
اگر با هم كمي بيتعارف باشيم بايد اقرار كنيم كه خيلي از ما هميشه به جاي انجام تمام و كمال وظيفهاي كه بر عهده ماست، دنبال راههاي «دررو» ميگرديم تا از زير بار مسئوليت شانه خالي كنيم! در حالي كه همه ما در جامعهاي كه زندگي ميكنيم سهيم هستيم و اين سهم را با كارهايمان بايد بپردازيم. از كارگران تا سياستمداران همه به نوعي دين خود را به جامعه ادا ميكنند و مسئوليتهايي را ميپذيرند. دكتر كاظم قجاوند جامعهشناس و استاد دانشگاه معتقد است: «مسئوليتپذيري داراي دو بعد است، يكي فطري و ديگري اجتماعي؛ همه افراد ذاتاً مسئوليتپذير هستند و بر اساس هنجارهاي اجتماعي كه در جامعه وجود دارد ياد ميگيرند كه تكليفشان را نسبت به خود و ديگران انجام دهند.»
كم شدن اختيار، افزايش مسئوليتگريزي يك كارمند وقتي مزد خود را كامل دريافت نكند يا اينكه آنطور كه شايستهاش است مورد تكريم قرار نگيرد به سمت كمكاري سوق پيدا ميكند. اين استاد دانشگاه ميگويد: «انسانها در قبال مسئوليتهايي كه به عهده ميگيرند بايد اختياراتي را نيز داشته باشند. آنجا كه افراد احساس ميكنند كه تنها تكليف بر عهده دارند و اختيارات و خواستههايشان كاهش پيدا كرده است شروع ميكنند به گريز از زير بار مسئوليت.» هزار و يك دليل دارد از زير بار مسئوليت شانه خالي كردن.
شما يك هرم را در نظر بگيريد. پهنه هرم را اگر رسيدگي به خود در نظر بگيريم، بالاترين قسمت هرم مسئوليت ما نسبت به خداست: «فردي نيست كه بيدليل آب و غذا را از خود منع كند و اين نشاندهنده اين است كه شخص نسبت به خود مسئوليت دارد. در وهله بعد نسبت به خانواده، اطرافيان و جامعهاي كه در آن زندگي ميكند و در مراحل بالاتر نسبت به خدا مسئول است.»
شايد بعضيها از مسئوليتهاي مراحل بالاتر كه نسبت به خداست شانه خالي ميكنند. فراموش نشود كه ما بيدليل آب و غذا را از خود منع نكردهايم بلكه ميخواهيم مسئوليت بزرگتري را بپذيريم.
اگر مسئوليتها دروني نشوند. . .
زماني كه انحرافي در حيطههاي مختلف اداري و اجتماعي ميبينيم بايد جلوي آن بايستيم و آن را اصلاح كنيم اما مثلاً اگر شما در مسير يك دره خطرناك افتاده باشيد و به اشتباه فكر كنيد مسيري را كه در حال رفتن هستيد درست است قاعدتاً تلاشي براي پيدا كردن راه درست و جلوگيري از خطر نخواهيد كرد. دكتر قجاوند ميگويد: «فرد احساس ميكند مسئوليتي را از اساس قبول ندارد. براي مثال امر به معروف و نهي از منكر كه يك مسئوليت اجتماعي است، اگر كسي آن را پذيرفته و برايش نهادينه شده باشد قطعاً آن را انجام خواهد داد اما اگر دروني نشده باشد مسئوليتي در قبال اين فريضه نيز نخواهد داشت.» ما مسئوليتي در قبال پيدا كردن راه درست نداريم چون احساس ميكنيم اصلاً خطري ما را تهديد نميكند.
