جوان: اين روزها براي پيروان آن بزرگوار چندان به كام و مراد نيست، چرا كه در آستانه يك سالگي سقوط قذافي هنوز خبري موثق در باب سرنوشت او نشر نيافته است. اميد ميبريم كه در روزها و ماههاي آتي پرده از اين راز سر به مهر برداشته و ابعاد آن روشن گردد. در سالروز فقدان آن عالم جليل، گفت و شنودي با آيتالله حاج شيخ جواد غروي علياري از دوستان و ياران او را پيشروي داريد. اميد آنكه مقبول افتد.
به عنوان اولين سؤال كمي درباره خاندان صدر و سوابق آنها توضيح دهيد. براي پاسخ اين سؤال اول به آيهاي در سوره مباركه نحل اشاره ميكنم. در اين آيه آمده است: من عمل صالحاً من ذكر او اثني و هو مؤمن فلنحيينه حياه طيبه ولنجزينهم اجرهم باحسن ماكانوا يعلمون، يعني هر كس از زن و مرد كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگي پاكيزهاي، حيات حقيقي بخشيم و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام ميدادند، پاداش خواهيم داد.
به نظر من يكي از مصاديق بارز آيه شريفه، خاندان صدر است و به خصوص حضرت آيتالله جناب آقاي امام موسي صدر. واقعيت اين است كه در عالم اسلام و تشيع بيتي به عظمت، جلالت، كرامت، منقبت و منزلت بيت صدر كم داريم. اگر قرار باشد كه درباره هر يك از اعضاي اين خانواده سخن بگوييم، هر كدام دنيايي از سخن را ميطلبد، مثلاً مرحوم سيداسماعيل صدر جد آقا موسي صدر از اساتيد و مراجع بزرگ نجف و مورد توجه قاطبه مردم بود كه با وجود توصيه بسياري از بزرگان و علما، از پذيرش مسئوليت رويگردان بود. مشهور است كه ايشان دعا كرده بود خداوند اين مسئوليت را از او دور كند، يعني نه تنها علاقه و انگيزهاي براي كسب اين عنوان نداشت كه از آن فاصله هم ميگرفت. از سوي ديگر مرحوم سيدصدرالدين صدر پدر آقا موسي هم خود از مراجع برجسته به شمار ميآمد كه بسيار مورد توجه بود ايشان كتابي در پاسخ به سؤالات و شبهات مرتبط با وجود مقدس امام زمان(عج) دارند به نام «المهدي» كه اثري برجسته و بسيار محققانه است، ايشان مورد توجه آيتالله شيخ عبدالكريم حائري بود و داماد آيتالله حاجآقا حسين قمي شد كه خود اينها هر كدام بحثهاي مفصلي را ميطلبد. مرحوم سيدصدرالدين صدر به لحاظ اخلاقي بسيار لطيف با عطوفت، با سعه صدر، اهل عفو و اغماض و در اخلاقيات فوق سايرين بودند.
آشنايي و رابطه حضرتعالي چگونه آغاز شد؟ آشنايي و رفاقت اما ابتدا با مرحوم آيتالله حاجآقا رضا صدر (برادر بزرگ آقا موسي) آغاز شد. يكي به جهت رفت و آمدي كه به قم داشتيم و ايشان از شخصيتهاي علمي قم بودند و يكي هم به واسطه وابستگي ايشان به يك بيت با عظمت و اصالت كه اين رابطه بعدها كه من چند سال در مشهد استقرار داشتم، باز هم تداوم پيدا كرد و آيتالله حاجآقا رضا صدر هر وقت به مشهد ميآمدند و مدتي بودند در مسجد گوهرشاد منبر ميرفتند، ما هميشه با ايشان رابطه داشتيم و انس و الفت برقرار بود.
با جناب امام موسي صدر هم در قم مأنوس بوديم. ايشان و جمعي ديگر از شاگردان حضرتآيتالله آقاي سيدمحمد محققداماد بودند و نظر خاصي به علميت و تدريس آقاي داماد داشتند و به نظر ميرسيد تشخيصشان هم درست است. آقا موسي صدر و تعدادي ديگر از آقايان شاگردان دوره اول آقاي داماد بودند كه ما در دوره دوم وقتي به درس آقاي داماد رفتيم، شنيديم كه اينها شاگردان پيشين آقاي داماد بودهاند و آنطور كه ميگفتند آقاي داماد هم به ايشان توجه داشت.
بعدها ايشان به نجف مشرف شدند كه من هم نجف بودم. در آنجا اول به درس آيتالله سيدعبدالهادي شيرازي رفته بودند كه به واسطه اين درس با همين آيتالله وحيد خراساني هم رفاقتي پيدا كردند و مأنوس بودند، البته بيشتر فضلا با آقا موسي رفيق ميشدند و جاذبه خاصي در وجود ايشان بود.
