کد خبر: 488472
تاریخ انتشار: ۰۸ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۶
گفتگوي «جوان» با محمدجواد ابطحي
محمد اسماعيلي

نبود برنامه و تئوري مشخص و پذيرفته شده در نزد كانديداها و گروه‌هاي سياسي حامي آنها ضعف‌ها و آفت‌هاي خود را در دوره رياست بر قوه مجريه نشان داده و زماني سر باز كرده كه كار به ناكجاآباد رسيده است. چگونگي منقطع ساختن اين روند آفت‌زا وآسيب‌نشان در انتخابات آتي و ملزم كردن كانديداها و حاميانشان براي ارائه برنامه به جامعه، محور گفت‌وگوي «جوان» با محمدجواد ابطحي كارشناس مسائل سياسي واستاد دانشگاه است.

بسياري از شخصيت‌ها و گروه‌هاي سياسي به صورت پيدا و پنهان در حال مهيا كردن زمينه موفقيت خود در آوردگاه انتخابات سال ۹۲ هستند اما آنچه در اين ميان نمودي بارز دارد، آن است كه اين افراد و دسته‌هاي سياسي هيچگونه برنامه و تئوري مشخصي براي اداره كشور در طول موفقيت احتمالي ارائه نمي‌دهند، به عقيده شما اين رويه مي‌تواند مانند دوره‌هاي گذشته در نتيجه انتخابات تأثيرگذار باشد؟ 

اينكه مي‌فرماييد افراد در انتخابات آتي بايد برنامه محور باشند يكي از شرايط لازم است اما تنها اين شرط كافي نيست. اينكه ما تصور كنيم اگر كسي برنامه‌اي را ارائه داد ايده‌آل است درست نيست، نه مي‌تواند برعكس اين هم باشد و احتمال دارد خيلي‌ها برنامه خوب ارائه بدهند اما خوب اجرا نكنند، يعني وعده‌هايي كه خيلي‌ها مي‌دهند ولي عمل نمي‌كنند. ما نبايد تنها اسير اين موضوع بشويم كه افراد بايد برنامه محور باشند بلكه به ساير مؤلفه‌ها هم توجه كنيم. اما موضوع ديگر اين است كه چرا افراد و گروه‌ها برنامه محوري را به اندازه كافي مورد توجه قرار نمي‌دهند، بايد بگويم با توجه به اينكه رئيس‌جمهور را رئيس قوه مجريه مي‌دانيم و بايد مجري قوانين باشند، بايد قوانين موجود را به اين سمت و سو ببريم. هر رئيس‌جمهوري كه روي كار بيايد برنامه پنج ساله توسعه را بايد در رأس كارهاي اجرايي خود قرار بدهد و اگر طبق آن عمل نكند و تخطي كند قطعاً مورد مواخذه و سؤال نمايندگان مردم و رسانه‌ها قرار خواهد گرفت. يا مثلاً سند چشم‌انداز را داريم كه از اسناد بالادستي ماست و هيچ رئيس‌جمهوري نمي‌تواند بگويد كه من با بخشي از اين سند مشكل دارم بنابراين اگر برنامه‌اي‌ هم هست بايد در چارچوب اينها انجام شود. البته بايد گفت برخي‌ كه از برنامه و اهداف حرف نمي‌زنند يا به اين اسناد بالادستي اعتقاد ندارند يا اساساً آگاهي لازم را ندارند. بنابراين بهترين راه براي اين افراد آن است كه سكوت كنند و روي موج سوار شوند و تابع فضاي حاكم بر انتخابات شوند و آنچه را دلخواه خودشان است صيد كنند. 

