
صنعت فيلم و سريالسازي كشورمان در حالي تحت عنوان ساخت آثار فاخر در دستانداز اتلاف وقت گير افتاده است كه در چنين شرايطي نه تنها صنعت فيلمسازي غرب و سيل نجومي سريالهاي فصلي و كمهزينه تركي برنده نهايي ماراتن جذب مخاطب و اثرگذاري خواهند بود بلكه به نظر ميرسد كه ماحصل سريالها و فيلمهاي فاخر ايراني با چند سال تأخير اثرگذاري اجتماعي خود را نيز نداشته باشند.
از ورود واژه فاخر به عرصه فيلم و سريالسازي ايران چند سالي ميگذرد؛ واژهاي كه ابتدا وقتي به دنباله عنوان برخي پروژههاي سريالسازي و فيلمسازي گره خورد، اين استنباط را با خود به همراه آورد كه گويي قرار است افتخارات ملي ، ديني و فرهنگي كشور يكجا گرد هم بيايند و در قالب رسانهاي به ساير آثار فخر بفروشند، هر چند گذشت زمان تا كنون نشان داده است كه پروژه فاخر در كشورمان حاصل جمع دو بازه بيحد و حصر زمان و هزينه است كه در برخي موارد حتي به اندازه آثار سينمايي و تلويزيوني غيرفاخر نيز بازخورد مثبت ندارد.
فيلمها و سريالهاي پرهزينه و چندين و چند ساله فاخر ايراني در حالي به مرحله نمايش ميرسند يا مراحل ساخت خود را پشت سر ميگذارند كه آينه تجارب دنيا در عرصه فيلم و سريالسازي شاهد توليد پروژه بزرگ سينمايي چون آواتار يا گلادياتور در فاصله زماني يك تا چهار سال يا توليد و نمايش سريالهاي كمهزينه فصلي تركي بوده كه ميزان استقبال مخاطب جهاني از اين آثار خارج از وصف است. چنين تجارب موفقي اين سؤال را مطرح ميكند كه آيا صرف زمان و هزينه نامحدود براي توليد آثاري كه اصولاً تضميني براي جلب نظر و پاسخگويي موفقشان به نياز مخاطبان ظرف چند سال آينده وجود ندارد، ضرورتي دارد؟
آغاز اپيدمي آثار فاخر
زماني فيلمها و سريالهاي تلويزيوني كشورمان با كمترين تبليغات رسانهاي و انعكاس ميزان مبالغ و مدتزماني كه پاي ساخت آنها ريخته ميشد سر از سينماها و رسانه ملي درميآورد، اين آثار در روزگاري كه هنوز سر و كله رقباي سرسخت ماهوارهاي پيدا نشده بود، عموماً در پاسخگويي به نياز مخاطب قدمهاي محكمي برميداشتند و يك تنه جاي خود را در اذهان عمومي ماندگار ميكردند اما در اين روزها از سينما گرفته تا تلويزيون ساخت آثاري كه به واسطه صرف زمان و هزينه گزاف به پروژههاي ديگر فخر ميفروشند به يك اپيدمي فراگير تبديل شده است.
با اين حال مخاطب ايراني هنوز درك چنداني از پروژه فاخر و ملي ندارد، شايد دليلش اين باشد كه پروژه فاخر ايراني تاكنون نتوانسته با انداختن طرحي نو و بهرهگيري از ابتكاري كه ارزش صرف مدتزمان طولاني و هزينههاي هنگفت پاي ساخت اين آثار را داشته باشد، نظرها را به خود جلب كند.
اثر خنثاي پروژههاي طولانيمدت بدون شك رسانه سينما و تلويزيون و معاني و مفاهيمي كه از طريق آن در سطح جامعه مطرح ميشود، در مقطع زماني خود اثرگذاري و گيرايي دارد، از اين حيث كمتر پيش آمده است كه مدتزمان ساخت پروژههاي سينمايي و تلويزيوني معروف و پرافتخار جهان از بازه زماني پنج سال خارج شوند.
ساخت آواتار به عنوان پروژه بزرگ سينمايي كه تكنولوژي و ساختار جديدي را به دنياي سينما معرفي كرد چهار سال به طول انجاميد، گلادياتور در كمتر از يك سال ساخته و روانه سينما شد و آثاري چون بازگشت شواليه تاريكي نيز در عرض يك سال و هفت قسمت فيلم پرفروش هري پاتر نيز در عرض ۱۰ سال ساخته و راهي سينما شدند.
در اين بين زمان در حالي به عنصر نامحدود آثار فاخر ايراني تبديل ميشود كه بدون شك فيلمي كه قرار است ظرف پنج تا ۱۰ سال ديگر به نمايش دربيايد، اثرگذاري اجتماعي خود در جامعه آن دوره را به سبب تغيير شكل و نوع نيازهاي آن روز جامعه از دست خواهد داد.
سريال تلويزيوني كلاه پهلوي كه ساخت آن از حدود ۱۱سال پيش آغاز شده بود، جمعه شب گذشته به نمايش درآمد و به بيش از يك دهه انتظار خاتمه داد اما نمايش مشروب الكلي در بطري آبميوه گازدار باركدخورده امروزي، چهره آراسته و امروزي بازيگراني كه نقش زنان دوران پهلوي اول را ايفا ميكنند، ديالوگهاي شعارگونه بازيگراني كه در مورد يكي از بازيگران فرانسوي به ديالوگي پردافعه در خصوص ايرانيان مبدل ميشود و نيز طراحي لباس كه در آن خصيصه متمايز يك دهه تلاش و كوشش مستمر براي ساخت يك اثر سريالي فاخر ديده نميشد، نتوانست رضايت مخاطبان سختگير از يك اثر بالغ درجه الف ۱۱ ساله را برآورده كرده و ثمره بيش از يك دهه تلاش، زمان و هزينه را انعكاس دهد.
سريال فاخر «دا»، فيلم «فرزند چهارم» و «استرداد» از ديگر آثار فاخر اين روزهاي صنعت فيلم و سريالسازي ايران هستند؛ آثاري كه به طور قطع ضمن از بين بردن حد و مرزهاي معمول در بهرهوري از محدوديتهاي زماني انتظارات بيحد و حصر بينندگان ايراني و بعضاً جهاني را نيز در پي خواهند داشت.
مرهم درد ديروز، دستانداز مشكلات امروز زمان و هزينه در شرايطي به صنعت فيلم و سريالسازي كشور تزريق ميشود كه پيشتر اين دو عنصر حلال مشكلات و مرهم درد تمام سريالسازان و فيلمسازان كشور به شمار ميآمد اما در اين روزها پاي اين دو امتياز به شكلي افراطي در دنياي فيلم و سريالسازي كشور باز شده است. آيا اين امكانات كه سطح انتظارات عمومي و حرفهاي از ماحصل اثر را از حد معمول بالاتر ميبرند، در نهايت موفقيت و فخرفروشي فيلمها و سريالهاي ايراني را در پي خواهند داشت و آيا در عرصه آزمون و خطاي چندين و چند ساله ساخت و نمايش آثار فاخر طي بازه باز زمان و بودجه، موفقيتهاي بزرگي را براي صنعت فيلم و سريالسازي كشورمان به ارمغان خواهد آورد؟!