به گزارش سرویس سیاسی رویداد، همزمان با نزدیک شدن به موعد انتخابات مهم ریاست جمهوری ، رویداد گفتگوهای اختصاصی با اصحاب احزاب سیاسی و جریان های فعال در صحنه سیاسی کشور را که دیدگاهها و نقطه نظرات متنوعی را نمایندگی میکنند ، به انجام رسانده و نتایج آن را بدون کم و کاست منتشر میکند تا بدین سان اشخاص و صاحبان رای با نقطه نظرات و دیدگاههای سیاسی هریک از جریان های کشور مستقیما و بدون دخل و تصرف آشنا شوند.
با حسین کنعانی مقدم از جبهه ایستادگی در تحریریه رویداد به مصاحبه پرداختیم که مشروح آنرا در ادامه میخوانید.
لطفا مختصری از سوابق سیاسی خود را بفرمایید:
سال ۷۵ حزب سبز راه اندازی شد و من به عنوان دبیرکل آن انتخاب شدم. دوستان می خواستند عنوان رهبری حزب را به من بدهند که من مخالفت کردم و گفتم حزب یک رهبر بیشتر ندارد و آن هم مقام معظم رهبری است. در این مدت ۱۵ سال که فعالیت کردیم همین مشی را پیش گرفتیم. با اصلاح طلبان در زمان آقای خاتمی چالش های جدی داشتیم که حتی نامه های من به ایشان نیز موجود است. بارها جلسات خصوصی و عمومی با ایشان داشتیم. سعی کردیم جریان های سیاسی را در مسیر نظام تعریف کنیم.
تعریف جبهه ایستادگی از اصولگرایی چیست؟
تعریف ما از اصولگرایی هم با توجه به همان ۸ ماده ای است که رهبری مطرح کرده بودند. ما می خواستیم وجهه انقلابی بودن اصولگرایی را حفظ کنیم. همیشه هم مخالف دولتی شدن جریان اصولگرایی بودم. این خوب است که دولت اصولگرا باشد اما اینکه اصولگرایان دولتی شوند خوب نیست. به هر حال مردم، رهبری و حتی خود جریان اصولگرایی مطالباتی دارند نباید همه ش از ما تعریف کنند و انتقاد هم لازم است. در زمان خاتمی هم بسیار به ایشان انتقاد داشتیم حتی در همان زمان نامه ای به آقای مهاجرانی نوشتیم که استعفا بدهند. در نامه بخشی از وصیتنامه امام خمینی(ره) بود خطاب به وزارت ارشاد که ما طی آن گفتیم بنا به این دلایل شما لیاقت آن را ندارید.
خاستگاه جبهه ایستادگی از کجا بود؟
دوستان جبهه ایستادگی سابقه بسیار زیادی دارند. سال ها قبل که در سپاه بودیم به خاطر اینکه میخواستیم فعالیت های سیاسی داشته باشیم، از این ارگان خارج شدیم و حزب های مختلف تشکیل شد. در انتخابات قبل هم تحت اصولگرایان فراگیر، جبهه وفاق اسلامی و از این دست عناوین فعالیت می کردیم. خاستگاه ما در خصوص این جبهه قبل از انتخابات مجلس بود و صرفا به خاطر انتخابات تشکیل نشد، اساس ما این بود که کشور ما با تهدیدها، توطئه ها، تحریم ها و مشکلات داخلی مواجه است و لازم دیدیم که جریان های سیاسی برای مقابله با این ها ورود پیدا کنند. یعنی از نخبگان استفاده شود، اگر حزبی می تواند جریان سازی کند تشکیل شود و نظام را تقویت کند. روزی که جبهه ایستادگی شروع به کار کرد، تقریبا حدود ۱۲ حزب شناسنامه دار که مجوز کمیسیون ماده ۱۰ را داشتند در شورای عالی بودند. ما ترکیبی از نخبگان و فعالان سیاسی را هم به آن اضافه کردیم که تقریبا شورای ما ۲۲ نفر بودند. برخی از اعضای آن مثل آقای بیادی، از آبادگران جوان، آقای رئوفیان از ایران زمین، حزب خدمتگزاران، حامیان ولایت، حزب سبز که خودم دبیرکل آن هستم، بعضی از اعضای خبرگان در آن عضو هستند. درمورد نام این جبهه هم باید بگویم که معنی آن ایستادگی در برابر تهدیدها، تحریم ها و مقابله با فشارهای بین المللی است. من خودم دبیر انجمن ضد صهیونیستی هم هستم و مبنای کار هم بر این ضرورت هاست.