فرد محوري كه سابقه آن را در انتخابات گذشته هم شاهد بوديم چه آفت‌ها و آسيب‌هايي را به دنبال دارد؟ 

ديدن جزء به جاي كل و برعكس، متأسفانه در طول سال‌هاي گذشته هم شكل گرفته است و ما ديده‌ايم كه اين افراد هستند كه با ويژگي‌هاي خاص شخصيتي و فردي خود به صحنه رقابت پا مي‌گذارند و بدون ارائه برنامه خاص و روشن در حوزه‌هاي مختلف، رأي مردم را جلب مي‌كنند. ما تا الان هم هيچگاه سعي نكرده‌ايم كه اين شخص‌پرستي و فرد محوري زدوده شود، حتي رسول گرامي اسلام هم بسيار سعي داشت درآن زمان شخص محوري را از بين ببرد و يك برنامه كامل و مدون به نام قرآن را كانون قرار دهد. هژموني افراد جاي تفكر صحيح و اصولي را گرفته است و متأسفانه برخي‌ اسير نام و عنوان و اشخاص مي‌شوند و بغض و محبت‌ها مانع شناخت صحيح و تصميم درست مي‌شود و نهايت اين رويه اين است كه مردم و جامعه و نظام ضربه خواهد خورد. قرآن كريم در داستان طالوت و جالوت اين منطق را زير سؤال مي‌برد، مردم طالوت را به دليل آنكه خدم و حشم ندارد نمي‌پذيرند و انتقاد مي‌كنند كه اين چه فردي است كه معرفي شده است، قرآن مي‌فرمايد او صاحب علم و دانش است و توانا و شايسته است. به هر حال قرآن هم به ما مي‌گويد ما به قيافه و ظواهر افراد خيلي توجه نكنيم و به سمت افراد لايق و شايسته برويم. 

متأسفانه امروز رسانه‌هاي بدون مسئوليت و غيرمتعهد كه تعداد آنها هم كم نيست، در حال پي‌ريزي و شكل دهي به همين روند غلط هستند و بازگشت به ارتجاع فكري گذشته دارند. اين را ما بايد ريشه‌يابي كنيم و فضاي ذهني مردم را به سمتي ببريم كه تحت تأثير نام‌ها قرار نگيرند و اگر يك فرد گمنام اما توانمند در صحنه رقابت حضور پيدا كرد به سمت او گرايش داشته باشد. افرادي را كه مي‌بينيم به كانون‌هاي قدرت و ثروت وصل هستند و با رويكرد پروپاگاندي دست به تبليغات وحشتناك دست مي‌زنند و اين هم روي اذهان برخي از افراد جامعه مي‌تواند تأثيرگذار باشد. اينها همگي آسيب به دنبال دارد و باعث بسياري از مشكلات و معضلات خواهد شد. 

چطور مي‌شود كانديدا و گروه‌هاي حامي آنها را به سمت تيم محوري و برنامه‌محوري سوق داد؟ 

اولين گام اين مسير را رسانه ملي به عنوان دانشگاه مي‌تواند بردارد، اين مجموعه مي‌تواند در اين مسير به وظايف قانوني و شرعي خود عمل كند و با حضور كارشناسان و كانديداها از آنها برنامه و تئوري براي اداره كشور بخواهند. ما در مجلس هشتم هم سعي كرديم صفات و خصوصيات كانديدا چارچوب مشخصي تنظيم كنند كه البته شوراي نگهبان آن را مخالف با قانون اساسي تشخيص داد. ولي بنده در بحث مديريت و مدبر بودن رئيس دولت حرف دارم. 

قانون اساسي اشاره كرده است مدير و مدبر باشد، سوالي اينجا مطرح است كه از كجا بفهميم كه فلاني مدير و مدبر است، تنها راهش اين است كه برنامه و اهداف و تشكيلات خود را براي اداره كشور معرفي كند. راه ديگر اين است كه افراد بايد داراي سوابق و گذشته قابل توجه و شايسته‌اي باشند. بنده معتقدم بايد يك بازنگري در انديشه‌هاي همه مسئولان صورت بگيرد، مقام معظم رهبري هم اتفاقاً به همين تكيه دارد و مثلاً با نامگذاري سال‌ها به اسمي مشخص سعي دارند همه مسئولان و آحاد جامعه را در يك چارچوب و مسير مشخص براي رشد و تعالي كشور حركت بدهند، اما متأسفانه اين هم عمل نمي‌شود و همانطور كه خودشان اشاره فرموده‌اند اين پيگيري‌ها تنها به نصب چند بنر و پوستر تبليغاتي يا برگزاري چند همايش و سمينار ختم به خير مي‌شود. ديگر موضوع و راهكار اين است كه روحيه مطالبه‌گري را در بين مردم جامعه افزايش و ارتقا دهيم تا آنها از كانديدا و حاميان يك فرد بخواهند كه برنامه خود را به صورت شفاف و روشن براي اداره امور كشور ارائه دهند و آنها را ملزم به اين كار كنند. شكل‌دهي اين روحيه مي‌تواند كمك زيادي بكند كه كانديدا و حاميانشان به سمت برنامه محوري و ارائه آن به گروه‌هاي مردمي در سطح كشور باشند. 

