
يادم ميآيد زماني كه هنوز چين به اين ميزان بازار ايران را قبضه نكرده بود، يكي از آسيبهايي كه اقتصاد غيرنفتي ايران را به شدت تهديد ميكرد، بافتن فرش با نقش و نگار ايراني در چين و برخي كشورهاي ديگر بود! از همين رو دستاندركاران فرش ايران، بر آن شدند تا به جامعه جهاني تفهيم كنند كه «بافتن» و «طرح و نقش» تنها ويژگي فرش ايراني نيست بلكه روح فرش ايراني است كه بازتاب فرهنگ مردم اين سرزمين است و البته اين كار بايد با زباني بيان ميشد كه براي جهانيان قابل برداشت باشد به بيان ديگر، زباني بايد اين نگاه به فرش ايراني را انتقال ميداد كه همه فهم باشد و در همين راستا چه زباني بهتر از زبان فيلم و تصوير. پس اينطور شد كه ۱۵ فيلم درباره فرش ايراني، توسط ۱۵ كارگردان، به سفارش مركز ملي فرش ايران درباره فرش ايراني ساخته شد و كارگرداناني چون مجيد مجيدي، عباس كيارستمي، بهرام بيضايي، داريوش مهرجويي، خسرو سينايي، ابراهيم حاتمي كيا، سيفالله داد، كمال تبريزي، بهروز افخمي، رخشان بنياعتماد، مجتبي راعي، نورالدين زرينكلك، محمدرضا هنرمند، مسعود جعفريجوزاني و رضا ميركريمي دست به ساخت فيلم با اين موضوع زدند.
نميگويم پس از اين پروژه اتفاقات عجيبي براي بازار فرش ايراني در جهان رخ داد، نميگويم چين و ساير كشورها از اينكه فرش و هنر ايراني را كپي كنند دستبرداشتند، اما معتقدم اين حركت باعث شد يكبار ديگر فرش ايراني و هويت اين فرش به شكل و ابعاد جهاني تبليغ شود و جاني دوباره بگيرد.
اگر بخواهيم اين تجربه خوب را تعميم دهيم، بايد براي موضوع «خليج فارس» هم چنين فعاليتي و حتي در سطحي گستردهتر داشته باشيم. مدتي پيش در خبرها آمده بود كه «امسال پروژه سينمايي «خليج فارس» توليد و آماده خواهد شد. اين فيلم سينمايي كه از هفت فيلم كوتاه به كارگرداني هفت فيلمساز متعلق به نسل جديد سينماي ايران تشكيل شده، در مرحله نگارش نهايي فيلمنامه است كه بهزودي براي دريافت پروانه ساخت به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ارائه ميشود. محسن عبدالوهاب، علي مصفا، محسن اميريوسفي، نقي نعمتي، مونا زندي، مجيد برزگر و شهرام مكري هر كدام يك بخش از اين فيلم سينمايي اپيزوديك را با موضوع خليج فارس خواهند ساخت و اين مجموعه مرتبط بهصورت يك فيلم بلند سينمايي به نمايش درميآيد.»
همه در اين موضوع اشتراك نظر داريم كه موضوع «خليج فارس» گستردهتر از موضوع «فرش ايراني» است. اين گستردگي و اهميت، بايد نخست توسط برنامهريزان فرهنگي مورد توجه قرار گيرد. در شرايط فعلي كه رسانهها با تشديد فعاليت ميخواهند به هر شكل ممكن آسيبي به هويت كشور بزنند بايد از مسيري وارد شد كه ماندگاري آن در اذهان بيش از يك خبر يا يك سند باشد. هنر و هنر تصويري بيش از ساير هنرها ميتواند در اين بخش تأثير آني بگذارد.
حالا كه يك تعدادي از فيلمسازان صاحب سبك در فيلم كوتاه كه تجربههاي فراواني در اين حوزه دارند و البته فيلمهاي بلند سينمايي هم ساختهاند به همت بخش خصوصي وارد ميدان شدهاند، بايد مورد توجه نهادهاي دولتي هم قرار گيرند، البته منظور از مورد توجه قرار گرفتن طبيعتاً اين نيست كه فقط پول در اختيارشان قرار دهند، شايد چنين حركتهايي بيش از اينكه در مراحل توليد نياز به حمايت دارند (كه البته در اين بخش هم نياز به حمايت ديده ميشود) بايد در بخش پس از توليد و اكران مورد حمايت جدي قرار گيرند. اين نوع آثار بايد در يك اكران برونمرزي، در هفتههاي مختلف فيلم و. . . با جديت در دستور كار مديران سينمايي قرار گيرد تا برآيند مثبتي از تأثيرگذاري بر اذهان عمومي جهان در رابطه با تأكيد بر «خليج هميشه فارس» به وجود آورد. هر چه اين نوع آثار در خارج از مرزهاي ايران به نمايش درآيد و مردم آن را ببينند بيشتر به اين نكته واقف ميشوند كه دروغي تاريخي در مورد «خليج فارس» در حال شكلگيري است. خوشا به حال سينما و هنر كه اينبار هم توانسته پيشاهنگ درستي براي حفظ و نگهداري مرزهاي اين كهن سرزمين باشد.