هنگامي كه انقلاب اسلامي در بهمن ۵۷ به پيروزي رسيد و تحقق شعارهاي اساسي خود يعني «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» و «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» و به طور روشنتر تشكيل حكومتي مبتني بر اصول و ارزشهاي ديني را پي گرفت،از همان روزهاي آغازين شعارها و منطق انقلاب در برابر دو گروه مخالف قرار داشت؛ گروهي كه در آن طيف وسيعي از افراد، سازمانها و دولتهاي استكباري را ميتوان ديد، از همان آغاز با اصول و مباني انقلاب عناد داشتند و تحقق آن را به معني از دست دادن تمامي ظرفيتها و پايگاههاي سنتي خود ميدانستند، لذا از همان آغاز شعارها را برنتافتند و با تمام توان براي جلوگيري از تحقق شعارهاي انقلاب برخاستند و به همين دليل انقلاب از روزهاي آغازين و به دليل منطق همين گروه ناچار به تحمل توطئههاي تجزيه قومي، تروريسم، كودتاها و هشتسال جنگ و ۳۳ سال تحريم اقتصادي و تهاجم فرهنگي و جنگ نرم شد، البته نميتوان كتمان كرد كه اين توطئهها به رغم تحميل هزينههاي بسيار بر نظام، تحقق شعارها را به تأخير انداخت، اگر چه از وجهي ديگر خود به تحقق شعارها و روشنتر شدن صحنه كمك كرد.
اما گروه دوم كه شايد برخي از آنها به ويژه در سالهاي اول پيروزي انقلاب همراه انقلاب و نظام اسلامي بودند، آرمانگرايي و تكيه بر اصول و آرمانها را برنميتافتند. اين گروه خود به طيفهايي تقسيم ميشدند، طيفي تحقق شعارهاي انقلاب را بضاعت انقلابيون و ظرفيتهاي موجود نميدانستند و به تحقق حداقلها اعتقاد داشتند.
از منظر آنها ايستادگي و مقابله با نظام سلطه با توان انقلابيون سازگار نبود اما طيف ديگر كه به مرور نشان دادند به شعارها و آرمانها اعتقادي ندارند يا بياعتقاد شدند، سياستپردازي را براساس پراگماتيسم (اصالت عمل) و سكولاريسم (جدايي دين از سياست) و اصل سود و زيان (مبتني بر منافع ملي و سرزميني) ميسنجيدند و در حركت خود برخلاف حركتهاي انقلابي و آرمانخواهانه معتقد به «تنشزدايي» و «تعامل» و حتي سازش بودند. در اين رويكرد با پذيرش «واقعيتهاي جهاني» اولويتها با نوعي تساهل و تسامح و پلوراليسم تنها در چارچوب منافع ملي تعريف ميشد.
از منظر آنها «هويت ديني»، «امت» و «اسلاميت» مفاهيمي انتزاعي بوده و هست و مفاهيمي چون «هويت ملي»، «ايرانيت» يا «ملت» و «مكتب ايراني» واژگاني قابل اعتناست. اين طيف در مدعيات خود حتي تا آنجا پيش رفتند كه مخالفتها و توطئههاي صريح دشمنان را «توهم» پنداشته و انقلابيون را به دليل استناد به دشمنيهاي استكبار دچار توهم توطئه قلمداد ميكردند.
اكنون و پس از گذشت ۳۳ سال از عمر انقلاب اسلامي و كنار رفتن پردهها و برخي تحولات مهم جهاني شايد فرصت مناسبي براي ارزيابي مدعيات آنهاست تا مبتني بر آن بتوان مسير آينده حركت انقلاب را مهندسي كرد.
در اين زمينه ترديدي نيست كه تحولات جهان معاصر و پديدههايي نظير پيروزي جبهه مقاومت در جنگهاي ۳۳ روزه و ۲۲ روزه بر جبهه استكبار و عوامل منطقهاي آنها و شكست نظام سلطه در لشكركشي به كشورهاي منطقه نظير عراق و افغانستان و مهمتر از آن فروپاشي پادوهاي منطقهاي نظام سلطه، همگي نشانه تحقق بيداري اسلامي و گسترش آرمانهاي انقلاب در خارج از چارچوب مرزهاي جغرافيايي ايران است.
تقابل آشكار نظام سلطه با ايران اسلامي و اعلام آنها بر بهرهگيري از همه ظرفيتهاي اقتصادي، سياسي و نظامي براي تسليم ايران اسلامي پرده فريب «توهم توطئه» را نيز شكافت و ديگر در جهان كسي ترديد در مقابله علني استكبار با نظام اسلامي براي تسليم و فروپاشي آن به عنوان نظام الگو ندارد. در اين ميان تحقق ايران هستهاي در عين پيشرفتهاي علمي و صنعتي ايران در اوج تحريمها ابعاد ديگري از تحقق آرمانهاي انقلاب است كه اين روزها به واقعيت عيني و مطالبات ملي تبديل شده است چرايي اين تحول را بايد در تركيب آرمانگرايي با واقعيات دانست؛ نكتهاي كه مقام معظم رهبري در ديدار اخير خود با كارگزاران نظام بر آن تأكيد ميكنند و با اشاره به اينكه آرمانگرايي همراه با واقعبيني، رمز حركت پيشرو ملت و نظام اسلامي در ۳۳ سال اخير است، يادآور ميشوند كه تركيب آرمانگرايي با واقعيات در واقع حركت مجاهدانه و در چارچوب تدبير است كه لازمه آن آگاهي عموم مردم و دستاندركاران و همراهي و همدلي آنها در همه عرصههاست و اين را بايد هنر انقلابيون و به ويژه رهبري آن دانست كه توانستند شعارها و آرمانهاي انقلاب را به مطالبات و خواست مردم تبديل و آن را تحققپذير كنند، اگر چه اين مسير خود دشواريها و چالشهايي داشته و دارد كه توجه به آنها و مديريت هوشمندانه چالشها، تحقق آرمانها را سهلالوصولتر ميكند.