جوان: خدارحمي از نيمه دوم دهه ۸۰ عمدهترين كارهايش را روي كارهاي مركز يعني آثار توليدي سينما و تلويزيون تهران متمركز كرده است و در اين چند سال گذشته از پرونده غني آثار استاني با سريالهاي مطرحي چون يك وجب خاك، سايهاي در تاريكي، آرزوهاي شيرين، رهايي، سه پنج دو و ... همكاري داشته كه در اكثر آثار ياد شده ايفاگر نقش اول داستان بوده است. به بهانه بازياش در سريال چمدان با وي به گفتوگو نشستيم كه در ادامه تقديم حضور ياران هميشگي «جوان» خواهد شد.
از چه طريقي به گروه توليد سريال چمدان پيوستيد؟ بهمن ماه سال گذشته بود كه يكي از دوستانم به نام خانم شيدا يوسفي كه در سريال چمدان مشاور هنري آقاي ملكان بودند، با من تماس گرفتند و گفتند سريالي در دست توليد داريم و براي ماه رمضان كار ميكنيم. بعد از نقش ليلا گفت و تأكيد كرد كه اين نقش، نقش اساسي كار است، چون چمداني در ۲۴ قسمت قصه ميچرخد و به دست صاحب اصلياش ميرسد و در اصل صاحب اصلي چمدان ليلاست. بعد دعوت شدم به دفتر و آقاي ملكان صحبتهاي اساسي را برايم عنوان كردند و بعد هم قرارداد بستم.
گويا بازيگر ديگري قبل از شما كانديداي بازي در اين نقش شده بود، درست است؟ بله. ظاهراً قبل از من خانمي آمده بود حتي چندين جلسه روي نقش كار كرده بودند اما از آنجايي كه آقاي ملكان راضي نبودند، از نو با من سكانسهاي ضبط شده را مجدداً گرفتند.
آنطور كه من شنيدهام سريال چمدان سريال مناسبتي رمضان نبوده و در سال گذشته در ۲۰ قسمت تهيه شده است اما با پيشنهاد شبكه، پنج يا شش قسمت ديگر به ابتداي كار اضافه ميشود و به عنوان گزينه اول ماه رمضان گذشته روي آنتن ميرود. با اين اوصاف بازي شما در سكانسهاي افزوده شده بود يا جزو ۲۰ قسمت اول محسوب ميشود؟ من در پايان همان ۲۰ قسمت اول و در فينال كار بازي داشتم و سريال با بازي من كه داستان را تشكيل ميداد بسته شد، چون طرح اين قصه يعني دست به دست شدن اين چمدان در ۲۴ قسمت صورت ميگرفت و در نهايت به ليلا ميرسيد و از آنجايي كه آقاي ملكان فيلمنامه كار را نوشته بودند، پايانبندي سريال را از همان ابتدا كار كردند، براي همين غيرممكن بود كه بخواهند به فينال و پايان سريال سكانس ديگري اضافه كنند.
از نقش ليلا بگوييد و اينكه آقاي ملكان با تعويض و ابقاي شما در نقش ليلا چه هدفي را دنبال ميكرد؟ من فكر كنم ظاهر و فيزيك بازيگر نقش ليلا براي آقاي ملكان خيلي اهميت داشت و از آنجايي كه در فيلمنامه ليلا به عنوان يك دختر محجبه و معصوم كه اهل جنوب شهر است و با سختي زيادي بزرگ شده، شخصيتپردازي شده بود و با وجود سختيهاي زندگي و شرايط سخت مالي و بدتر از همه بيماري مادر و پدر كه با مرگ مادر هيچ وقت تسليم شرايط بد زندگي نشده و خودش با كار كردن انسان مستقلي ميشود و در نهايت اين چمداني كه در اثر حرص و طمع همه آدمهاي سر راه خود را درگير و وسوسه ميكند به او ميرسد. براي همين آقاي ملكان براي تكتك اين موارد دليل داشت و در انتخاب بازيگر هم اين موارد را لحاظ كرده بود زيرا برايشان مهم بود كه ليلا بايد با ساير آدمهاي قصه فرق داشته باشد، چون پيام اصلي سريال كه يك پيام اخلاقي است توسط ليلا صادر ميشود.
در اولين برخوردتان با آقاي ملكان، ايشان كاراكتر ليلا را چطور براي شما معرفي كردند؟
خب آن چيزي كه من از اين كاراكتر دستگيرم شد، اين بود كه دختر اصيل ايراني، از خود گذشته، سختي كشيده و استقلال يافته است كه مشكلات زندگي نتوانستهاند او را تسليم كنند.
فكر ميكنيد كارگردان چمدان چقدر به شاخصههاي شخصيتي كاراكتر ليلا رسيد؟ من فكر ميكنم قسمت اعظم خواستههاي آقاي ملكان از بازيگر كاراكتر ليلا كه من بودم برآورده شد، چون خود ايشان بعدها گفتند آن معصوميت و حس استقلال را در من ديدهاند و اينكه اين كاراكتر هيچ وقت زيربار زور نميرود و همواره گليم خودش را از آب بيرون ميكشد، در يك كلام آقاي ملكان گفتند كه با ديدن من به خودشان يا بقيه گفتهاند: اين ليلاي قصه من است.
