
ماجراي تغيير كاربري خانههاي تاريخي كشور كه خانه بزرگان ادب و هنر كشور هم در ليست آنها قرار دارد، قصه امروز و ديروز نيست و هر از چند گاهي با گزارشي در رسانهها روبهرو ميشويم با بيان اينكه هزينههاي زندگي در خانه بزرگان و مشاهير ادب و هنر و كشور براي ساكنان فعلياش سخت است و آنها از پس هزينههاي تعمير خانه بر نميآيند، به دنبال فروش آن هستند. در پي اين خبرها هم پيش از شكايت ساكنان خانه، ديوان عدالت اداري حكم بر تغيير كاربري خانه مربوط ميدهد و به همين آساني خانهاي كه مهد ادب و هنر يك كشور به حساب ميآيد در خطر نابودي قرار ميگيرد و مدتي بعد ديگر هيچ اثري از آن باقي نميماند.
كمي آن طرف تر اما ممالكي وجود دارند كه خانههاي هنرمندان چند صد سال پيششان را هم باقي نگه داشتهاند و علاوه بر سرمايه فرهنگي كشورشان، از آن استفادههاي گردشگري و مالي هم ميكنند. براي نمونههاي معاصر اين خانهها ميتوان، خانه هانس كريستين اندرسن در دانمارك، ارنست همينگوي در ايالت ايلينوز امريكا، ويليام فاكنر در ايالت ميسيسيپي، كافكا در پراگ اشاره كرد. اما اينجا از اين خبرها نيست. اينجا موضوعي كه همواره تيتر رسانهها ميشود، حراج آثار و خانههاي مفاخر است كه انگار تغيير مديران هم تاثيري در روند آن ندارد. از خانه اهل ادب و هنري كه در روستاها زندگي ميكنند كه بگذريم ما حتي به خانه بزرگان ادب و هنري معاصري كه در همين تهران خودمان هم زندگي ميكردند، رحم نميكنيم و اصلاً انگار نه انگار اين خانه هايي كه اين روزهاي آن قدر با بيتوجهي و بيعدالتي روبهرو ميشود، روزي خانه بزرگاني بودند كه ادب ايران را با تحولي بنيادين روبهرو كردند.
يكي از اين خانهها، خانه نيما يوشيج، پدر شعر نو ايران است كه در كوچه رهبري محله تجريش واقع شده. خانهاي با ستونهاي بلند و شيرواني كه يك اتاق مجزايش اتاق شخصي نيما بوده است، اما اين روزها در دست زن و شوهري است كه خانه نيما را ملك شخصي خود ميدانند و ميگويند داشتند خانه را به طور كلي ميكوبيدند كه ناگهان رسانهها باخبر شدند و ديگر نتوانستند اين كار را انجام بدهند و ميراث فرهنگي هم خانه را به قيمت نميخرد. دو كوچه پايينتر از خانه نيما در همان تجريش، خانه جلال آل احمد و همسرش سيمين دانشور است كه پس از مرگ دانشور اين روزها محل زندگي خواهرش شده است و به رغم اينكه دخترخوانده سيمين دانشور ميخواهد خانهاي كه مرحوم دانشور پيش از مرگش ثبت ملي كرده بود را طبق وصيتش تبديل به موزه كند، ساير وراث چنين تصميمي ندارند. سازمان ميراث در اين باره هم هنوز هيچ كاري انجام نداده و باز هم دست روي دست گذاشته تا ببيند چه زماني خانه از ثبت ملي خارج ميشود!
از محله تجريش كه بگذريم در محله سرچشمه تهران واقع در شهرداري منطقه ۱۲ در كوچه كميلي خانهاي است كه سالها پيش پروين اعتصامي شاعر ايراني در آن زندگي ميكرده اما به درخواست يكي از مالكان و به حكم ديوان عدالت اداري از ثبت ملي خارج و الان تبديل به كارگاه نجاري شده است. اين ماجراها را كه ميشنويم آه از نهادمان بر ميخيزد كه چگونه ميشود خانه بزرگاني از ادب و هنر كشور كه شايد ديگر هيچ وقت مانند آنها به دنيا نيايند، به اين آساني چوب حراج خورده يا تخريب شوند و سازمان ميراث فرهنگي در اين ميان معلوم نيست كه بودجه هايش را صرف چه كارهايي ميكند.