در بين افراد و گروه‌هاي فعلي كه در عرصه انتخابات حضوري ضمني دارند كداميك را صاحب برنامه مدون مي‌دانيد؟ 

آقاياني كه داراي سوابقي در تشكل‌ها و احزاب سياسي هستند و امروز حضور آنها محتمل به نظر مي‌سد به عنوان كانديدا، برنامه و طرح خاصي را ارائه نداده‌‌اند و حداقل ظواهر امر اين را نشان مي‌دهد و اين يك تأسف به همراه دارد. مثلاً در دوره‌هاي قبل، جبهه متحد اصولگرايان زماني كه مي‌خواستند كانديدا معرفي كنند از ماه‌‌ها قبل جلسات منظمي را تشكيل و افراد و گزينه‌ها را مورد بررسي قرار مي‌دادند و تا زماني برگزاري رسمي انتخابات اين رويه را حفظ مي‌كردند. در اين زمينه روي افراد بحث مي‌شد و ارائه ديدگاه و نظرسنجي صورت مي‌گرفت تا بالاخره افراد مقبول مشخص شوند. شبيه همين كارها هم در جريان اصلاح طلبي انجام شد. البته بايد گفت كه اگر اين جريان مدت زيادي روي شخصي به نام سيد حسن خميني(ره) تأكيد ويژه داشت تنها به اين دليل بود كه هيچ برنامه و طرح مناسبي براي انتخابات ۹۲ نداشته و ندارند و سعي داشتند از هژموني و شخصيت آقاي سيدحسن سوء استفاده كنند و دوباره به قدرت برگردند. 

جبهه پايداري هم كه جديداً تأسيس شده و تازه اساسنامه خود را تدوين كرده است تا معرفي سخنگوي خود و كانديداي خود راه شايد طولاني داشته باشد و فعلاً چيزي هم از اين جبهه نديده‌ايم. البته آقاي لنكراني و حجت الاسلام آقا تهراني هم تأكيد داشته‌‌اند كه جبهه پايداري به برنامه افراد نگاه مي‌كنند. داشتن شاخص‌هاي مورد نظر جبهه پايداري از سوي فرد مورد نظر يكي از معيارهاي لازم اين جبهه است. بالاخره اميدواريم كه در انتخابات سال ۹۲ معجزه‌اي رخ بدهد و كانديدا و گروه‌هاي حامي آنها با برنامه مشخص به رقابت‌ها بيايند.من معتقدم براي جلوگيري از انحراف در نهضت و انقلابمان و اينكه قله‌هاي پيشرفت و توسعه را طي كنيم ناچاريم يك بازنگري در ديدگاه‌ها و اهداف شخصي خودمان داشته باشيم. به هر حال نمي‌شود نااميد هم بود و - ان‌شاءا... - به اين سمت و سو هم خواهيم رفت و اين دور از دسترس نيست. 

پس شما معتقديد بايد اصولگرايان از مدل انتخابات سال ۸۴ پيروي كنند و با تشكيل جلسات منظم و بررسي كانديداهاي متفاوت تصميمي جمعي اتخاذ كنند؟ 

بله، همين طور است. اين شعار اصولگرايان در آن زماني بود كه ما صالح مقبول را به اصلح غيرمقبول ارجحيت مي‌دهيم. واقعيت مطلب هم همين است كه آقاي مصباح هم اشاره كردند و آن اينكه اگر كسي جزو گروه و دسته ما نبود اما معيارهاي لازم و اساسي را از جمله برنامه و هدف مشخص داشت آن را بايد انتخاب كرد و نبايد مطابق ميل و سليقه‌ها عمل كرد. 

