
ايران با دارا بودن يك درصد از جمعيت جهان، حدود پنج درصد از منابع دنيا را در اختيار دارد. در واقع كشوري ثروتمند به لحاظ ثروتهاي خدادادي است. برخي از اين ثروتها چون نفت، گاز و معادن مختلف كشف شده و استفاده ميشود و بعضي از آنها در آينده خود را نشان خواهد داد همچون بستر و عمق كويرها و درياها و حتي امواج مغناطيسي آسمانها. ايران، مركز انرژيهاي مختلف جهان و كلكسيوني از توانمنديهاي عالم است. بياغراق بايد گفت ايران پايتخت داراييهاي خدادادي جهان محسوب ميشود. در اين بين تفكر و هوش بالاي مردمانش هم ثروت بيپاياني است كه بر روي همه داراييهايش، سايه مياندازد.
كشوري با اين همه استعداد كه فلات تمدنياش از مرزهاي چين تا بالكان را دربرميگيرد، سه قرن است با مشكلات عجيب و غريب دست و پنجه نرم ميكند، به ويژه مشكلات اقتصادي. كشوري كه امالقراي جهان اسلام است و ميخواهد الهامبخش براي بشريت دور شده از اخلاق و معنويت باشد در نگاه جهانيان عقل به چشم، آنچنان كه بايد نميدرخشد. چرا؟ چون اقتصاد خوبي ندارد و با اينكه مردمانش در بين ملتهاي مسلمان وضع اقتصادي بدي ندارند اما در مقايسه با دشمنانشان، بيتعارف هنوز به حد مطلوب نرسيدهاند.
در اين بين برخي تلاش ميكنند وضع بد اقتصادي ايران را به ۳۴ سال گذشته ربط دهند حال آنكه ايران تا قبل از سال ۱۳۴۸ كه نفت گران شد، كشوري عقب نگه داشته شده بود و پس از اين تاريخ تا پيروزي انقلاب اسلامي هم جز با واردات صنايع و كالاهاي مصرفي، كار ديگري انجام نداده بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، رفع نياز از محرومان وضع خوبي پيدا كرد به ويژه با تلاشهاي جهادسازندگي اما حاكميت تفكري اشتباه در سالهاي پس از جنگ، توجه به روستاها و شهرهاي كوچك را كمرنگ كرد و با ايجاد فضاي رانتي براي يك اقليت كوچك، مسابقه ثروتاندوزي را در وضعيتي كاملاً نابرابر راه انداخت. با گذشت ۲۴ سال از پايان جنگ، شاهديم كه شكاف طبقاتي در چه حدي است. در چند سال اخير تلاشهايي براي كاهش فاصله طبقاتي صورت گرفت و موفقيتهايي هم به دست آمد اما براي حصول به نتيجهاي مطلوب به يك برنامه جامع نياز است. برنامهاي كه موانع بروكراسي دست و پاگير را كنار بزند و اوضاع اقتصادي مردم ايران را به سطحي برساند كه بتواند براي ملتهاي ديگر الگو باشد. اين برنامه در چارچوب يك «نظام تأمين اجتماعي فراگير» قابل اجراست. قبل از اينكه درباره وظايف اين نظام فراگير مطالبي ارائه شود، لازم است يا يك تعريف آشنا شويم.
معيشت، حداقلهاي زندگي
معيشت واژهاي عربي از ريشه اعاشه است. اين كلمه به معني تأمين حداقلها براي زندگي بشر است. هوا،آب، غذا، سرپناه، بهداشت و ازدواج جزو اولين نيازهاي هر آدمي است. در جوامع بزرگ و مدرن به اين فهرست امنيت و آموزش را نيز افزودهاند به ويژه اينكه «علم» موجب كسب قدرت و ثروت در عصر ماست. هر كشوري بنا به مقتضيات خود، براي حداقل معيشت اندازهاي تعريف ميكند. اين ميزان در پاكستان، موزامبيك يا سومالي بسيار پايين و در كشورهاي پيشرفته بالاست، به ويژه در كشورهايي كه به مقوله «رفاه» اهميت ويژهاي دادهاند. در سالهايي كه رقيبي چون شوروي در بلوك شرق با ادعاي برابري و مساوات فرمانروايي ميكرد، غربيها از ترس گرويدن مردمانشان به كمونيستها به رفاه مردم خود اهميت دادند اما اين وضعيت پس از فروپاشي شوروي دچار ضعف شد و نارضايتيهايي را در غرب پديدار كرد. در ايران آنچنان كه مشخص است هنوز تعريف درستي از حداقل معيشت و حداقل رفاه وجود ندارد. يك معيار غيرعلمي به نام «خط فقر» گاه مطرح ميشود كه قابل استناد نيست. به اين ترتيب لازم است حداقل معيشت در ايران مشخص شود تا بفهميم، وضعيت مردم در چه شرايطي قرار دارد. حداقل معيشت كه فراهم شد، انگيزهاي براي كار كردن هم فراهم ميشود و مشكل اشتغال به دست بيكاران رفع خواهد شد.