مواضع اعضای جبهه ایستادگی نسبت به نظام و صدور انقلاب چیست؟
مواضع همه آنها تقریبا مثبت است. حزب توسعه و عدالت که مال آقای روح الامین است، حزب حامیان ولایت و حزب آبادگران جوان همه اینها سخت پای این مواضع ایستاده اند. آقای رضایی یکی از کسانی بود که سال ۷۵ نهضت ضدصهیونیستی را ثبت کردند. من خودم عضو شورای آن بودم، حتی آنجا افراد را برای حضور در فلسطین ثبت نام می کردیم. حتی آقای رضایی تا حدی بود که هر توطئه ای می شد می گفت کار صهیونیست هاست. البته من می گفتم دیگر نباید همه مسائل را به صهیونیست ها تعمیم داد و باید مسئله را بررسی کرد. در کل تا کنون موضع ایشان را غیر از این ندیدم.
شعارهای جبهه ایستادگی چه چیزهایی است و این جبهه چگونه سعی در جلب نظر مردم دارد؟
با توجه به تغییراتی که در منطقه در حال وقوع است و همچنین افزایش تحریم ها، بحثی بود که ما بیاییم شعارهای مردم پسند بدهیم و جذب هوادار کنیم. من گفتم ما که در این جبهه، احزاب خودمان را داریم یارگیری می کنیم و ستاد مردمی تشکیل می دهیم. ضرورتی برای اعمال عامه پسند نداریم. الان باید برنامه محور باشیم و برنامه ای تهیه کنیم که چالش های پیش رو را حل و فصل کند. وقتی مردم ببینند جبهه ای با برنامه هایی که می دهد توانسته است مشکلات را حل کند، اقبالشان به سوی آن جبهه بیشتر خواهد شد تا اینکه بخواهیم با کنسرت و شعار و اردوکشی مردم را جذب کنیم. این کار ما نیست. جبهه باید احزاب و تشکلات را وارد صحنه کند. ما در جبهه نخبه گرا هستیم. سعی داریم به جای جذب هوادار، انتشار افکار داشته باشیم. هوادار هم خودش می آید.
کارکرد احزاب در کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟
یک سری احزاب در کشور هستند که فصلی هستند و به اقتضای شرایط فعالیت را آغاز می کنند و آن را پایان می دهند. یک سری احزاب دیگر هستند که دولت ها ساخته اند، مثلا حزب کارگزاران در زمان آقای هاشمی، حزب مشارکت در زمان آقای خاتمی و حزب رایحه خوش خدمت و پایداری در زمان آقای احمدی نژاد. این احزاب با دولت ها می آیند و با دولت ها سقوط می کنند چرا که متکی به قدرت و لابی دولتی هستند و زمانی که امکانات دارند و مادامیکه دولت ها از اریکه قدرت کنار می روند اینها هم محو می شوند. یک سری احزاب دیگر هستند که پایه انقلابی دارند. ما بزرگ ترین تشکیلاتی که در این زمینه داری روحانیت است. درست است که حزب و تشکیلات رسمی نیست اما فی نفسه یک تشکیلات مذهبی هستند که قدرت بسیج مردمی دارند. این ها حالت توده ای دارند و می توانند به راحتی مردم را در هر کاری بسیج کنند. ساختار سیاسی ما نیز نسبت به همین حرکت پایدار است. بعضی می گویند دین را برای رسیدن به قدرت سیاسی ابزار می کنند اما من این موضوع را در روحانیت نمی بینم چرا که روحانیت رسالتی فراتر از این قدرت ها دارد. بعضی احزاب هم هستند که احزاب یک نفره هستند. در زمانی که ما مجوز برای حزبمان گرفتیم، بسیاری از افراد در همان زمان اصلاح طلب ها می آمدند و بعد از مدتی مشاهده می شد که ۲۰ تا ۳۰ مجوز تشکیل حزب صادر شده است. الان افراد این مجوزها را دارند و زمان انتخابات مجددا صف آرایی می کنند و حتی توانایی شکستن آرا هم دارند. درگیری های خانه احزاب هم به خاطر همین مسائل بود. ما هم به عنوان اصولگرا که در هیئت رئیسه بودیم همیشه این بحث را داشتیم که یک جانبه گرایی در اصلاح طلبی بدتر از انحصارطلبی در اصولگرایی است. ما اصرار داشتیم همه احزاب چپی و راستی باید حضور داشته باشند اما آنها کمیته ها را داشتند و کار خودشان را می کردند.