ما بايد سرنوشت نظام را مورد توجه قرار دهيم نه موقعيت و مصالح فردي را. متأسفانه برخي از گروه‌هاي سياسي سعي دارند موقعيت گروه و جريان خودشان را دنبال و تثبيت بكنند و فرصتي براي چانه‌زني‌هاي سياسي و اقتصادي فراهم بياورند. اين را بايد كنار گذاشت، حب و بغض‌هاي فردي را بايد كنار گذاشت و با اصول اسلامي و انقلابي افراد را بسنجيم. اينكه فلاني جلوي پاي من بلند نشده يا در فلان جلسه با من احوالپرسي‌گرمي نداشته كه ملاك انتخاب نيست. هنوز هم دير نشده و فرصت كافي براي شناسايي و انتخاب افراد هم هست. موضوعي كه مهم است و بسيار در مورد آن حرف به ميان مي‌آيد بحث مقبوليت افراد است، كه اين وظيفه نهايي تشكل است و مردم هم در اين راستا مي‌توانند كمك كنند. گروه‌هاي سياسي بايد به اين سمت بروند كه اگر فلان شخص فردي كاردان، قابل و توانا براي پست رياست جمهوري بود اما پول و امكانات كافي براي تبليغ ندارد به او كمك كنند تا بتواند خود را در شرايط مطلوب و شايسته به جامعه ارائه كند. اينگونه هم مي‌شود براي يك فرد شايسته مقبوليت ايجاد كرد. اما اينكه ما قبلاً تصميم را گرفته باشيم و كانديداي خود را فلان فرد قرار دهيم و برويم سراغ ديگران كه از صحنه رقابت كنار بروند و تن به نظر ما بدهند، راه درستي نيست. 

تكثر و چند دستگي موجود در جريان اصولگرايي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد، آيا اين مي‌تواند مضراتي را براي اين جريان به همراه داشته باشد؟ 

ما هميشه گفته‌‌ايم «يدالله مع الجماعه»، دست خدا با جماعت است. ما از انشقاق و تفرقه هميشه ضربه مي‌خوريم. يكي از بحث‌هاي مهم جامعه اسلامي بحث وحدت و يكي شدن گروه‌ها و افرادي است كه در اصول و مباني اسلامي و انقلابي هيچ تفاوتي با هم ندارند و مي‌توانند با كنار گذاشتن برخي اختلافات سطحي و رو بنايي به وحدت رويه برسند. ما بايد با گروه و افرادي كه ريشه اختلافاتشان در مباني و اصول اساسي نيست اتفاق نظر كنيم و در كنار يكديگر قرار بدهيم چرا كه بروز شكاف و اختلاف، زمينه چيرگي گروه‌هايي را كه با ما اختلاف مباني دارند فراهم مي‌كند و اين خيلي خطرناك است. تفرقه و انشقاق هيچگاه مطلوب نبوده اما همانطور كه عرض كردم بايد اين وحدت را تعريف و غايت آن را تشريح كرد، اگر غايت هدفي ارزشي به حساب نيايد آن وحدت هم خوب نيست.
 
در انتخابات رياست جمهوري حساس‌تر و فراگير است و بايد حداكثر تلاش را كرد كه يك فرد توانمند و متعهد واقع‌گرا و آرمانگرا سكاندار قوه مجريه بشود، مخصوصاً با چالش‌هايي كه پيش روي كشور در عرصه‌هاي مختلف است و اين چالش ها اين جايگاه و موقعيت را حساس‌تر مي‌كند. اينكه از همان ابتداي كار هم چون فلان شخص كه انتخاب شده با ما هماهنگ نبوده و مورد قبول ما نبوده چوب لاي چرخش بگذاريم هم صحيح نيست. متأسفانه در برخي مواقع شاهد اين حركت از سوي برخي افراد و جريانات بوديم. اين شكل برخورد هم به شدت آسيب زاست و باعث مي‌شود كه دولت آينده رو به سمت كارهايي بياورد كه فقط حواشي هستند و مشكلاتي از جامعه را حل نمي‌كند. 

