جهان در حال گذر از يك پيچ تاريخي است و نظم نويني در حال تولد يافتن است. واقعاً جنبش عدم تعهد چه بهرهبرداري ميتواند از وضع موجود داشته باشد؟ آيا دو سوم كشورهاي جهان كه در قالب اين جنبش سامان يافتهاند، ميتوانند در مقابل چند ديكتاتور بينالمللي فعال عمل نمايند؟
آيا الگوي انقلاب اسلامي و ايستادگي يكتنه آن در مقابل هيمنه سياسي، اقتصادي و نظامي غرب ميتواند مبناي نگرش كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد باشد؟ براي پاسخ به سؤالات مذكور اولين شاخصه لازم فروپاشي مرزبندي سلطهگر- سلطهپذير در جهان امروز و حفظ قاعده مرزبندي هويتي و گفتماني با قدرتهاي بزرگ است. بايد كشورهاي برجستهتر عضو جنبش بتوانند به عنوان تكيهگاه اعضاي ضعيفتر جنبش عمل نمايند. بايد مأمن سياسي، اقتصادي كشورهاي ضعيف در درون جنبش باشد تا آنان مجبور نباشند با قرار دادن پايگاههاي نظامي يا بازارهاي خود در دست سلطهگران به حيات خود ادامه دهند. لازمه اين مهم تبديل جنبش عدم تعهد به سازمان است.
شايد پرستيژ جنبشي بودن اين تشكيلات براي دوران جنگ سرد كارآمد بود، اما قرار گرفتن توسعه به عنوان دغدغه اصلي كشورهاي عضو نشان ميدهد كه اين جنبش بايد به «سازمان عدم تعهد» تبديل شود تا بتواند نيازهاي واقعي و اهداف آرماني را توأم به پيش ببرد. ايجاد صندوقهاي مالي و بيمهاي، معرفي ظرفيتهاي بازاري و توليد و داد و ستد درون جبههاي ميتواند اقتصاد مقاومتي جنبش عدم تعهد را به گفتمان ۱۲۰ كشور تبديل نمايد. اكنون كه جهان اسلام در انقلاب و اضطراب است و اروپا و امريكا نيز در منجلاب تبعيض اقتصادي تپيده است، فرصت به ميدان آمدن اين جنبش براي احقاق حق و مشاركت در مديريت جهاني فراهم شده است.
توجه به الگوي انقلاب اسلامي ميتواند جسارت و جرئت اعضا براي ايستادگي را دوچندان نمايد. وقتي يك كشور جنبش هيمنه غرب را به سخره گرفته است، ۱۲۰ كشور نميتوانند غرب را با چالش فروپاشي اقتصادي و سياسي مواجه سازند؟ آيا كشورهاي عضو جنبش با ۶۰ درصد جمعيت جهان و ۸۰ درصد منابع زيرزميني دنيا نميتوانند قبضه بازارهاي جهاني و مواد اوليه را كه دو شاخص در حيات سياسي – اقتصادي غرب هستند، به چالش فراخواند؟
در صورت تبديل جنبش عدم تعهد به سازمان و ايجاد دبيرخانه به راحتي ميتوانند مسائلي مانند سوريه و فلسطين را حل نمايند، به عنوان قطب دوم جهان در مقابل غرب رخنمايي و رفتار سياسي غرب را متناسب با مطالبات جهان سوم تنظيم كنند. بايد معنادهي به مفاهيم اصلي جهان امروز به حوزه جنبش عدمتعهد منتقل شود. جنبش بايد بتواند سازمانهاي فرعي خود همچون سازمان حقوق بشر، سازمان مبارزه با تروريسم و سازمان توسعه اعضا را ايجاد كند. در اين صورت اگر صداي اعضاي اين جنبش مبني بر اصلاح ساختار سازمان ملل به جايي نرسيد، عملاً توانستهاند سازمان ملل و شوراي امنيت را دور بزنند و از خاصيت خارج نمايند.
پيچ تاريخي كنوني اين را ميآموزد كه در حوزههايي كه غرب در ۱۰ سال اخير عقب رانده شده است، جنبش بايد پيشروي كند. گرفتاريهاي امروز غرب و خودمشغولي آن زمينه را براي حضور مقتدرانه و حساب شده جنبش فراهم ميآورد. تأكيد بر توسعه بومي و دوري از مدل توسعه خطي غرب شرط واگرايي از غرب و انزواي آن است چرا كه تا آنان احساس نمايند توسعه جهان سوم از مسير آنان ميگذرد، تسلط غمزه گون خود را اعمال خواهند كرد و هميشه خود را آقا و سرور جهان ميدانند و معرفي مينمايند.
برگزاري نشست جنبش در تهران و تلاش چند ماهه غرب و صهيونيستها براي كمرنگ كردن آن و بينتيجه بودن تلاشهاي آنان نشان ميدهد آنان در حوزه ديپلماسي نيز خريداري ندارند. شرط استمرار اين وضعيت نترسيدن از اخم آنان است كه در سخنان رهبري نسبت به آن يادآوري صورت گرفته بود. در اين پيچ تاريخي بايد ماشين غرب از ارتفاع به دره سقوط كند.