از زمان رويارويي و جبهه گرفتن ليلا با دايي(با بازي عنايتالله بخشي) تا زمان پذيرش و درك همدلي با او فاصله خيلي كمي وجود داشت و نويسنده و كارگردان سعي كرده بودند در اين فاصله كم و نامناسب تند و تند شخصيت ليلا و دايي و اختلافات ميان آنها را تعريف و توصيف كنند و در واقع به نوعي مخاطب را بمباران اطلاعاتي ميكردند، اما با گذشت يك قسمت آن همه كدورت و حتي حس تنفر و انزجار به طرز عجولانهاي به تفاهم و همدلي تبديل ميشود كه به واسطه اين اتفاق صحبتهاي ابتدايي ليلا را شعاري جلوه ميدهد. در اين مورد چه نظري داريد؟
شايد اينطور به نظر برسد اما حين قصه فلاشبكهايي از زندگي ليلا ميبينيم كه در مورد موقعيتها و آدمهاي اطرافش است. گذشته از آن در سكانسي كه ليلا به بيمارستان ميرود چون ميشنود كه دايياش در بيمارستان بستري است، با اين نيت ميرود كه به دايياش بگويد چمدان را نميخواهد و از اين پول و طلاها گذشته است، اما در اين لحظه موقعيتي پيش ميآيد كه به اشتباه تصور ميكند دايياش فوت كرده است، اينجاست كه كمي منعطف ميشود. در زندگي واقعي اين اتفاق براي خود من پيش آمده كه مثلاً عزيزي، يكي از اعضاي خانواده، حتي فاميلي دور فوت كرده دل آدم به رحم ميآيد و كوچك و بيارزش بودن دنيا و كدورتهاي پشت آن در ذهنش منعكس ميشود. اين خصيصه در همه آدمها مشترك است، براي همين وقتي ليلا ميبيند دايياش از دست رفته، به نحوي پشيمان و نرم ميشود. ليلا ديالوگي دارد كه در اين لحظه ميگويد: من آمدم اما دير، شايد نبايد اين برخورد بين ما پيش ميآمد. در آنجاست كه مدام با دايياش حرف ميزند و عقدههاي چندين و چند ساله را از دلش بيرون ميريزد و به نحوي با دايياش تسويهحساب ميكند، بنابراين اين فلاشبكها و سكانس بيمارستان كمي به تفهيم اين قصه كمك ميكرد، اما در مجموع بايد بگويم با شما موافقم، چون ميشد بهتر از اين هم داستان را روايت كرد.
پرداختهايي از اين دست شما را اذيت نميكرد، چون به هر حال بازيگر آخرين كسي است كه نوشته فيلمنامه و هدايتهاي كارگردان را ميگيرد و در بازياش اعمال ميكند، از اين رو اگر بازيگر با بخشي از كار مشكل داشته باشد، نويسنده و كارگردان يا بايد تشريح كند يا تغيير دهد. شما در اين فشردگي زماني چطور عمل كرديد؟ ما سكانسهايي را گرفتيم كه به انتهاي سريال مربوط ميشدند و بعد سكانسهاي ابتدايي را دست آخر گرفتيم و از اين بابت ما فيلمنامه كاملي نداشتيم. من فقط ميدانستم اين قصه چه خط سيري دارد. در نتيجه خودم را به مسيري سپردم كه در آن بودم و حركت ميكردم.
براي بازسازي ذهني از ليلا توانستيد ما به ازاي بيروني اين نقش را بسازيد؟ بله. شخصيت و خصوصيات كاراكتر ليلا طوري است كه ما در اطراف و در جامعه شبيه او را خيلي داريم، يعني خانمهاي زيادي در اطراف ما هستند كه سختيهاي زيادي ديدهاند و براي زندگي ميجنگند و مانع از اين ميشوند كه كسي حقشان را ناحق كند، براي همين مشكلي از اين بابت نبود. از طرفي من در اين موارد به توصيه مرحوم استاد سمندريان عمل ميكنم كه چند مدتي افتخار شاگردي ايشان را داشتم. ايشان ميگفتند بازيگر بايد دوتا گوش و دو تا چشم شود و تا ميتواند از جامعه و اطرافش كسب كند تا هميشه همه چيز را در چنته داشته باشد و اين همه چيز شامل حالات و رفتار و روابط و مناسبات آدمهاي اطرافمان ميشود، براي همين من قبل از اينكه بخواهم در بازسازي كاراكتر ليلا نيروي خاصي صرف كنم، فهميدم آدمهايي مثل ليلا را بارها ديدهام و مواردي اينگونه را قبلاً در بايگاني ذهنم ذخيره داشتم و در زمان كار روي كاراكتر ليلا آنها را خرج كردم.