معيارهاي جبهه پايداري براي انتخاب افراد در انتخابات آتي چيست؟ 

جبهه پايداري يك تشكل حزبي نيست و از اول هم دوستان بارها گفته‌اند كه سعي داريم يك گفتمان را تعقيب كنيم و آن را نهادينه كنيم. انتخابات يك بحث مقطعي است و زود تمام مي‌شود اما آنچه كه مي‌ماند تفكر است، تفكر ناب اصولگرايي كه گفتمان سوم تير را تشكيل داد و مورد توجه مردم مخصوصاً محرومين و پا‌برهنه‌ها هم واقع شد موضوع تشكيل اين جبهه شد. ما معتقديم اگر آرمان‌هايي كه انقلاب بر پايه آن شكل گرفت اگر باقي بماند انقلاب هم باقي مي‌ماند و بنابراين اگر گفتمان سوم تير هم جواب داد به خاطر اين بود كه ايده‌آل‌هاي خود را احياي گفتمان انقلاب اسلامي مطرح كرد. ما رويكرديم همين رويكردهانه در شعار بلكه در عمل واقعي بايد در جامعه حاكم بشود. ما معتقديم منشور اصولگرايي كه تنظيم شده است (چه در بعد سلبي و چه ايجابي) بايد پذيرفته بشود.
اينها جزو اصول ماست و همه بايد اينها را نهادينه كنند و كانديدا را هم با توجه به همين اصول انتخاب كنيم و برنامه‌هايي كه آن فرد در چارچوب اين اهداف ارائه مي‌كند را مورد ارزيابي دقيق قرار دهيم. 

برنامه خاص و سازمان يافته‌اي هم تا الان از جبهه پايداري نديده‌ايم،‌چرا؟ 

عرض كردم تا الان دوستان مشغول شكل‌دهي به اساسنامه و مرام نامه بوده‌اند اما كارهاي خوبي در اين جهت صورت گرفته است. بعد از اينكه اساسنامه تنظيم شد و خدمت آيت‌الله مصباح و خوشوقت ارائه شد و تأييد كردند و شوراي مركزي طبق اساسنامه تشكيل شد كارها را پيگيري مي‌كنند. اميدواريم با جلسات متمركز و منظمي كه شوراي مركزي دارد،‌دبير كل و سخنگو هم انتخاب شوند و به بحث استان‌ها و شهرستان‌ها بپردازيم و مجمع عمومي تشكيل بشود و در آنجا اين بحث‌هاي انتخاباتي بررسي و تصميم نهايي اتخاذ بشود. دوستان ما سعي دارند كارها را سرعت بدهند و تا زماني مناسب به جمع‌بندي نهايي در اين جهت برسند. 

چقدر محتمل است كه جبهه پايداري با تحول خواهان بر سر يك كانديداي خاص توافق حاصل شود؟ 

ديدگاه‌هاي خودمان را مي‌گويم و فرقي نمي‌كند كه كانديدا از جبهه پايداري باشد يا نه،‌هيچ فرقي نمي‌كند اما از اصول خودمان كوتاه نمي‌آيم. ما دست دوستي به سوي همه گروه‌هاي اصولگراي دراز مي‌كنيم و حاضريم با بسياري از آنها به شرط رعايت اصول كنار بياييم، دوستان ما اذعان دارند كه جبهه پايداري به دنبال كسب قدرت و وجهه سياسي نيست و نيامده است كه گروه يا افرادي را تخريب كند.
كانديداي بايد حداقل شرايط لازم را داشته باشد، مثلاً در جريان فتنه ساكت نبوده باشد يا در بزنگاه‌هاي مختلف موضعگيري دولت و صحيحي داشته باشد. برخي‌ هم برخي از ساكنين فتنه را جزو افراد مقبول جامعه براي انتخابات عنوان مي‌كنند و همين فرد پول و هزينه‌هاي زيادي براي انتخابات هم خرج مي‌كند. 