در بعضي اتوبوسها چند پيرمرد و پيرزن درحالي كه يك دستشان روي كمرشان و دست ديگر را به ميله گرفتهاند با هر ترمزي جان به لب ميشوند اما چند جوان بدون هيچ توجهي به صندليهاي خود لم دادهاند و منتظر رسيدن به ايستگاه مورد نظرشان هستند: «كمك به سالمندان يك مسئوليت اجتماعي است و اگر در كودكي نسبت به اين مسئوليت آموزش نديده باشيم طبيعتاً آن را نميتوانيم انجام دهيم. براي نهادينه ساختن مسئوليت؛ آموزشهايي توسط خانواده، نهاد آموزش و پرورش و نهادهاي ديگر چون اقتصاد، سياست و مذهب بايد صورت گيرد. پس اگر فردي مسئوليتش را نسبت به سالمندان از روي دوش خود برميدارد نشاندهنده تأثير اجتماعي نشدن صحيح يا شناخت غلط است.»
دو راه دروني كردن ارزشها ما در برابر تمام كساني كه اطرافمان هستند مسئوليم. فرقي ندارد كه رئيسجمهور هستيم يا يك كارمند ساده. دكتر قجاوند ميافزايد: «ما در مقابل مسئوليتپذيري، مفهومي داريم به نام بيتفاوتي اجتماعي. شايد خيليها ميدانند كه در قبال امري مسئوليت دارند ولي نسبت به آن بيتفاوت هستند. گاهي اوقات فشارهاي لازم براي مسئوليتپذير كردن افراد وجود ندارد. به دو نوع دروني كردن ارزشها ميتوان اشاره كرد: اول با استفاده از قانون و مقررات است و دوم از طريق خانواده يا آموزش و پرورش دروني ميشود و ديگر نيازي هم به فشار اجتماعي نيست.»
شايد گاهي اوقات نياز است دست كسي را كه دارد كشتي جامعه را سوراخ ميكند بگيريم، با او صحبت كنيم و اگر لازم شد به او سيلي بزنيم. گاهي اوقات يك سيلي به موقع كشتي را نجات ميدهد.
حافظ چه زيبا ميگويد كه «بيمزد بود و منت هر خدمتي كه كردم/ يارب مباد كس را مخدوم بيعنايت.»
حالا شما فرض كنيد كه نه تنها اجري از كار نيكو نصيبتان نشود بلكه متحمل فشارهايي نيز بشويد: «يك راننده مسئوليتپذير كسي است كه اگر يك زخمي را كنار جاده ديد، او را سوار كند و به بيمارستان انتقال دهد اما اگر فشارهاي اجتماعي به طور معكوس وجود داشته باشد و راننده را در بيمارستان مثلاً تحت بازجويي قرار دهند و او را نگه دارند از كار خود پشيمان خواهد شد. فشار اجتماعي ميتواند به دو صورت نقش بازي كند هم در جهت منفي و هم در جهت مثبت. ما در هر جامعهاي ابتدا بايد فشار اجتماعي را شناسايي كنيم كه در كدام جهت حركت ميكند.»
وزرا و وكلا و فضلا بيتفاوتي فقط مخصوص شهروندان نيست. گاهي يك وزير هم ميتواند نسبت به كارهايش بيمسئوليت باشد. يك نماينده مجلس هم ممكن است برايش فرقي نداشته باشد كه چه لايحهاي تصويب شود. دكتر قجاوند براين عقيده است كه «بيتفاوتي در جامعه رو به افزايش است و اين بيمسئوليتي را در پي دارد. اگر شخصي در چنين جوي قرار بگيرد و توجه به اعمال ديگران داشته باشد ممكن است برچسبهاي زيادي به وي زده شود. فضا به گونهاي است كه ميگويند چرا در كار همه دخالت ميكني؟ ميگويند چقدر خودشيرين است و ميخواهد به همه كمك كند! در نتيجه، اين برخوردها مانع مسئوليتپذيري افراد مسئول ميشود.»