به نظر شما تأثیر کم احزاب در جامعه ناشی از چیست؟
احزاب ما در کل احزاب انتخاباتی هستند. برنامه ندارند. حتی اساسنامه و مرامنامه ندارند. تعدد برگزاری کنگره های آنهاکاهش یافته است. ساختارشان ساختاری نیست که با ایجاد قدرت در سایه حرکت کنند. نه می توانند به دولت موجود مشورت دهند و نه حتی می توانند خودشان دولتی را به وجود بیاورند. این نقیصه در ساختار سیاسی وجود دارد. مسئله دیگری هم هست که نگاه مردم نسبت به احزاب نگاه خوبی نیست. نخبگان، دانشمندان و اندیشمندان ضرورت وجود حزب را درک می کنند اما اقبال مردمی ندارند. از این رو شما کمتر می بینید که حزبی بتواند موج مردمی درست کند، شاید بتوانند بر موج نارضایتی مردم سوار شوند و حرکتی ایجاد کنند اما خودشان نمی توانند یک موج به وجود بیاورند. حالا به نظر من احزاب ممکن است درون خود تفکراتی داشته باشند اما وقتی تبدیل به جبهه می شوند باید بیایند برنامه های خود را منتشر کنند. استراتژی های فرهنگی، نظامی، سیاسی، اقتصادی را باید مطرح کنند. اما به خاطر یک سری قید و بندهایی که در نظام وجود دارد، باید کسی که این برنامه ها را می دهد، برنامه هایش را با توجه به این قیود تنظیم کند.
شما در حزب خودتان چه فعالیت هایی می کنید؟
من خودم به عنوان دبیرکل حزب سبز سعی کردم برنامه محوری کنم. چالش ها را بررسی کردیم و راهکار دادیم. دوره قبل که من کاندید ریاست جمهوری شده بودم، خبرنگارها از من پرسیدند که برنامه شما چیست. گفت می خواهم نفت را ملی کنم. گفتند آقا در زمان مصدق ملی شد. گفتم نه دولتی شده است و هنوز ملی نشده و شاخص هایی برای آن بیان کردم. شاید اینها حرفهایی شعاری باشد و در عمل با مشکلاتی مواجه شویم.
منظور شما دقیقا از ملی کردن نفت چیست؟
ببینید ملی کردن یعنی اینکه نفت سرمایه ملی است، پس مردم باید نظر بدهند که این ثروت چگونه استفاده شود. الان بحثی وجود دارد که دولت هرچه می خواهد از درآمد نفتی برداشته و صرف هزینه هایش می کند، درست است که کار برای مردم است ولی برای آنها تولید ثروت نمی کند. من یک روز به آقای احمدی نژاد گفتم، وقتی به یک کاسبکاری می گوییم ۶۰ هزار میلیارد به تو می دهیم، سال دیگر چقدر پس می دهی، می گوید ۱۰۰ هزار تا پس می دهد. ما الان به دولت همینقدر می دهیم سال دیگه هم باید دوباره ۱۰۰ هزار میلیارد دیگر بدهیم، یعنی دولت فقط هزینه می کند و تولید ثروت نمی کند.
ما شاهد هستیم که احزاب در ایران همچنان سعی دارند با استفاده از جلب نظر مردم، هوادار جمع کنند. نظر شما چیست؟
مدتی قبل به عنوان عضو شورای احزاب امر معروف و نهی از منکر جلسه ای با قائم مقام صداوسیما داشتم. به ایشان گفتم شما فکر کنید که شما یک حزب هستید. برخی از شبکه های شما مخاطب محور است. فقط می خواهید به هر شیوه ای افراد را جذب کنید و حتی برای این کار ممکن است سم مهلک هم عرضه کنید. برخی رسانه ها مشتری محور هستند و شیوه عرضه و تقاضا را پیش می گیرند یعنی هرچه مشتری طلب کرد را عرضه می کنند. بعضی دیگر نیز دولت یا نظام محور هستند و فقط می خواهند نظام خود را تقویت کرده و حتی انتقادی هم در کار نباشد و به نوعی مدیریت افکار عمومی کنند. خب ماهواره ها در کشورهای دیگر هستند هرچه هم نگویند، در جای دیگر منتشر می شود. هر سه این شیوه ها به نظر من اشتباه است. رسانه باید رسالت محور باشد و در این مسیر نباید از هیچ چیز واهمه داشته باشد. اگر رسانه ای به این شیوه عمل کنند کم کم به آن سه محور دیگر هم دست می یابد. عملکرد احزاب را هم به همین ترتیب می توان تحلیل کرد.
