نفيسه ابراهيمزاده انتظام: به نظر شما چرا اكثريت مديران ضد منتقد هستند و به جاي پذيرش نقاط ضعف خود، در برابر منتقدان به حربههايي چون اهانت، انگ زني، بيتوجهي و توجيه متوسل ميشوند؟! به اعتقاد بعضيها، انتقاد ناپذيري در كنار فردگرايي و تمايل نداشتن به كارهاي گروهي از خصلتهاي ما ايرانيان شمرده ميشود. اين امر كه آسيبهاي زيادي را متوجه جامعه ما كرده، گريبانگير مديران ما نيز است. از آنجا كه مديران برآمده از اجتماعند و نمايندگان روح كلي حاكم بر جامعه، ميتوانيم نتيجه بگيريم اكثريت ما اساساً انتقاد ناپذيريم.
انتقادناپذيري مديران بزرگترين صدمه را بر نظام ديوانسالاري يك كشور وارد ميكند. قواعد جامعه شناسانه براي مديران نقدناپذير مشخصههايي قائل است. اعتماد نداشتن به زيردستان، برتر دانستن خود نسبت به ديگران و در اصطلاح خود را تافته جدا بافته دانستن و عقل و درايت خود را براي مديريت مجموعه در اختيارش كافي دانستن از آن جملهاند. به جز اين موارد كه در كتابهاي درسي و دانشگاهي عنوان شدهاند، جامعه و مناسبات اجتماعي نيز علل ديگري را در تأكيد اين آسيب مديريتي- اجتماعي ارائه ميدهند. از اين ميان سايه سياست بر مديريتها و عمر كوتاه مديريتي و نداشتن امنيت نسبي حرفهاي بيش از بقيه نمود دارد. در كشور ما نقد از يك مدير بلافاصله واكنشهايي را از سوي مديران بالادستي او در پي خواهد داشت. به عنوان مثال استيضاح، عزل، توبيخ و جابهجايي از اولين پيامدهايي است كه نقد از يك مجموعه براي مدير آن مجموعه به دنبال دارد.
همين امر نيز يكي از علتهايي است كه مديران در برابر هر نقدي سنگر ميگيرند و موضع تدافعي- تهاجمي اتخاذ ميكنند تا به اصطلاح از عملكرد خود دفاع كنند. اين برخورد غيرمنطقي در برابر انتقاد از هر مدير به مدير زير دست خود سرايت كرده و به يك اصل نانوشته مديريتي در جامعه ما تبديل ميشود. در حالي كه اگر براي هر فرد و نوع نگاه و مديريت آن نقص هايي را به عنوان امر طبيعي در نظر بگيريم، ابزار نقد به عنوان ابزار سازندگي در هر سطح مديريتي به كار برده ميشود.
بسيار ديدهايم برخي از مديران در برابر منتقدان و رسانههاي منتقد، متوسل به اهانت، انگ زدن، بيتوجهي و واكنشهاي چكشي ميشوند، كه اين نه تنها در شأن يك مدير كشور با فرهنگ ايراني- اسلامي نيست، بلكه حتي چنين روحيهاي در كشورهاي با فرهنگ سكولار و ليبرالي هم جايگاهي ندارد.
مصداق اين رفتار را در اظهارات رئيس سابق دانشگاه آزاد اسلامي يا وزير محترم آموزش و پرورش و مديران شهري ميتوان ديد؛ آنجا كه هر نقدي را به گروهي كه قصد تخريب آنها و مجموعهشان و ناديده گرفتن خدمات انجام شده در آن مجموعه را دارند، نسبت ميدهند و خيلي از مديران و سازمانها زماني كه به خاطر كم كاريها، ضعفها و گافهايشان مورد انتقاد قرار ميگيرند، منتقد را به داشتن انگيزههاي سياسي براي تخريب آن مدير يا سازمان متهم ميكنند، دست به توجيه ميزنند و با انواع و اقسام جملهها و لفاظيها درصدد توجيه بر ميآيند. اين در حالي است كه همين نهادها و دستگاهها هيچ وقت انتشار مثبت فعاليتهايشان را در رسانهها نميبينند، اما در مقابل انتقاد، گرز و شمشير بر ميدارند و به منتقد حملهور ميشوند. اين ضعف كه خطر بسيار بزرگي براي سيستم مديريتي و در كل براي جامعه است را «جوان» در گفتوگو با امان الله قرائيمقدم، جامعهشناس و عضو هيئت علمي دانشگاه آسيب شناسي كرده است.
زورگو و متعدي نسبت به ضعفا، چاپلوس و تملق گو نسبت به اغنيا اين استاد دانشگاه به نامه ۵۲ حضرت علي(ع) در نهجالبلاغه در خصوص گفتوگو و مشورت با متخصصان و دانشمندان براي رسيدن به دوام و قوام حكومت اشاره ميكند و ميگويد: اينكه مديران به گفته و نظرات ديگران توجه نميكنند يك خطر بزرگ است كه ريشه در تربيت خانوادگي آنها دارد. وي در پاسخ به اينكه چرا مديران ما انتقادناپذيرند ميافزايد: اينگونه مديران در محيط خانوادگي استبدادي و تحكم مآبانه بزرگ شدهاند و هميشه نظرات آنها در خانواده سركوب شده است.
قرائي مقدم ادامه ميدهد: علاوه بر اين فرهنگ جامعه ما اينطور مديران را تربيت كرده است. وي خاطرنشان ميكند: به طور كلي ما نسبت به ضعفا زورگو و متعدي و نسبت به اغنيا متملق و چاپلوس هستيم و گواه اين امر تاريخ ايران است كه شاهد زبانها و سرهاي بريده بسياري به جرم نقد در نظامهاي شاهنشاهي است. اين جامعهشناس اميركبير، خواجه نظامالملك و بزرگمهر را شاهد مثال ميآورد و تصريح ميكند: وقتي در مديريتي استبدادگري حاكم شد، روشن است كه در چنين نظامي اصلاحات اقتصادي، سياسي، اجتماعي، اداري و سازماني صورت نميگيرد. قرائي مقدم اين آسيب را متوجه جامعه ميداند و عنوان ميكند: انتقاد ناپذيري از خانواده به جامعه و از جامعه به خانواده منتقل ميشود و همين علت عقب افتادگي جوامع است.
نقد؛ پشتوانه رشد توليد ملي لازمه تحقق توليد ملي بحث و مباحثه و انتقاد و موشكافي كارها براي مشخص شدن ضعفهاست و شايسته است در سالي كه به اين نام ناميده شده اين موضوع مدنظر مديران قرار گيرد.
ما كه در حسرت اين مانديم مديري پيدا شود كه مورد انتقاد قرار بگيرد و به جاي متوسل شدن به اهانت، انگ زني و توجيه براي منتقدش هديهاي بخرد و رسماً از او به خاطر اين نقد تشكر كند. يعني آنقدر زنده ميمانيم كه چنين رفتاري را از سوي يك مدير با چشمانمان ببينيم؟! به رؤيا و خيال پردازي نزديكتر است تا واقعيت!