ساختمانهاي بلندمرتبه صميميت سقفهاي كوتاه را ندارند. شبنشينيها و دورهم جمع شدنها كمتر در خانوادهها ديده ميشود. البته مشكل فقط ساختمانها نيستند بلكه فرهنگي است كه لاي آجرهاي اين ساختمانها لانه كرده است: «در ساختار كنوني شهرها و منازل ما، محله جايگاه خود را از دست داده است. افراد كمتر باهم برخورد دارند و نسبت به هم بيتفاوتتر هستند. خانههاي آپارتماني و مشغلههاي مختلف، فكر كردن به همنوع را تاحدودي از ما گرفته است. افراد در پاساژها نسبت به يكديگر غريبه هستند. كسي به ديگري سلام نميكند. فرهنگ آپارتماننشيني متعلق به ما نيست.»
«آواز دهل شنيدن از دور خوش است» يك مثل معروف فارسي است كه به داستان امروز كشورهاي غربي شباهت پيدا كرده است: «در غرب مسئوليتپذيري بالا نيست بلكه به شدت كنترل بالاست. شايد در شهرها به ندرت پليس مشاهده شود ولي تمام كوچهها و مغازهها دوربين دارند. آنها از طريق نظارت، مسئوليتپذيري شهروندان را تنظيم ميكنند. البته بعد از يك مدتي دروني شده و به فرهنگ تبديل ميشود.»
فرهنگ، مثل كرم دندان آهسته به ريشه ميرسد يك كرم وقتي در جان دنداني فروميرود مستقيم سراغ ريشه را نميگيرد بلكه آهسته آهسته خود را به ريشه ميرساند و دندان را نابود ميكند. ريشه انسان نيز، روح اوست. دكتر قجاوند خاطر نشان ميكند: «حضرت امام (ره) در تعريف هنر جمله جالبي دارند كه «هنر عبارت است از دميدن روح تعهد در كالبد انسانها»، اما بعضي سريالهاي تلويزيوني چقدر توانستهاند تعهد اجتماعي و مسئوليتپذيري را تقويت كنند؟!
اين ضعف در ساختارهاي هنري ماست و مديران رسانهاي ما به جاي انجام وظيفه، راههاي دررو را در پيش گرفتهاند! در سريالهاي ما نمازخوانها و مؤمنان وصلهاي و مريض هستند، فقير و پيرند و هميشه هم مشكل دارند اما ببينيد كساني كه نماز نميخوانند چطور به تصوير كشيده ميشوند! سفرههاي رنگارنگ دارند و اتومبيلهاي گرانقيمت سوار ميشوند. در اين جامعه زماني كه كودك اين سريالها را ببيند با خود ميگويد كه اگر عاقبت نمازخواندن اين است من پذيرفتن مسئوليت ديني را نميخواهم! فرهنگ كار، فرهنگ ارزشي و فرهنگ عرق ريختن براي نان حلال را سريالهاي ما با تبليغ نوع ديگر زندگي از بين ميبرند و در آينده مسئوليتپذيري كودكان را در رابطه با اين فرهنگها از بين خواهند برد.»
يك آدم آهني غذايش فقط پيچ و مهره است. اگر انسان را آدم آهني فرض كنيم بايد به او ابزار بدهيم ولي انسان اينطور نيست و قبل از هر ابزاري بايد به او فرهنگ استفاده از آن را ياد داد. اين استاد دانشگاه هم در اين باره ميگويد: «مخابرات، تكنولوژي را وارد ميكند و تبليغات شديدي هم صورت ميدهد اما در مورد فرهنگ استفاده از موبايل اطلاعات زيادي در اختيار شهروندان قرار نميدهد.
نسل سوم موبايلها كه داراي ارتباط تصويري هستند هنوز فراگير نشدهاند و اگر قرار باشد همهگير شوند چقدر وقت براي آموزش استفاده صحيح از آن گذاشته شده است؟ فقط تبليغات براي فروش محصول صورت ميگيرد و نوعي هيجان در مردم ايجاد ميكنند اما آيا آن شركت به رسالت و مسئوليت خود عمل كرده كه همزمان با فروش، فرهنگسازي هم نمايد؟ متأسفانه در اغلب مسائل اين مشكلات وجود دارد!»