هر انساني به مقدار مشخصي اكسيژن نياز دارد و هواي سالم تابع استانداردهايي است. بنابراين حداقل معيشت در بحث هوا، با اين معيار قابل اندازهگيري است. هر انسان به ۲۵۰۰ كالري در روز نياز دارد كه حداقل معيشت او در قسمت غذا محسوب ميشود. در فرهنگ اسلامي گندم، گوشت، ميوه و لبنيات جزو خوراكيهاي اصلي است. اگر قرار باشد خانوادههاي ايراني سه يا چهار فرزند داشته باشند به خانهاي حداقل سه خوابه نياز دارند. چون در زندگي مسلمانانه، بحث حجب و حيا و اندروني و بيروني خانه اهميت دارد. مقولهاي كه حداقل در تهران در حال فراموش شدن است. ايرانيها به دليل اهميت دادن به خانواده، ازدواج را در اولويتهاي زندگي خود قرار ميدهند كه هزينههايي دارد. البته منظور هزينههاي گزاف ناشي از باورهاي غلط نيست. در حال حاضر تحصيل هر ايراني تا پايان مقطع راهنمايي اجباري است ضمن اينكه براساس سرشماري سال ۱۳۹۰ از ۷۵ ميليون جمعيت ايران تنها ۱۰ ميليون نفر تحصيلات دانشگاهي دارند. براي كشوري كه ميخواهد سلطان علم جهان باشد اين عدد كوچك است و به سرعت بايد بزرگ شود پس لازم است حداقل تحصيلات اجباري در ۱۰ سال آينده به كارشناسي ارتقا يابد. تأمين حداقل بهداشت و درمان و همچنين امنيت فيزيكي و رواني نيز جز حقوق اوليه هر فردي است. اكنون با عنايت به اين معيارهاي كمي، ميتوان حداقل معيشت را براي مردم ايران به اقتضاي محل سكونت، تعيين كرد، به نحوي كه شكاف طبقاتي به وجود آمده در ۱۶ سال پس از جنگ، كاهش يابد.
اجراي سياستهاي اصل ۴۴
يكي از راههاي كاهش شكاف طبقاتي، اجراي سياستهاي اصل ۴۴ قانون اساسي است. در اين سياستها اشاره شده كه ۷۰ درصد داراييهاي دولت بايد به سه دهك اول جامعه داده شود آن هم به صورت تعاوني. اگر قرار باشد عوايد حاصل از واگذاري اموال دولتي به صورت پول نقد در اختيار مردم قرار نگيرد، جز سوداگري و بازگشت سرمايهها به دست يك اقليت محض اتفاق ديگري نخواهد افتاد. يك نتيجه ديگر اين مسئله، تورم شديد خواهد بود. يك راه مطمئن براي بهكارگيري اين سرمايهها، «نظام فراگير تأمين اجتماعي» است. هر خانواده يا فرد ايراني بايد به اندازه تأمين حداقل معيشت در بخشهايي كه گفته شد داراي حق استفاده از تأمين اجتماعي باشد. يعني به جاي اينكه به او وام اندكي بدهند و او را روانه بازار مسكن كنند، خانهاي ارزان قيمت بسازند و به هر ايراني بدهند و به اقساط پول آن را پس بگيرند آن هم متناسب با درآمد آن فرد. تأمينكننده هزينه اولين ساخت اين خانهها هم نظام فراگير تأمين اجتماعي باشد. اگر كسي خواست خودش را درمان كند، تأمين اجتماعي هزينههاي اوليه را بر عهده بگيرد و از حدي بالاتر را به صورت اقساط باز پس بگيرد، به طوري كه معيشت فرد و خانواده به خطر نيفتد و تحصيل هر فرد تا حداقل سطح تحصيلي اجباري به عمده تأمين اجتماعي باشد.