پس از مدتي به درس مرحوم ميرزاباقر زنجاني رفتند و بعد به درس آشيخ حسين حلي رفتند كه عرب بود اما مرد فاضل و باسوادي بود و با آنكه ۲۰- ۱۰ نفر بيشتر به درس ايشان نميرفتند اما ظاهراً نظر آقا موسي اين بود كه درس آشيخ حسين حلي عميقتر از سايرين است، البته درس آقاي خويي هم تشريف ميآوردند. يك درس حكمت هم ميرفتند.
استاد درس حكمت چه كسي بود؟ يك حكيم الهي در نجف بود به نام آشيخ صدرا بادكوبهاي كه فقط فلسفه ميگفت. درس ايشان در مقبره صاحب جواهر و به صورت كاملاً خصوصي بود كه آقا موسي صدر در آنجا حاضر ميشد. در مجموع جناب امام موسي صدر در مسائل درسي و علمي برجستگي و لياقت زيادي داشتند و به نظر من پيش از عزيمت به لبنان مجتهد مسلم بودند.
از مواقع غيردرس هم خاطرهاي با ايشان داريد؟ يك خاطره فراموش نشدني از ايشان دارم كه مربوط به عشق و ارادتشان به حضرت ابوالفضل (ع) است. در دوران تحصيل گاهي براي زيارت و توسل به كربلا ميرفتم و چند روزي ميماندم. يك روز در حالي كه گوشهاي نشسته بودم و حالي هم پيدا كرده بودم، ديدم يك نفر چنان ناله ميكند و اشك ميريزد كه گويي جواني را تازگي از دست داده، برگشتم و نگاه كردم ديدم آقا موسي صدر است. كنار ضريح حضرت ابوالفضل(ع) با آن اندام رشيد و صورت زيبا چنان اشك ميريخت كه انسان را منقلب ميكرد. اين خاطره از فراموشنشدنيترين خاطرات است. من از نظر اخلاص و ارادت به خاندان عصمت و طهارات خصوصاً حضرت عباس (ع) سه نفر را ديدهام كه ارادتشان بيشتر از ديگران بود. اول مرحوم آيتالله سيدمحسن حكيم كه خيلي ارادت داشت، دوم امام موسي صدر و سوم مرحوم آشيخ عبدالحسين اميني.
آيا سفري هم به لبنان داشتيد كه موجب ديدار و گفتوگو با ايشان شده باشد؟
بله، دوبار به لبنان رفتم و ايشان را هم ملاقات كردم. در سفر اول قصد نداشتم مزاحم ايشان بشوم، لذا به يكي از هتلهاي بيروت رفتم. پس از يكي دو روز گويا اطلاع پيدا كرده بودند كه من در آنجا هستم، به همين دليل فردي روحاني كه از كاركنان دفتر ايشان بود آمد و گفت: جواد غروي علياري شما هستيد؟ گفتم: بله، گفت: آقاي صدر سلام رساندند و پيغام دادند كه مايلند شما را ببينند و از شما دعوت كردند كه به دفتر ايشان برويد. بالطبع ما هم رفتيم و ناهار خدمت ايشان بوديم.
شايد ديدار ما دو سه ساعتي به طول انجاميد. باز سفر بعدي هم ديدار به همين شكل تكرار شد.
گفتوگوها بيشتر حول چه موضوعاتي بود؟ بيشتر درباره فعاليتهايي كه ايشان انجام داده بود، تأسيس مؤسسات خيريه، دارالايتام و ساير مؤسسات صحبت شد.
ماجراي سفر به شوروي و سخنراني در آنجا را كه خيلي مورد توجه قرار گرفته بود نقل كردند و تأكيد داشتند كه اگر آن سخنراني بازتاب خوبي داشته و تأثيرگذار شده به واسطه لطف خدا و توسل به اهل بيت (ع) بوده است. درباره ساير سفرها و فعاليتهايشان هم توضيح دادند.
آيا در سفرهايي كه به ايران داشتند ديداري انجام شد؟
بله، يكبار در منزل مرحوم علي حجتي كرماني (داماد حاجآقا رضا صدر) ديدار داشتيم، در حقيقت ميهماني شام به احترام ايشان بود.
بسياري از فضلا و علماي برجسته قم دعوت داشتند، من هم چون همسايه آقاي حجتي كرماني بودم، دعوت داشتم. آن شب تا دير وقت نشستند و با حوصله فعاليتهايي كه در لبنان انجام شده بود را توضيح دادند و سؤالات را پاسخ گفتند خب قدرت بيان، فصاحت، بلاغت و صورت زيبا همه مجلس را مجذوب كرده بود. همه روحانيون حاضر در جلسه گوش محض بودند و فقط ايشان حرف ميزد.
