
چند سال پيش وقتي طالبان در افغانستان قدرت گرفت و آن كشور را زير سلطه خودش درآورد، اخباري در رسانههاي دنيا منتشر شد درباره نابودي مجسمههاي بودا توسط نيروهاي طالبان. آه و ناله سازمانهاي بينالمللي بلند شد كه «مسلمانان تندرو» در حال نابودي تاريخ و فرهنگ و سنت و ميراث فرهنگي و نمادها و مجسمههاي بودا هستند، البته ما هم اقدام ضدفرهنگي نيروهاي طالبان را محكوم ميكنيم (بگذريم از اينكه طالبان چه كساني بودند و چطور به قدرت رسيدند و چطور امريكاييها به بهانه مبارزه با آنها به افغانستان تجاوز كردند و چند سالي است كه چه بلاها بر سر مردم نياوردهاند) اما حالا در گوشهاي ديگر از كره زمين، برخي از پيروانِ صلحطلب (؟!) همان مجسمه بودا دارند مسلمانان را ميكشند، صداي هيچ كس هم بلند نميشود!
دنياي وارونه يعني همين، يعني جايي كه ارزش يك مجسمه بيشتر از جان يك انسان است؛ جايي كه پستترين آدمهاي روي كره زمين مدعي دفاع از حقوق بشر و كرامت انسانها ميشوند، البته بستگي دارد كه آن انسان چه عقيدهاي داشته باشد و به كدام مرام زندگي كند؟ (اسرائيلي باش و آدم بكش، ميشوي انسان مظلوم، اما فلسطيني باش و از سرزمينت دفاع كن، ميشوي تروريست!)
به هرحال اين تصوير زنده دنياي امروز ماست. در قرن بيست و يكم، در كشوري عربي هنوز رانندگي براي زنان حرام است اما حاكمان اين سرزمين خيلي راحت كنار رؤساي دولتهاي مدرن غربي مينشينند و درباره وضعيت حقوق بشر در كشوري ديگر بحث ميكنند! به همين راحتي. حتي نگران شعور مخاطب هم نيستند.
در همان ميانمار زني نماد صلح و آزادي و دموكراسي و حقوق بشر ميشود، به كل دنيا هم خبر ميدهند كه او جايزه صلح نوبل را گرفته، اما حالا – پاي عمل و آزمايش- نه تنها يك جمله در محكوميت كشتار مسلمانان كشور خودش حرف نميزند كه هنوز شك دارد آنها هموطنش هستند يا نه! (اصلاً مسلمان و هموطن نه، تو بيا درباره حقوق انسان حرف بزن بانوي صلح!)
بله. اين قصه دنياي وارونه ماست. حالا حق داريم كه به همه شعارها و ادعاهاي حقوق بشري اين شياطين بخنديم؟