احزاب در خصوص انتخابات ریاست جمهوری چگونه عمل خواهند کرد؟
مسئله ریاست جمهوری یک مسئله کشوری است. کسی نمی تواند فقط تحت عنوان یک حزب یا جبهه به میدان بیاید، باید اقبال مردمی داشته باشد و مردم او را بپذیرند نه جبهه و حزبش را. به اعتقاد من باید دنبال تیم باشیم نه یک شخص خاص. به نظر من باید ۲۰ نفر را به عنوان هیئت دولت آینده انتخاب کنیم و ببینم آیا این افراد می توانند با هم کار کنند یا خیر. درست است که این فکر آرمانگرایانه است. اما قضیه تیم وورکینگ (Team Working) یکی از شیوه های مدیریتی روز دنیاست که متأسفانه در ایران جایگاهی ندارد. اگر شما با یک تیم توانستی کار کنی می توانی رییس جمهور باشی، غیر از این شما هر روز چالش های بسیاری با کابینه خود داری با مجلس داری و با بقیه سازمان ها. این وسط فقط کار مردم لنگ می ماند. بله مجددا می گویم این یک فکر آرمانی است اما وقتی یک نفر نمی تواند با ۵ نفر همزمان کار کند چگونه می تواند مملکت را بگرداند.
شما خودتان چه شخصی را حمایت خواهید کرد؟
اخیرا جلسه ای داشتیم و مطرح کردیم که آقای رضایی وارد صحنه شود.
تحلیل شما از جریاناتی که برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ورود پیدا خواهند کرد چیست؟
سه جریان در انتخابات شکل می گیرد. یکی جریان آقای احمدی نژاد و اطرافیانش هستند که البته هر کدام از این اطرافیان جداگانه خواهند آمد. مثل آقای مشایی یا مثل جبهه پایداری و یا رایحه خوش خدمت. اینها در دور اول سعی می کنند آرا را بشکنند و در دور دوم ائتلاف کنند. جریان بعدی اصلاح طلبان هستند. تا جایی که من می دانم به خاطر پیشینه خود در انتخابات قبل، می گویند یک سری شرایط دارند که تا آن شرایط محقق نشود وارد عرصه نخواهند شد و نوعی قهر سیاسی را مطرح می کنند. من فکر نمی کنم شرایط آنها قابل تحقق باشد. آنها شاید الان یارگیری کنند، سازماندهی کنند و افرادی را هم معرفی کنند اما تنها جهت مطرح کردن مطالبات سیاسی است. اما قطعا با یک گزینه خواهند آمد. یک جریان هم اصولگرایان ورژن جدید هستند. یعنی اصولگرایانی هستند که به زودی با هم پیوند خواهند خورد و اینها کسانی هستند که ممکن است برنامه محور بوده و ائتلاف داشته باشند. سعی می کنند پایگاه اجتماعی خود را هم از طریق روحانیت کسب کنند. اینها می آیند که هم آقای احمدی نژاد نیاید و هم اصلاح طلبان نیایند.
به نظر شما این گروه چند کاندیدا معرفی خواهند کرد؟
تعدد کاندیدا دارند، اما ممکن است دو یا حداکثر سه نفر را معرفی کنند که اینها ممکن است یک یا دو نفرشان به دور دوم برسند. مثلا آقای قالیباف، آقای رضایی، آقای ولایتی، آقای لاریجانی گفته است که نمی آید اما من فکر می کنم می آید. روی آقای ناطق دارند کار می کنند، آقای پورمحمدی هم صحبت هایی شنیده می شود. اینها همه جریان های اصولگرایی هستند که با اینکه اختلاف سلیقه دارند در صورت پیروزی یک نفر از اینها، ممکن است بقیه را کنار هم جمع کند.
