
گفتوگو با هنرمندي كه تنها بيش از ۵۰ سال از عمر خود را در دنياي پر راز و رمز مجسمهسازي در داخل و خارج از كشور صرف كرده قطعا خالي از لطف نخواهد بود:
بيشتر افراد وقتي به دنبال كسب هنري ميروند با توجه به سابقه خانوادگيشان آن را دنبال ميكنند ولي گويا در مورد شما به اين شكل نبوده و به نوعي در خانواده به تنهايي ساختارشكني داشتهايد چنانچه طي سالها به توفيقاتي هم در اين زمينه دست يافتهايد؟ شايد علت اينكه در اين وادي قرارگرفتم به شخصيتم برگردد كه هميشه دوست داشتم متفاوت و هنجارشكن باشم و از الگوها و چارچوبهاي تعريف شده پيرامونم عدول كنم به همين خاطر برخلاف نظر خانواده به دنبال هنر رفتم و خدا خواست و توانستم دراين مسير هم كارهايي انجام دهم.
فقط شما در خانواده به دنبال هنر و رشته مجسمهسازي رفتيد؟
بله، پدرم بازاري بود و مانند ساير والدين تعريفش از زندگي، كار با درآمد ثابت مانند عرف جامعه بود ولي مادرم به موسيقي گرايش داشت شايد همين شانس من در ورود به رشته هنربود چون به غير از روحيه هنجارشكنانهام، مادرهم من را تشويق به آموزش وكارموسيقي ميكرد. دركنار آن هم به طراحي و نقاشي هم علاقه زيادي داشتم.
پس چه شد كه حالا مجسمهساز شديد؟ كاملاً اتفاقي بود. زمانيكه من از دبيرستان به هنرستان رفتم كه خودش يك فاجعه تلقي ميشد، ۱۴سال بيشتر نداشتم. آنجا در يك آتليه، با مجسمهسازي آشنا شدم كه باعث تحولي درمن شد تاجاييكه مجذوب اين هنر به جاي نقاشي شدم و تاكنون اين راه را دنبال كردهايم.
مجسمهسازي دركنارساير رشتههاي هنري چقدرجاي گرفته است چون به نسبت هنرهاي ديگر كمتر شناختي از آن است؟ تمامي هنرها در يك مسئله مشترك هستند و آن اينكه شما اگر تعريفي از هنر داشته باشيد ميبينيد هيچ فرقي دركليت ندارند زيرا يكي از پايههاي هنر بر احساس و عواطف، يك پايه درك و شناخت از هستي و يك پايه روي خلاقيت و توانمندي فرد است، اين سه رأس اصلي مثلث اگر درهنر باشد هيچ فرقي بين هنرهاي مختلف نيست ولي درعملكرد چرا تفاوت وجود دارد. مثلاً هنرشعر درتاريخ ما ريشهدار است و مردم با آن عجين شدهاند يا تصويرگري ونقاشي درحاليكه چندان با مجسمهسازي آشنايي ندارند.
چرا پذيرش آن سختتر است؟ چون سوابق آن دركشورما زياد نيست. در گذشتههاي دورمجسمهسازي داشتيم ولي موقعي به شكل هنر درآمده كه صد سال ازعمرآن نميگذرد. البته يكسري مشكلات عرفي و شرعي مانند مشخص نبودن تعريف مجسمهسازي از نظركاركردي هم وجود دارد كه همه دست به دست هم داده و مانع گستردگي كار شدهاند.
اگر فتواهاي حضرت آقا را مروركنيم شايد تقريبا ۲۰ مورد از ايشان درمورد مجسمهسازي سؤال شده و ايشان بسيار روشنفكرانه و مدبرانه همه را جواب دادهاند ومجسمهسازي را تأييد كردهاند. بله و دقيقاً بعد ازهمين رهنمودهاي روشنگرانه و باز ايشان بود كه خوشبختانه مجسمهسازي رونق عجيبي گرفت و خيليها جذب اين كار شدند، درصورتيكه بعد از انقلاب ۲۰ سال مجسمهسازي تعطيل شد و در ركورد كامل بود. در واقع بعد از نظر رهبر انقلاب بهجايي رسيديم كه علاقهمندان براي ورود به دانشگاه هنر و اين رشته بايد امتياز بالايي ميگرفتند. خيلي از دانشجويان علاقهمند به اين رشته روي آوردند.
امروز بحمدالله اين فرهنگ شكل گرفت و روي چرخه است و حركت منطقي دارد.