از معيشت تا رفاه
برخي معتقدند اجراي چنين طرحي به تنبلي افراد ميانجامد حال آنكه چنين نيست. تأمين اجتماعي حداقل معيشت را به وجود ميآورد اما انسان هميشه چيزي بالاتر از آنچه دارد، طلب ميكند. اگر زمينه براي اشتغال فراهم باشد، فرد براي به دست آوردن «رفاه» و بالا رفتن زندگياش از سطح «معيشت» تلاش خواهد كرد. وقتي يارانهها پرداخت شد، عدهاي گفتند كشاورزان دست از كار كشيده و در خانه نشستهاند و به تنبلي افتادهاند. حال آنكه اين دوران موقتي است. كشاورزي كه حداكثر درآمدش در ماه ۱۵۰ هزار تومان بود وقتي ۲۰۰ هزار تومان دريافت كند، زراعت با ضرر را رها ميكند و خانهنشين ميشود اما به زودي توقع او از ۳۰۰ هزار تومان فراتر خواهد رفت پس بايد به سر زمين برگردد اما با تفكري نوين براي افزايش درآمدش. اينجاست كه با كمك شركتهاي دانشبنيان و دولت زمينه ابتكار و خلاقيت و افزايش درآمد و افزايش توليد فراهم ميشود. نميدانم چه كسي اين ضربالمثل درست و عميق را به صورتي غير انساني به صورت گرسنگان كوبيد كه به جاي ماهي به فرد ماهيگيري ياد بده.
حال آنكه به انسان گرسنه ابتدا بايد ماهي داد بعد او را به ماهيگيري واداشت. شايد چند روز طول بكشد تا او حاضر به كار شود اما بالاخره خواهد آمد چون انسان هميشه طالب رفاه بالاتر است. وقتي حداقل معيشت تأمين نباشد، انگيزهها ميميرد و اميدها نااميد ميشود، به ويژه در شهري چون تهران جايي كه براي خريد يك آپارتمان ۵۰ متري بايد حداقل ۱۰۰ ميليون تومان پول داشته باشي، آن هم در حالي كه حداكثر ۲۵ ميليون وام آن هم با كلي مانع ميدهند. زياد كردن وام چاره كار نيست، بايد مسكن ساخت و تحويل داد و پولش را متناسب با درآمد خانوار، پس گرفت. افسوس كه مسكن مهر تهران را ميخواهند به ثروتمندان بفروشند و به محرومان چيزي نميرسد. چه كسي ۱۰۰ ميليون تومان پول دارد به مسكن مهر بدهد جز ثروتمندان و دلالان؟
با اجراي درست سياستهاي اصل ۴۴ قانون اساسي، ديگر نيازي به پرداخت يارانه هم نيست چرا كه يارانه از محل فروش نفت تأمين ميشود و پول نفت بايد صرف سرمايهگذاري شود نه مصارف روزمره. به اين ترتيب ظرف مدت كوتاهي حد زندگي سه دهك اول به دهكهاي ۷ و ۸ خواهد رسيد و شكاف طبقاتي كاهش خواهد يافت. دوستي با مقايسه اقتصاد آلمان با امريكا ميگفت: «شكاف طبقاتي در آلمان بسيار كم است اما در امريكا بسيار زياد. فاصله گرانترين خانه اجارهاي با ارزانترينش در شهرهاي آلمان به ۱۰۰ يورو ميرسد حال آنكه اين فاصله در نيويورك يا شيكاگو حداقل ۱۰ برابر است.»
آلمانها پس از جنگ جهاني دوم با امداد از اقتصاد مقاومتي و توجه به توليد بومي به جايي رسيدهاند كه رهبر اقتصادي اروپا محسوب ميشوند. كنترل سرمايهسالاري و اشرافيت در كنار توجه به تأمين اجتماعي، راز موفقيت آلمانها بوده است. ايران هم با استفاده از آموزههاي ديني كه مخالف انباشت سرمايه در دست عدهاي قليل است و همچنين توجه به تأمين اجتماعي و توليد بومي، ميتواند سطح زندگي مردم را چنان بالا بياورد كه در جهان بدرخشد. اين جذابيت كمك ميكند تا ملتهاي در بند غرب كه تشنه فرهنگ، مهر و محبت و داشتن خانواده هستند با سبك زندگي ايراني آشنا شده و جذب معنويتهاي اين نوع زندگي شوند. آنگاه از ليبراليسم منحط جدا شده و به اسلام گرايش پيدا خواهند كرد. دراين صورت، ايران اسلامي بزرگترين خدمت را به بشريت خواهد كرد. بحث درباره معيشت و رفاه، مفصل است و به مجالي بيشتر نياز دارد. فعلاً به كليات بسنده ميشود تا فرصتي ديگر.