مقبوليت را بايد جزو معيارهاي انتخاب كانديدا قرار داد؟ 

اينكه يك فرد (به فرض درستي ادعا) مقبوليت كافي داشته باشد را ما به عنوان كانديداي انتخابات قبول نمي‌كنيم چرا كه در گذشته عملكرد مناسبي در بحث پيروي از تأكيدات رهبري در بحث فتنه نداشته است. آيت‌ا... اميني مي‌فرمودند كه ما براي انتخابات رياست جمهوري در اوايل انقلاب دكتر حبيبي را بعد از جلال‌الدين فارسي كانديداي خود قرار داديم. اما عده‌اي به ما مي‌گفتند كه دكتر حبيبي در مقابل بني‌صدر رأي نمي‌آورد و از مقبوليت كافي در قياس با بني‌صدر برخوردار نيست. به هر حال آقاي حبيبي قبل از برگزاري انتخابات به دلايلي كنار رفت و انتقاداتي به ما (آيت‌ا... اميني) مطرح مي‌شد اما ما گفتيم ما به وظيفه و تكليفمان عمل كرديم كه از يك فرد صالح دفاع و حمايت كرديم و به بهانه‌هايي مثل مقبوليت و اينها به ديگري متمايل نشديم. اين ديد خداپسندانه است كه ما حامي افراد نشويم به دلايلي مثل مقبوليت بلكه افراد را با معيارهاي اسلامي و انقلابي و اصولي بسنجيم و بعد از آنها حمايت كنيم، بايد جامعه و گروه‌هاي سياسي به اين سمت متمايل شوند كه به زرق و برق كانديدا و حمايت افراد خاص از آنها توجه نداشته باشند و معيارهاي اساسي را مورد توجه قرار دهند. ما اميدواريم رسانه‌هاي متعهدي مثل روزنامه جوان مانند هميشه آگاه سازي بكنند تا جامعه بهتر از گذشته به سمت كانديداي اصلح و متعهد گرايش پيدا كند. ما در اين مسير هم نااميد نيستيم چرا كه مي‌دانيم اين اهداف يك روزه و چند ماهه جواب نمي‌دهد. 

پس اولويت گروه‌هاي سياسي در انتخاب افراد نبايد «مقبوليت» باشد؟ 

بله همين طور است، بايد فردي را انتخاب كرد كه متعهد به اصول و مباني انقلاب اسلامي باشد و تبعيت كامل و عملي از ولايت فقيه داشته باشد. 

پس مي‌توان گفت كه در انتخابات سال ۸۴ اصولگرايان اشتباهي برهمين اساس مرتكب شدند و پشت سر افرادي قرار گرفتند كه بر اساس نظرسنجي‌ها داراي مقبوليت مناسب بودند اما در عالم واقع خلاف اين اتفاق افتاد؟ 

بله موافقم. متأسفانه همين اتفاق افتاد. بايد بگويم گاهي اوقات هم نظرسنجي نيست و نظرسازي است. بنده خودم شاهد بودم كه در برخي جاها نظرسازي مي‌كردند و در سطح جامعه ارائه مي‌دادند و ادعا مي‌كردند كه اين يك نظرسنجي دقيق است.
همانطور كه شما به خوبي اشاره كرديد ما در مقطعي اين اشتباه را كرديم كه مقبوليت را مهم‌ترين اولويت و حتي شايد تنهاترين عامل موفقيت يك كانديدا قرار داديم كه اين يك اشتباه اساسي است و آسيب‌هاي بسياري را به همراه دارد. باز هم عرض مي‌كنم گاهي هم مقبوليت ساختگي و حقيقت ندارد و فريب است. آنقدر عده‌اي روي فردي مانور تبليغاتي مي‌دهند و به صورت گسترده ادعا مي‌كنند كه اين فرد پايگاه اجتماعي فراوان دارد كه جامعه تأثير بگيرد و از اين راه مردم را هم فريب مي‌دهند و در پايان مشخص مي‌شود كه اينگونه نبوده است. ما بايد معيارهاي مردم را به سمت آنچه عرض كردم ببريم. به قول آيت‌الله جوادي آملي شقاوت و سعادت افراد ديگر با انقلاب اسلامي سنجيده مي‌شود، اين خيلي مهم است. ما در مقاطعي دچار اشتباه شده‌ايم و بايد از آنها درس بگيريم. 