بخشي از فعاليت حرفهاي شما درفرانسه گذشته است به صورتيكه عضوخانه هنرمندان پاريس هم شديد در اينباره كمي برايمان بگوييد. وقتي سال ۴۹ دانشگاه را تمام كردم به اميد ادامه تحصيل به دنبال بورس بودم كه هربار به ليست ۱۰ نفري يك نفر اضافه ميشد و من رد ميشدم. آن زمان پاريس بهعنوان مركزهنري براي خيلي از هنرمندان نقطه اوج بود و بيشتر نمايشگاههاي هنري آنجا برپا ميشد اين بود كه با امكانات شخصي تصميم گرفتم راهي فرانسه شوم و فوق ليسانسم را در زمينه زيباشناسي وهنرهاي اسلامي درفرانسه به اتمام رساندم. به دليل اينكه خانه هنرمندان پاريس به هنرمندان امكاناتي مثل بيمه، حق بيكاري و... ميداد دوسيهاي براي خانه هنرمندان فرستادم و به عنوان هنرمند مجسمهساز ايراني پذيرفته شدم. حدود ۱۰، ۱۵سالي در فرانسه مشغول به كار بودم.
با توجه به اين سابقه هنري چه شد به اصفهان برگشتيد؟ هرچند تمام روابط كاريام درتهران بود ولي ترجيح دادم دراصفهان بمانم و اولين آتليه مجسمهسازي را دراصفهان ايجاد كردم. با شهرداري اصفهان ارتباط كاري دارم. بعد از آن با شهرداري تهران همكاري ميكنم.
فرق مجسمه شهري ( پوبليك) با مجسمههاي گالري چيست؟
درمجسمه گالري مجسمهساز آزادي عمل دارد وهرطوركه ذهن و دانش او اجازه دهد كارميكند ولي دركارشهري اين آزادي عمل وجود ندارد چون با گستردگي مخاطب روبهرواست، درحاليكه درگالري مخاطب انتخاب ميكند. در فضاي شهري خواسته و ناخواسته تمام شهروندان مجبورند مجسمه را ببينند و كارحساستر است لذا يكسري خط قرمزهايي وجود دارد كه او حق ندارد از آن عدول كند و با روح و روان مردم بازي كند، بلكه بايد به لطافت فضاي شهري هم فكركند ومجسمه را جزئي از زندگي شهري درآورد تا موجب آرامش درمخاطب شود كه حتي براي يك لحظه هم شده با ديدن مجسمه مكث كند.
درست است بعضي از مجسمههاي شهري اين آرامش را براي مخاطب ايجاد نميكند؟ بله، اين بهخاطرعدم رعايت عناصر فوق در انتخاب يك اثر براي فضاي شهري است بنابراين كساني بايد دراين زمينه كار كنند كه هم با زبان هنر آشنا هستند و هم اهميتي براي مردم قائلند. مجسمهساز شهري بايد فضاي شهر را بشناسد لذا نياز به شناخت همه جانبه دارد كه متأسفانه خيلي رعايت نميشود. البته اخيراً تلاش شده تا اين مسئله تئوريزه شود و تا حدودي هم موفق بوده. تنها درتهران شورايي وجود دارد كه كارها را بررسي ميكند و بعد از هماهنگي ايده با محيط اجازه كار را ميدهد. در شهر مشهد هم كارهايي دراين زمينه شده ولي اصوليترين برنامهها مربوط به تهران بوده است.
مجسمههايي كه در ايران ساخته ميشود بيشتر از جنس كامپوزيت است تا سنگ اين علت خاصي دارد؟ بله، تا حدودي علت خاصي دارد چون كارسنگ خاص است البته سمپوزيومهاي مجسمههاي سنگي در تهران شروع شده و درحال رونق است؛ به خاطر اينكه درايران تنوع سنگ داريم. كامپوزيت، سنگ مصنوعي است كه به دليل در دسترس بودن، سادگي كار و ارزاني بيشترمورد استفاده قرارميگيرد، از طرفي به غير ازهزينه كم، مهارت زياد و خاصي هم نميخواهد. قالب نمونه اصلي ساخته ميشود و از روي آن نمونههاي زيادي ميسازند ولي متمركزترين مجسمهها، سنگي هستند كه ماندگاري بيشتري دارند البته مجسمههاي آهني هم اخيراً رواج پيدا كرده است.
شما بهعنوان يك استاد پيشكسوت كشوري به شهرهاي مختلف كشورمان رفته و كارهاي خوبي هم ارائه كردهايد، آيا فضاي شهري، جغرافيايي و فرهنگي مناطق روي كار اثري دارد؟
هرشهري داراي ويژگيها و شرايط خاص خودش است كه اگر مجسمهساز رعايت كند قطعاً اثرگذاري بيشتري دارد. مثلاً در شهر كرمان كه بادگيرهاي معروفي دارد الهام گرفتم ومجسمه سهمتري كه حال وهواي اين شهر را داشت يا درشهرهشترود كرج درپارك مشاهيرمجسمه ابوالحسنصباح را ساختم. در شهر سامان مجسمهاي از اسماعيلخان شاعرساماني درست كردم كه خيلي مورد توجه مردم آنجا قرارگرفت و بعد از آن مردم مجسمههاي غيرحرفهاي شهر را از شهرداري خواستند تا بردارد چون با مجسمه اسماعيلخان مقايسه كرده بودند.