
قبول شكست در هفته دوم رقابتها آن هم مقابل حريفاني كه در مقايسه با استقلال و پرسپوليس از هر نظر ضعيفتر به نظر ميرسيدند تأمل و بررسي ويژه مسئولان و كادر فني دو تيم را ميطلبد.
در شرايطي كه دو رقيب سنتي ميكوشند تا از پذيرش لقب كهكشاني شانه خالي كنند و اين لقب را گردن ديگري مياندازند بايد پذيرفت كه با يارگيري و پولهايي كه سرخابيها خرج كردهاند هم استقلال و هم پرسپوليس كهكشاني هستند حالا يا بپسندند و يا خير حال آنكه چرا و به چه دليل مديران عامل، بازيكنان و مربيان به شدت نسبت به اين لقب آلرژي دارند بحث ديگري است.
استقلال انواع و اقسام خرجها را كرد تا بازيكنان مورد نظر را بگيرد. مجتبي جباري كه به هر صورت راضي به ماندن شد، سياوش اكبرپور، اميرحسين صادقي، ميثم بائو و منوچهري را خريدند، جواد نكونام را با چند ميليارد تومان از اوساسونا گرفتند و از همه مهمتر اينكه امير قلعهنويي به استقلال بازگشت. اردوي تركيه هم رفتند. با در نظر گرفتن اين شرايط پذيرفتن بهانههاي تكراري كه هر ساله با شروع فصل جديد ليگبرتر شنيده ميشود واقعاً سخت است. آبيها هفته اول به هر زحمتي بود تيم تازه صعود كرده آلومينيوم هرمزگان را با يك گل شكست دادند، منتها از آنجا كه گرفتن ۳ امتياز در فوتبال ما يعني همه، چيز هيچ كس اعتراضي نكرد و از مشكلات سخن نگفت. نه كسي حرف از عدم آمادگي زد و نه از دير بسته شدن تيم و نرسيدن پول.
اما باخت به سايپا براي استقلاليها كافي بود تا همزمان با تشويق «فرهاد مجيدي» در استاديوم آزادي همه بازيكنان و سرمربي اين تيم ياد بدبختيهاي خود بيفتند. رحمتي كه اصلاً صداي تماشاگران را نشنيده، بقيه بازيكنان هم از بدنهاي ناآماده و عدم هماهنگي سخن گفتهاند و امير قلعهنويي نيز طبق روال معمول مربيان ايراني از هواداران خواسته فعلاً عجله نكنند و چند هفتهاي به او فرصت دهند.
پرسپوليس هم دقيقاً همين شرايط را پس از باخت به فجر سپاسي تجربه كرد. مانوئل خوزه كه انگار پس از رويارويي با فجر سپاسي تازه فهميد مسئوليت چه تيمي را برعهده گرفته و مجبور است تا آخر فصل با چه بازيكناني سروكله بزند، تكتك بازيكنان هم دم از ناهماهنگي و نرسيدن به شرايط ايدهآل زدند و اينكه زمان نياز دارند تا خواسته هواداران را برآورده كنند. مدعيان گرانقيمت اما هيچ اشارهاي به آمادگي مطلوب حريفانشان نكردند.
اگر بازي پرسپوليس - فجر و استقلال - سايپا را ديده يا حتي صحنههايي از آن دو ديدار را هم در اخبار ورزشي نگاه كرده باشيد انگيزه بالا و دوندگي خوب فجريها و سايپاييها كاملاً مشهود است. در شبي كه سرخپوشان توانايي ۹۰ دقيقه دوندگي را نداشتند و مدافعان ميليارديشان سوتيهاي جبرانناپذيري دادند شاگردان ياوري بهرغم دستمزد فوقالعاده پايينشان (در مقايسه با سرخابيها) آنچنان از جان و دل بازي ميكردند كه انگار وعده گرفتن BMW به آنها دادهاند. علاوه بر اين بايد به هماهنگي خوب بازيكنان فجر هم اشاره كرد و اين در حالي است كه در تركيب اصلي فجر تغييراتي ايجاد و بازيكنان جديدي به جمع آنها اضافه شدهاند. با اين حال نه ياوري بهانه زمان كم را گرفت و نه بازيكنان. سايپا هم دقيقاً شرايط مشابه نماينده شيراز را داشت. تقوي كه امسال هدايت سايپا را برعهده گرفته اين فرصت را داشت كه با قبول شكست از استقلال از ترفند عدم شناخت كافي از بازيكنانش، كمبود وقت و نرسيدن به شرايط مطلوب استفاده كند. اما عكس اين اتفاق رخ داد تا ثابت شود بدون اردوي تركيه و بدون بازيكن لژيونر و ميلياردي هم ميتوان مدعي عنوان قهرماني را شكست داد.
فراموش نكنيم كه همين تيم سايپا دو بازيكن كليدي خود (منوچهري و كريم انصاريفرد) را در فصل نقل و انتقالات از دست داده، اولي به استقلال آمده و دومي به پرسپوليس كه البته در تيمهاي جديد خود تاكنون موفقيتي كسب نكردهاند. با اين اوصاف هيچ كدام از اين مسائل مانع رسيدن اين دو تيم به بردي شيرين در هفته دوم نشد. در اين ميان فقط استقلال و پرسپوليس هستند كه نميدانند چگونه پاسخگوي هواداران باشند، هواداراني كه ميدانند چند ميليارد تومان ناقابل براي بستن اين دو تيم خرج شده اما دريغ از يك فوتبال ساده و معمولي.
آقايان خوب پول خرج ميكنند و خوب براي هم كري ميخوانند اما وقت عمل كه ميرسد بهانهتراشي ميكنند. در هفتهاي كه گذشت فوتبالدوستان به وضوح ديدند كريم انصاريفرد بهرغم دستمزد بالايش تأثيري در تيم پرسپوليس ندارد و باز هم اين علي كريمي است كه يك تنه ميدود و همه جاي زمين است. در استقلال هم جواد نكونام همين وضعيت را دارد. با آنكه از لاليگا آمده اما معلوم نيست چرا اين قدر ناآماده است. تا آنجا كه حتي صداي كرش را هم درآورده.
گهر زاگرس و ذوبآهن حريفان بعدي پرسپوليس و استقلال هستند. بايد ديد بهانههاي تكراري باز هم تنها راه فرار كادر فني و بازيكنان اين دو تيم از انتقادهاست يا با كسب يك برد همه چيز به دست فراموشي سپرده ميشود.