منظورتان از ما، اصولگرايان است؟ چه اشتباهاتي؟ 

بله اصولگرايان است. اشتباهاتمان كم نبوده است و در اين اواخر هم اشتباهاتي در سطح مجلس و دولت انجام داده‌ايم كه بايد از آنها درس بگيريم. اينكه فلان فرد را در ليست قرار داديم و ادعا كرديم كه داراي آراي خوبي است و هيچ معيار درستي را مورد نظر قرار داديم يك اشتباه مهم بود كه بايد از اينها درس بگيريم. 

شما در لابه‌لاي سخنانتان به معيارهاي جبهه پايداري اشاره داشتيد، با توجه به اين مي‌توان گفت كه جبهه پايداري اصراري به معرفي كانديداي اختصاصي ندارد؟ 

نه ندارد. واقعاً همينطور است به اينكه فلان شخص عضو اين جبهه باشد يا حتماً اولين بار اين جبهه از او حمايت كند، اصرار ندارد. ما واقعاً‌ ملاك‌ها را مي‌سنجيم. كسي كه مسئوليت مي‌گيرد، در نظام اسلامي بايد احساس مسئوليت بيشتري بكند و بيشتر و بهتر به مشكلات جامعه رسيدگي كند و آنگونه كه اتفاق افتاد به افراد خاص بها و ارزش زيادي ندهد. فردي كه اصلح و متعهد باشد و تبعيت كامل از ولايت فقيه داشته باشد و توانا و مدبر باشد مي‌تواند از جبهه پايداري باشد و مي‌تواند نباشد، اينكه اصرار كنيم حتماً اولين بار ما از او حمايت كرده‌ايم يا او را ترغيب به حضور در صحنه كنيم نيست. 

در پايان بفرماييد وظيفه احزاب و شخصيت‌هاي تأثيرگذار در حوزه سياسي براي برنامه محور كردن كانديدا و حاميان فكري آنها چيست؟ 

متأسفانه امروز احزاب در اين مسير قدم خاصي برنداشته‌اند هر چند كه ما احزاب به آن شكل خاص در كشور نداريم و گروه‌هايي هستند كه در مقاطع حساس مثل انتخابات رياست‌جمهوري يا مجلس در صحنه رقابت حضور پيدا مي‌كنند و از فردي حمايت مي‌كنند و پس از آن ديگر فعاليت خاص و روشني را انجام نمي‌دهند.
اگر ما به اين بلوغ سياسي مي‌رسيديم كه يك حزب در چارچوب قانون اساسي داشتيم بسياري از اين مشكلات به وجود نمي‌آمد. بايد گفت نطفه حزب و روشنفكري در گذشته در ايران نامشروع بسته شده است و به همين جهت حزب به آن معناي خاص در ايران شكل نگرفته بوده است و حزب‌هاي دولتي و دست‌ساز هم نتوانسته‌اند فعاليت‌هاي مناسبي در جهت اهداف انقلاب اسلامي داشته باشند. 

اگر بود اين برنامه‌سازي‌ها و كادرسازي‌ها در حزب مي‌شد و يك انتخاب اصلح و خوب مي‌توانست صورت بگيرد. اما در اين مقطع بايد تشكل‌هاي مطرح و با سابقه سياسي جلسات همفكري و همگرايي خود را تشكيل بدهند و به سمت جلو حركت كنند. بزرگان ما هم دراين راستا احساس تكليف كنند و يك زمينه‌اي براي نشست همدلي و همفكري بين دلسوزان و كانديدا و گروه‌هاي سياسي تشكيل شود و براساس منشور اصولگرايي كانديداي متعهد و كارداني را انتخاب كنند.
اين جلسات مي‌تواند كانديداي انتخاب شده را ملزم به پيروي از برنامه و تشكيلات درست و سازمان يافته كند. اينطور كه شرايط موجود نشان مي‌دهد هر گروه سياسي مي‌خواهد ساز خودش را بزند و اين شرايط، شرايط خوبي نيست.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار