
شغلش بنايي بوده و حالا گرفتار آرتروز است. وقت راه رفتن كاملاً به چپ و راست متمايل ميشود و هر لحظه احتمال ميدهي كه بيفتد ولي سالها كار سخت او را مقاومتر از آني ساخته كه روزگار توان زمين زدنش را داشته باشد. او از بيمه نشدههاي خوشبخت است(!) كه پسرش او را تحت پوشش هزينههاي درمان قرار داده است اما هيچگونه مستمري شامل حالش نميشود.
ميگويد: «تا زندهام بايد كار كنم روزي كه كار نكنم يا مردهام يا بايد بميرم» و اين حكايت خيليهاي ديگر است كه تعدادشان كم نيست و تأمين اجتماعي ميگويد چون سنشان از ۵۰ بالاتر است ديگر نميشود بيمه بشوند و معمولاً كسي هم حاضر نيست استخدامشان كند. كساني كه به شغلهاي سخت مثل مشاغل ساختماني و رانندگي مشغول بودهاند اما حالا كه زمان استراحتشان است قانوني وجود ندارد كه حمايتشان كند اما مگر بيمه، همدلي و همكاري و همياري نيست؟
براي پيدا كردن پاسخي به اين پرسش گشتم تا كسي را در تأمين اجتماعي پيدا كردم كه حاضر شد پاسخم را بدهد به شرط اينكه نامي از او نبرم! در جواب نگاه پرسشگرم، سياست سازمان را به آهستگي زمزمه كرد.
از آنهايي پرسيدم كه سالها كار كردهاند و امكاني براي بيمه شدن نداشتهاند؛ نميدانم لبخند ميزند يا پوزخند! بعد هم ميگويد: «بيمه صنعت است و كار اقتصادي، در اين صنعت، معادلات مالي حكمفرماست، سود مهم است و فعاليتي كه انجام ميشود بايد صرفه اقتصادي داشته باشد. هرچه تعداد پرداختكنندهها از دريافتكنندههاي مقرري بيشتر باشد صندوق قويتر است و اينكه چند سال پيش به ازاي هر مقرريبگير، ما ۱۰ پرداختكننده داشتيم كه حالا اين رقم به شش رسيده است و حالا مبلغ دريافتها در سازمان با پرداختها لاف برابري ميزند.»
از كساني پرسيدم كه راهي براي بيمه شدنشان نبوده است مثل كارگران ساختماني. او هم جواب ميدهد: «در دهه ۷۰ كارگران ساختماني ميتوانستهاند از خانه كارگر گواهي اشتغال به كار دريافت كنند و بيمه اختياري بپردازند اما از اين طرح زياد استقبال نشد و دليلش هم مناسب نبودن اطلاعرساني بود؛ مشكلي كه هنوز در بسياري ادارات وجود دارد، يعني بخشنامهاي صادر و دستورالعملي ابلاغ ميشود ولي عموم مردم اطلاع ندارند و سرشان بيكلاه ميماند! دقيقاً مثل اين ميماند كه همسايه شما از بانك سر كوچه كه پسر خالهاش آنجاست وام ميگيرد، بعد شما بدو بدو ميروي وام بگيري اما ميگويند اعتباري بود و بخشنامهاي؛ هم اعتبار ته كشيد هم بخشنامه لغو شد! دليل ديگر هم متعهد نبودن كارگران به پرداخت كامل حق بيمه بود. در حال حاضر ۷ درصد توسط كارگر پرداخت ميشود.»
حرفهايش را اينطور ادامه ميدهد كه «البته هر سال تعداد مشخصي را با توجه به اعتبارات دربرميگيرد و بقيه بايد منتظر باشند، بعضي هم از اين ارزاني- ۷ درصد- به ناحق بهره ميبرند و خودشان را كارگر ساختماني، قاليباف و مشغول در ديگر مشاغلي كه حق بيمهاش كم است جا ميزنند و هر جا نامي از تخفيف و امتيازي مطرح ميشود عدهاي فرصتطلب استفاده ميكنند و چون معمولاً منابع محدود است كساني كه حقشان است از اين منابع بهره ببرند جا ميمانند.»
از بخشنامهها، ابلاغيهها و ديگر راهكارهايي پرسيدم كه شايد خيليها از آنها آگاه نباشند و ممكن است دردي از دردمندي دوا كند، ميگويد: «اگر كسي حتي يك روز قبل از ۵۰ سالگي حق بيمه پرداخت كرده باشد ميتواند با پرداخت مبلغي براي پر كردن ۱۰ سال حق بيمه، قسمتي از مزاياي بيمهاي را دريافت كند و اگر كسي بتواند مستندات و ادلهاي مبني بر شاغل بودن در گذشته ارائه كند ميتواند براي بيمه شدن اقدام كند و از همه مهمتر اينكه هر كس در هر سني كه شاغل شود كارفرما موظف است حق بيمهاش را پرداخت كند. قانون صريحاً ميگويد تأمين اجتماعي موظف به پذيرش و كارفرما ملزم به پرداخت حق بيمه است.»
باز سري به «محرمعلي» زدم تا بررسي كنم كه آيا مشمول اظهارات اين كارشناس تأمين اجتماعي ميشود يا نه؟ اينبار كه سراغش رفتم اسپري به دست بود و فهميدم كه آسم هم دارد، يك لحظه تصور اينكه اگر او از بيمه درمان محروم بود چه ميشد تنم را لرزاند!
پرسيدم: «بيمه بودهاي؟» گفت:«نه». گفتم:«چرا؟» گفت: «آنوقتها بيمه كجا بود!»
گفتم كارگران ساختماني بيمه ميشدند. جواب داد: «من كه خبر نداشتم!»... كاش بيمه چتري باشد كه در سايهاش همه آرامش را بيابند نه صنعتي كه قرار است فقط به جيب خودش فكر كند!