این فرضیه هست که اگر کاندیداها در جریان سوم متعدد باشند، تیم دولت پیروز خواهد شد. آیا اینگونه نیست؟
تیم دولت یک پاشنه آشیل دارد که الان خودش را نشان نمی دهد ولی به زودی شاهد بروز آن خواهیم بود. من معتقدم خود آقای مشایی هم کاندید خواهد شد و حتی تأیید هم می شود. چرا که تأیید نکردن او نشان از تأیید شدن وی دارد. یعنی ممکن است ایشان بگوید مرا تأیید نکردند چون می دانستند رییس جمهور می شوم و ترسیدند. ممکن است تاکتیک هایی هم داشته باشند مثلا تأیید شوند و بعد کنار بکشند. فعالیت آنها را همه می دانند که شفاف نیست. دولتی ها اگر ببیند که تعدد افراد در این جریان اصولگرایی زیاد است، ائتلاف کرده و یک نفر را معرفی می کنند. بعضی ها چراغ خاموش می آیند. مثلا آقای نیکزاد، آقای کامران دانشجو به عناوین مختلف در حال کار کردن هستند. ممکن است رهپویان، آقای حداد را جلو بیاورند. پایداری ها آقای جلیلی را جلو بیاورند. حتی شاید آقای هاشمی بیاید.
به نظر شما این امکان وجود دارد که کسی به نفع شخص دیگری کناره گیری کند؟
مشکل ریاست جمهوری این است که معلوم نیست همه اینها تأیید شوند. ممکن است ۱۰ یا ۱۵ نفر کاندید شوند و فضا را گرم کنند اما ممکن است شورای نگهبان تعداد کمی را تأیید کنند مثل سری قبل که تنها ۴ نفر تأیید شدند. اما در کل به جایی می رسد قضیه که ناچار می شوند به نفع یکدیگر کناره گیری کنند. اصلا به نظر من اینها تیمی موفق تر هستند.
این طیف اصولگرایی به چه صورت وارد صحنه انتخابات خواهند شد؟
همه این افراد ابتدا پراکنده وارد خواهند شد و در دقیقه نود ممکن است واحد شوند. اما در کل هر کدام از آقایان، سبد آرای مشخص خود را دارند، مخصوصا آنهایی که تجربه داشته اند. اما سایرین باید حتما چیزی برای عرضه کردن داشته باشند تا اقبال هم داشته باشند. خیلی از اینها ناشناس هستند. همین آقای خاتمی تعریف می کرد که من شب خواب بودم، آمدند در زدند گفتن عبایت را بپوش می خواهیم رییس جمهورت کنیم و من باور نمی کردم. خلاصه مرا رییس جمهور کردند.
نگاه این جریان جدید اصولگرایی که می گویید، نسبت به آقای هاشمی چگونه است؟ آیا حس نمک پروردگی دارند و یا تنها او را جزء نظام می دانند؟
نگاه آنها نسبت به آقای هاشمی ملایم تر است. آنها آقای هاشمی را در خارج از نظام تعریف نمی کنند. هم انتقاد می کنند هم امتیازهایش را می گویند. به نظر من باید آقای هاشمی را در صحنه نگه داشت. ایشان می تواند اثرگذار باشد. من این جریانی که ضد ایشان به راه افتاده است را قبول ندارم.
نگاه آقای هاشمی نسبت به اصلاح طلبان چگونه است؟
در یک مرحله ای کارگزاران خودش نمی توانست جریان سیاسی داشته باشد که بتواند مثلا کرباسچی را رئیس جمهور شود. آن زمان می گفتند به هر سمتی که برویم آنها ریس جمهور می شوند و نقش وزنه تعادل را بازی کردند. در زمان آقای خاتمی هم سمت اصلاح طلبان آمدند که آقای خاتمی رییس جمهور شد. در حال حاضر هم می گویم این ورژن جدید اصولگرایان که به وجود آمده است به هر سمتی برود او برنده است. البته من مطمئن هستم به سمت گروه آقای هاشمی نخواهند رفت. شاید آقای هاشمی از آنها حمایت کند اما آنها به سمت او نمی روند.
این استراتژی که بعضی از اصلاح طلبان مطرح می کنند و می خواهند از یک اصولگرا (آقای قالیباف) حمایت کنند را چگونه تحلیل می کنید؟
اینها همه بازی است. اصلاح طلبان به هیچ وجه یک فرد اصولگرا را قبول ندارند. آقای نوری، عارف را قبول ندارد، آقای عارف آن یکی را قبول ندارد و به همین ترتیب بین خودشان هم شکستگی حاکم است. در کل به نظر من اولا باید کسی کاندید شود که بداند توان اداره مملکت را دارد و مردم هم پذیرای او باشند و در ضمن هرکه آمد باید بپذیرد که از میان همه اقشار جامعه آمده است و باید هم اصولگرایان و هم اصلاح طلبان را قبول کند. نمی توان به صرف اینکه از یک گروه بود، دیگری را تخریب و نابود کرد.