
ايران پس از اسلام تحولات زيادي داشت. يكي از تحولات بر ميگشت به تغيير در رويكرد هنرمندان به هنر؛ به اين معنا كه هنرمندان دستمايههاي اوليه هنرشان را از دين وام گرفته و به آن تعلق باطني يافته بودند، اما اگر بخواهيم تاريخ مشخصتري براي آن بيابيم بايد به زمان بنياميه برويم. در برخي پژوهشها آمده است كه «تشكل هنر اسلامي تقريباً با روي كار آمدن سلسله اموي در سال ۴۱ هجري همزمان بود. تغيير مركز حكومت، مسلمانان را مستقيماً با هنر بيگانه يعني هنر ايران و روم آشنا كرد و از همين زمان بود كه هنر دوره بنياميه كه التقاطي از هنر سرزمينهاي همجوار بود، راه تازهاي در پيش گرفت.
در دوره امويان در زمينه احداث بناهاي مذهبي و غيرمذهبي فعاليت قابل توجهي صورت گرفت. سلسلههايي چون طاهريان، صفاريان و سامانيان هر كدام در آفرينش هنرهاي مختلف در ايران نقش بسزايي داشتند، بعد از اين سلسلهها، سلجوقيان يكي از درخشانترين دورههاي ابداع و توسعه صنايع و هنرهاي مختلف اسلامي را ايجاد كردند و بعد از آنها، ايلخانيان در ايجاد هنر معماري نقش ايفا كردند و سپس صفويان، هنرهاي مختلف بهويژه معماري را شكوه و زيبايي خاصي دادند و بناهاي مختلفي در شهرهاي مختلف بنا كردند.»
در همين راستا و همسو با تاثيرات متقابل اسلام و ايران، بازتاب معنوي در چند هنر بيشتر از ساير هنرها نماد و نمود يافت. شايد نخستين بازتاب در هنر معماري و ساخت و سازها بود. ساخت و سازها در تمام دورههايي كه نام برديم، در دو بخش كلي عبارت بودند از بناهاي مذهبي (كه اعم بودند از مساجد، آرامگاهها، مدارس، حسينيهها، تكايا و مصليها) و بناهاي غيرمذهبي (پلها، كاخها، كاروانسراها، حمامها، بازارها، قلعهها و آبانبارها) كه ايرانيها پس از اسلام تاثير فراواني به لحاظ معرفتي از دين گرفتند. خوشنويسي هم از هنرهايي بود كه از دير زماني پيش در خدمت كتابت قرآن قرار گرفت. البته ذكر اين نكته ضروري است كه خوشنويسي در نسبت با قرآن تفاوت خاصي با ساير هنرها داشت. به اين معنا كه انگار خوشنويسي رابطه شكلي (فرمي) بيشتري با قرآن دارد. به بيان ديگر، ساير هنرها مانند معماري، در دورههاي مختلف از معناي قرآن الهام گرفته و توسعه يافتند، اما خط نه تنها از معنا، بلكه در فرم هم نزديك به قرآن شد.
به اين معنا كه خط به طور دقيق، آيات را به نگارش در ميآورد و تجسمي از آيات بود، اما ساير هنرها تجسم آيات نبودند. همه يا اشاراتي داشتند يا اينكه در معنا برگرفته از سورهها و آيات بودند. در اين ميان اما نقل است كه «اولين شخصى كه در صدر اسلام قرآن نوشت و به حسن خط شهرت داشت «خالد بن ابوهياج» بود كه براى عمر بن عبدالعزيز قرآنى با زر نوشت. بعد از آنكه كوفه بهصورت شهر بزرگى درآمد، خط كوفى در اين شهر رواج يافت و رونق گرفت و به خط كوفى شهرت يافت»، اما هنر كتابت قرآن كريم به همين جا ختم نشد؛ در تمام دورهها هنرمندان زيادي دست به خلق اين هنر با الهام از قرآن كريم زدند.
از زمان نخستين كتابت تا امروز، خوشنويسان فراواني تلاش كردند تا هنر خود را به خدمت كتابت درآورند؛ اين هنرمندان با تلاش فراوان نخست به تزكيه روح و روان پرداختند و سپس تلاش كردند اين رواني روح را در قلم جاري كنند. ميرعلى هروى، پيرمحمد شاگرد ميرعلي، سلطان محمد خندان، بابا شاه تربتي، سيداحمد مشهدي، شيخ مرشدالدين شيرازي، شاه محمود نيشابوري، شاهمحمد مشهدى، محمود سياوشاني در قرن ۱۰، درويش عبدالمجيد طالقانى، احمد نيريزى در قرن ۱۲ با خط نسخ، ميرزا محمدرضا كلهر، عمادالكتاب، وصال شيرازى و فرزندانش، ميرزا غلامرضا اصفهانيو... در قرن سيزدهم و چهاردهم هجرى قمرى با خط نستعليق و سيد حسين و سيدحسن ميرخانى، على اكبر كاوه، حسن زرين خط و. . . هم از معاصراني بودن كه به كتابت قرآن پرداختند.
امروز ديگر هنر خوشنويسي ارتباطي بسيار نزديك با آيات قرآن دارد. كمتر خوشنويسي را ميتوان يافت كه آياتي را از مصحف شريف با تعلق قلبي به نگارش در نياورده باشد.