تلفيق نامناسب از اجزاي متفاوت است كه انتظار خوشبين‌ترين مخاطبانش را هم برآورده نمي‌كند.‌
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار