پس از شكست تيم ملي مقابل لبنان با توجه به زمان نسبتاً مناسبي كه تا مسابقه با كره جنوبي داشتيم نگارنده پيشنهاد تعويض كرش را داد اما از آنجايي كه تاكنون اقدامي در اين ارتباط صورت نگرفته و زمان نيز منتظر ما نميماند ديگر بركناري مرد پرتغالي چاره كار نيست و تنها راهي كه پيش روي ماست دعا كردن و اميدوار بودن است، زيرا به ساكنين جهان سوم آموختهاند كه بر خلاف تعاليم اسلام عزيز، به جاي تفكر، همت و توكل؛ خيالباف، تنبل و آرزوگرا باشند.
به ما آموختهاند كه دو دو تا دهتا هم ميشود اگر خدا بخواهد، غافل از اينكه خداوند متعال كه آسمان و زمين و هر چه در آن است به تسبيح او مشغول است ما را به تفكر و تلاش آگاهانه امر فرموده است.
نكته ديگر اينكه دشمنان پيشرفت ما چكشي به نام مصلحت به دستمان دادهاند كه اگر فردي با كنار هم قرار دادن صغرا و كبراي منطقي يك نتيجه عقلاني ارائه كرد بر سرش بكوبيم و او را به هزار و يك اتهام متهم كنيم و چه خوب معلمان بدي هستيم براي خارجيهايي كه به اين سرزمين ميآيند و چه زود به ايشان ميآموزيم كه منتقدين را منفعتطلب معرفي كند. كرشي كه سالهاي اخير هيچ عنوان قابل توجهي را مستقلاً كسب نكرده است و پس از آخرين ناكامياش به دلايل حاشيهاي محروم شده بود از منتقدان با عنوان منفعتطلب ياد ميكند.
اما آيا كسي كه ميگويد اگر براي يك مربي تمام امكانات لازم از زمان و مكان اردو گرفته تا استقلال در انتخاب دستيار، بازيكن،تاكتيك و ساير موارد مورد نياز فراهم شد ولي او پس از مدتها نه نتايج قابل قبول گرفته و نه بازي زيبايي ارائه كرده، قابل اعتماد نيست و بايد تعويض شود، گويند منفعتطلب است؟
خير آقاي كرش! منفعتطلب آن فردي است كه مدتها پيش از عقد قراردادش وانمود ميكرد كه تمايلي به آمدن به ايران ندارد در حالي كه با توجه به محروميتي كه داشت نميتوانست تيم را هدايت كند.
امروز اما او ميتواند هم ببازد و هم بر مخالفانش بتازد، چرا كه حرف حساب، زير پتك مصلحتانديشان كملطف، له ميشود. هم آناني كه در دوران نه چندان دور علي دايي را سرمربي تيمملي كردند و تا زماني كه اولين باخت تاريخ مقابل عربستان در تهران را متحمل نشديم،دست از لجاجت برنداشتند.
بله حال زمان مناسبي براي انتقاد نيست چون بعضيها زمان مناسب اين كار را از مخالفان تفكرات خودسرانه حاكم بر ورزش ميگيرند و مجال را به چاپلوسان هميشه موافق خود ميدهند.
همان كساني كه امروز ميگويند وقت انتقاد نيست و ديروز ميگفتند كرش سرمربي رئال بوده پس مربي بزرگي است. غافل از اينكه نامدارترين تيم اروپا بدترين فصل خود در يكي دو دهه اخير را با همين كرشي كه بزرگش ميخواندند تجربه كرد و بيتعارف بايد گفت، پرتغال نيز با وي بد بازي ميكرد و بد نتيجه ميگرفت، دقيقاً شبيه همين شرايطي كه تيمملي ما در مرحله دوم انتخابي جامجهاني دارد البته اين احتمال وجود دارد كه بتوانيم در تهران كره و ازبكستان را ببريم ولي مطمئن باشيد حتي اگر از چنين گروه آساني مجوز حضور در برزيل را كسب كنيم، باز هم نميتوان با كرش در جامجهاني موفق بود. مگر اينكه معتقد باشيم تيمملي ما از پرتغال قدرتمندتر است و كاري را كه وي با ستارگاني چون رونالدو نتوانسته انجام دهد با ميلياردرهاي فوتبال ما انجام خواهد داد.
در خاتمه به دستاندركاران و تصميمگيرندگان فوتبال، پيشنهاد ميدهيم كه لااقل از همين امروز به فكر جانشين كرش باشند تا اگر مقابل كره نتيجه مطلوبي حاصل نشد ديگر زمان را از دست ندهيم و بلافاصله با تيم فني ديگري مسير را ادامه دهيم. البته چنانچه برخلاف روند كنوني مليپوشان خوب نتيجه گرفتند، ميتوان تا پايان رقابتهاي انتخابي با وي همراه بود. ضمناً بد نيست ذكر شود كه قطعاً قلعهنويي و دايي به رغم قابليتهايي كه دارند گزينههاي مناسبي براي هدايت تيمملي نيستند.