اخلاق و روحيات ايشان را چگونه ديديد؟ اخلاق نيكوي آقا موسي صدر از صفات بزرگ ايشان بود. در تواضع فوقالعاده بود. به رغم برجستگيهاي علمي و عملي در همان سفر بيروت به قدري تواضع به خرج داد كه من خجالت ميكشيدم. موقع بدرقه هر چه از ايشان خواستم كه برگردند باز قبول نميكردند، بالاخره گفتم شما را به جدتان برگرديد. در جواب گفتند من همه ميهمانان را بدرقه ميكنم. باز يادم هست كه ايشان هنگام ملاقات پشت ميزشان نمينشست. با آنكه رياست مجلس اعلي را بر عهده داشتند و اتاق و تشكيلات مهمي در اختيارشان بود اما هنگام ديدار با ميهمانان پشت ميز بزرگي كه در اتاق بود نمينشستند. يا ميآمدند كنار ميهمان يا پايينتر يا روبهرو مينشستند.
آيا درباره فعاليتهاي ايشان در لبنان اطلاعي داشتيد؟ بله، اجمالاً اطلاع داشتيم. مؤسسات مختلفي كه ساختند دارالايتام، مدارس و مراكز مختلف كه تلاش ميكردند از اقصي نقاط دنيا پول تهيه كنند و براي شيعيان هزينه كنند. من بيت و دفتر ايشان را ديده بودم با آنكه پول به دستشان ميرسيد اما زندگي بسيار ساده و معمولي داشتند و تمام تلاشش براي ترويج اسلام و بالاخص شيعه بود. تقويت مباني اسلام در تمام فعاليتها برايش اولويت داشت و اين در حالي بود كه آن روزها ما كسي را مانند ايشان نداشتيم. در فصاحت، بلاغت، علميت، بيت، عظمت و خلاصه جهات مختلف خيلي نادر بودند.
آيا در بازگشت از لبنان به نجف رفتيد؟ بله، خدمت امام خميني (ره) رفتم و گزارشي از سفر و ديدارهايي كه در سوريه و لبنان داشتم خدمتشان ارائه كردم. بعد پرسيدند آقا موسي حالشان چطور بود؟ گفتم آقا خوب بود سلام رساندند و مشغول كار هستند.
امام خميني (ره) نسبت به فعاليتهاي امام موسي صدر در لبنان خيلي خوشبين و اميدوار بودند، به همين دليل پس از انقلاب هم تا آخر اجازه ندادند كه قذافي به ايران بيايد. يادم هست در همان هفتههاي اول پس از پيروزي انقلاب كه من در كميته انقلاب اسلامي مسئوليت داشتم، يك روز تلگرافي به زبان عربي از طرف قذافي به آنجا آمد. من اين تلگراف را بردم و به مرحوم حاج احمد آقا دادم. قذافي در آن پيام ضمن اظهار علاقه به انقلاب و امام، تمايل خود را براي سفر به ايران اعلام كرده بود. حاج احمد آقا ميگفت وقتي اين نامه را به امام دادم با ناراحتي برگرداندند و گفتند:«مادامي كه قضيه آقا موسي حل نشده حق ندارد به ايران بيايد» و با وجود تلاشهايي كه بعضي افراد انجام دادند اما امام تا آخر نپذيرفتند.
آيا در آن سالها از مخالفان يا منتقدان امام موسي صدر در حوزه و روحانيت مطلب خاصي را به خاطر داريد؟ من نشنيدم. شايد درباره بعضيها مطالبي گفته ميشد يا به قول ما آخوندها امايي داشتند ولي درباره آقا موسي چيزي شنيده نشد، چون كاري كه ايشان در لبنان انجام داد، غيرقابل قياس با ديگران بود. اصلاً شخصيت و تلاش و خدمات ايشان غيرقابل انكار بود.
گفته ميشود در ماجراي تدفين و بزرگداشت دكتر شريعتي كه به وسيله ايشان انجام شد برخي افراد انتقاداتي داشتند؟ شايد برخي افراد قشري حرفهايي زدند اما كساني كه به اصل مسئله واقف بودند ميدانستند كه اين كار نه تنها اشكالي نداشت كه با توجه به شرايط آن روز و جايگاه آقا موسي انتقادي به آن وارد نبود. اتفاقاً تمام تلاش امام خميني هم اين بود كه از اينجور دعواها فاصله بگيرند چون معتقد بودند اينها به نفع رژيم شاه است.
به هر حال امام موسي صدر در مسائل و موضوعات فكري و فرهنگي نگاه خاصي داشت و معتقد به درك شرايط زمان و مكان بود. بله، كم و بيش برخي مقالات و سخنرانيهايشان به دست ما ميرسيد و درباره افكار و انديشه ايشان در موضوعات مرتبط با جوانان و مسلمانان و اديان مختلف اطلاعاتي داشتيم و همه آنها را از روي تعهد و دين باوري ميدانستيم.