
جدول ردهبندي ليگ برتر اين روزها شكل و شمايلي متفاوت با گذشته پيدا كرده است و تيمهاي پرخرج و نامدار جايي در بين بالانشينان ندارند. در عوض باشگاههاي بيادعاتر، با سر و صدايي اندك، بالانشيني را تجربه ميكنند. پرسپوليس كه قوانين را بيترس از قانونگذار مچاله كرده و به زبالهدان انداخته نيز بيآنكه بداند چرا به اين روز سياه افتاده، در جمع قعرنشينان دست و پا ميزند. استقلال هم برخلاف انتظارات، چنگي به دل نميزند و صرفاً روزگار را ميگذراند. به راستي چه اتفاقي افتاده كه رويانيان ستارهها را جمعآوري كرده، ولي توفيق رفيق راهش نميشود و تيم كهكشاني وي جز باخت و مساوي دستاوردي ندارد؟آيا وزارتيها و در رأس آنان، عباسي كه الان در لندن به سر ميبرند از او بابت ريخت و پاشهايش حساب خواهند كشيد؟يا مينشينند و بر باد رفتن اسكناسهاي بيزباني را كه خرج ناكاميهاي سرخپوشان شده نظاره ميكنند؟ آيا وقت آن نشده به خود آييم و فوتبال ايران را به دور از حب و بعضهاي گروهي و سياسي تحليل و اداره كنيم تا نسلهاي آتي نيز چون ما مجبور نباشند براي تماشا كردن فوتبال زيبا به جعبه جاو پناه ببرند و ديدارهاي ساير كشورها را ببينند؟!
واقعيت اين است كه بعداز ورود پول به كل ورزش، به ويژه فوتبال، آناني كه مشام پولياب قويتر دارند به سرعت به طرف اين رشته هجوم آوردند و همچون كركسهاي گرسنه به جانش افتادند. ايشان در كنار سياسيوني كه از فوتبال بعد تبليغاتياش را طلب ميكردند، دو تيغه قيچياي را تشكيل دادند كه ريشه را زد، به گونهاي كه امروز به جرئت ميتوان گفت كه بدون پول و پارتي، رسيدن يك بازيكن به سطوح بالا شبيه معجزه است.
ذكر اين نكته كه عاشقان زر در فوتبال ما حاكميتي چندين ساله دارند، تكرار مكررات است، اما اين راه حل كه اگر سياسيون فضا را براي آنان باز نگذارند، ميدان فعاليتشان محدودتر ميشود، كمتر مورد توجه قرار گرفته است. متأسفانه هرچه جلوتر ميرويم رنگ سياسي فوتبال ما غليظتر ميشود و از آنجايي كه شياطين اقتصادي فوتبال، همچون آتش به سهولت جاي خود را باز ميكنند، نفوذشان در ساختارهاي سستي كه سياسيون وارداتي به ورزش بنا ميكنند به سرعت افزايش مييابد، به گونهاي كه گاهي سرعت ورودشان به مراكز تصميمگيري در باشگاهها، طعنه به برق و باد ميزند و از آنجايي كه «پياچدي» چاپلوسي دارند، خيلي زود روي نزديكترين صندلي به رؤسا مينشينند و خناسانه، در وجود آنان ميدمند. عجيبتر اينكه كساني كه داعيه سياسي بودن دارند نيز به راحتي گول اين «بله قربانگوها» را ميخورند و مسير را براي سوءاستفاده ايشان هموار ميسازند و در مواردي (تأكيد ميشود، فقط در مواردي) فقدان تربيت اخلاقي مديران سياسي ورزش، آنان را هم وارد گردونه فعاليتهايي اقتصادي ميكند كه مشروعيت آن شبهه شديد دارد! روند مذكور كار را به جايي ميرساند كه مديراني اينگونه خود نيز كمكم تبديل به كانون فساد اقتصادي ميشوند و رفته رفته ترجيح ميدهند حضورشان در فوتبال هميشگي شود، چرا كه رشد اقتصادي دراين بخش بيدردسر و نظارت بر فعاليتهاي پولساز آن، در حد تعارف است! حال اگر در نظر بگيريم كه پرورش استعداد در چنين فضايي ابداً منافع مالي جريان فاسد را تأمين نميكند متوجه ميشويم كه چرا سالهاست شاهد تولد پديده قابل طرح در سطح آسيا نبودهايم، هر چند كه اين فقط يكي از دلايل افت سالهاي اخير فوتبال ايران است.
البته فساد حاكم بر فوتبال جدا از فساد حاكم بر اخلاق اقتصادي جامعه، نه قابل بررسي است و نه قابل اصلاح! اتفاقاً يكي از دلايلي كه هر تحليلگر منطقي را به اين نتيجه ميرساند كه حداقل در شرايط كنوني اصلاح ناهنجاريهاي فوتبال ايران بعيد است، همين درهم تنيدگي بخشهاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ورزشي با يكديگر است! بنابراين ميتوان نتيجه گرفت اصلاح فوتبال بدون سر و سامان دادن به شئون ديگر كشور، تفكري كارتوني است، اما اگر دولت پاي خود را از گليم اين رشته بيرون بكشد(وقتي گفته ميشود دولت، نظاميها را هم شامل ميشود) و صرفاً به نظارت اكتفا كند، آن وقت است كه ميتوان اصلاحات را – هر چند كند- آغاز كرد. اينكه ذكر شد فقط نظارت، يعني اينكه حتي كمك مالي هم به هيچ تيمي نشود تا بخش خصوصي جرئت سرمايهگذاري را به خود بدهد. آنگاه است كه باشگاهها هم تيمهاي پايه خوبي خواهند داشت و هم بسياري از مشكلات امروز فوتبال به خودي خود مرتفع ميشود. طبعاً تا چنين شرايطي فراهم نشود( كه بعيد است به اين زوديها فراهم شود) توقع داشتن فوتبالي پاك و رو به رشد خيالبافياي بيش نيست.