در ميانه اختلافات بزرگترهاي جريان اصلاحات كه هر كدامشان از موسوي خوئينيها گرفته تا عبدالله نوري و محمد خاتمي، ساز خودشان را براي چگونگي حضور در انتخابات سال آينده كوك ميكنند (كه البته همگي هم خارج از سمفوني ملت ايران است) يك روزنامه جديدالتأسيس اصلاح طلب تيتر اولش را به دفاعي تمام قد از كانديداتوري محمد خاتمي اختصاص ميدهد: براي رفع مشكلات خارجي به خاتمي نياز داريم. تيتر را هم به يكي از مراجع تقليد منتسب ميكند كه بتواند به اين تطهيركردن يكي از اصليترين حاميان فتنه ۸۸ مشروعيتي عامه پسند ببخشد! روزنامه اصلاح طلبي كه در باب پشتيبان مالياش هم حرف و حديث هايي شنيده ميشود، تلاش ميكند تا خاتمي را خيلي بيسروصدا و البته بدون صرف هزينهاي براي جبران آنچه در جريان حمايت از فتنه ۸۸ انجام داد، به داخل حاكميت هل بدهد! به داخل همان حاكميتي كه اين جماعت اندازه برگزاري سالم يك انتخابات هم قبولش ندارند و حالا باز بر طبل حضور در انتخابات ميكوبند!
از شيطنت روزنامه مذكور در نسبت دادن نظرات شخصي يك مرجع تقليد نه چندان شناخته شده به كليت مراجع قم ميگذريم؛ آنچنان كه حضرات قوه قضائيه و وزارت ارشاد از توهين چندي قبل همين روزنامه به همسر رئيسجمهور و فرهنگ عفاف و حجاب و مجالس ختم قرآن به راحتي گذشتند! اما در باب ادعايي كه پيرامون سيد محمد خاتمي گفته شده، ذيل دو عنوان كلي، آنچه گفته شده، قابل نقد است؛ اول تعهد و دوم، تخصص.
در باب تعهد، خاتمي در جريان هشت سال تكيه زدن بر كرسي رياست جمهوري نشان داد كه بسياري از آنچه كه در ذهنش ميگذرد با آرمانهاي انقلاب همخواني ندارد؛ انفعال و سرخم كردن مقابل قدرتهاي بينالمللي و اسم حكمت و مصلحت بر آن نهادن، چيزي نبود كه با آنچه امام راحل به اين ملت آموخته بود، هماهنگي داشته باشد.
علاوه بر اين، آنچه تعهد خاتمي به نظام را بسيار پررنگ تر زير سؤال ميبرد، نه عملكرد هشت سالهاش در زمان رياست بر قوه مجريه كه عملكرد هشت ماههاش در دوران فتنه ۸۸ است. حمايتهاي خاتمي از آشوبگران و كوبيدن بر طبل فتنهاي كه همفكران او برپا كرده بودند و عدم برائت از فتنه و آتش افروزي سران آن، حتي پس از وقايع دردناك عاشوراي ۸۸، اتفاقي نيست كه از ياد مردم رفته باشد؛ گرچه خاتمي و دوستدارانش سعي كنند كه روي آن چشم ببندند.
خاتمي در جريان چنين عملكردي با اتهاماتي روبهرو است كه اين مدل مصاحبه گرفتنها و تيترزدنها، تبرئهاش كه نميكند هيچ، بلكه او را در معرض اتهامي ديگر قرار ميدهد كه اگر سه سال قبل تقلب شده بود و به بهانه اعتراض به تقلب، اصل نظام را هدف گرفتيد و خونها ريخته و آبروها رفته و مالها هدر شد، اكنون اين چه تلاشي است براي ورود به همين عرصه متقلبانه؟! اگر هم تقلب نبود كه كمترين آن است كه متوقع يك عذرخواهي تمام قد امثال خاتمي از ملت و نظام قبل از هرگونه تلاش براي ورود مجدد به عرصه سياسي باشيم.
در باب تخصص هم كه استناد مصاحبه به ادبيات خاتمي در طول دوره رياست جمهورياش هست، جاي طرح اين سؤال هست كه آن ادبيات شيك خاتمي و آن همه ژستهاي صلح دوستي به چه كار سياست خارجي اين سرزمين آمد كه نهايت پرستيژ گرفتنهاي خاتمي با عبارت گفتوگوي تمدنهايش، محور شرارت قرار گرفتن جمهوري اسلامي شد و پايان همه انفعالها را با پوشش اغواكننده صلح طلبي به خورد ملت دادن، تعيين زمان دقيق حمله نظامي به ايران اسلاميمان بود كه بارش بر دوش نيروهاي مسلح سنگيني ميكرد و رئيسجمهور وقت همچنان با آرامش لبخند ميزد و به مدل محاسن و رنگ جديد عبايش ميانديشيد و شايد حتي به جايزه خوشنام! صلح نوبل و اين مدل روياهايي كه براي اين مملكت نه نان ميشد و نه آب و نه حتي عزت و حكمت و مصلحت!
سرانجام همه بازي كردنهاي خاتمي با واژههاي صلح و تمدن و آن ادبيات شيكش و «رحماء علي الكفار»ش! تعطيلي نيروگاههاي هستهاي ايران بود و بعيد نبود كه اگر جرئت و اختيارش را داشت، همه آنچه داشتيم را بار كشتي ميكرد و پيشكش سران كشورهاي حاضر در توافقنامه سعدآباد به اروپا ميفرستاد و حتي شايد به امريكا بگذريم كه همان موفق دانستن صرفاً دو دولت پس از انقلاب در سياست خارجي و كنار هم قرار دادن بازرگان و خاتمي در اين امر، آن هم با ادبياتي كه نشان از اذعان گوينده به تعارض ميان افكار خاتمي و اهداف انقلاب دارد، كفايت ميكند: «من بعد از انقلاب دو دولت را ديدم كه بسيار متين ضمن عقب نشيني نكردن از افكار خود توانستند اهداف انقلاب را پيش برند. يكي از اين دولتها دولت بازرگان و ديگري دولت سيد محمد خاتمي بود.»
روزنامه چيهاي اصلاحات نميدانند كه خاتمي با قياس با بازرگان تطهير نميشود؛ بل رداي ديگري از خيانت بر قامتش افكنده ميشود.