
سودان زماني بزرگترين كشور قاره آفريقا بود. كشوري اسلامي كه داراي منابع نفتي، معدني و آبي بسياري است. اين ويژگيها موجب شده تا نظام سلطه تلاش بسياري براي ورود به اين كشور داشته باشد به گونهاي كه محور اصلي سياستهاي آفريقايي آنان اجراي اين طرح تشكيل ميداد و سرانجام نيز در تير ماه ۱۳۹۰ بخشي از اين طراحيها به نتيجه رسيد و منطقه جنوبي آن به رياست جمهوري سيلواكر از كل سودان جدا شد.
هرچند كه غربيها بر اين ادعا بودند كه با اين اقدام كمكي به برقراري ثبات در اين كشور داشتهاند اما روند تحولات نشانگر تحولاتي ديگر است و آن استمرار بحرانهاي جديد است. در كنار اختلافات مرزي موجود ميان دو سودان نكته قابل توجه، ناآراميهاي شديد در سودان است. براساس گزارشهاي منتشره در برخي از مناطق سودان درگيريهايي ميان پليس و مردم روي داده است. هرچند كه مطالبات مردمي براي بهبود شرايط امري انكارناپذير است اما بسياري از ناظران سياسي با اشاره به سوابق و اهداف غرب در سودان تأكيد دارند كه اين اقدامات بار ديگر بهانهاي براي غرب جهت دخالت در امور اين كشور تبديل شده است. اين امر زماني تقويت ميشود كه كشورهاي غربي و سازمان ملل در برابر سركوبگريها در بحرين و عربستان سكوت كرده و به طور گسترده به پوشش تحولات سودان و برجستهسازي فضاي ناآرام آن ميپردازند. شايد ناآراميهاي اخير برگرفته از حركتهاي مردمي باشد اما روند تحولات نشان ميدهد كه غرب سوار بر اين موج به دنبال اجراي سياستهاي خود است كه بر چند محور ميباشد.
اولاً ايجاد فضاي بحراني براي اجراي سناريوي تجزيه بيشتر سودان. براساس طرح غرب سودان براي تجزيه به سه تا چهار منطقه ديگر آمادگي دارد. محور اوليه اين طرح را منطقه دارفور و نيز سواحل درياي سرخ تشكيل ميدهد.
ثانياً ايجاد فضاي بحراني در داخل براي سرنگوني البشير و ايجاد ساختاري غربگرا كه تحقق بخش اهداف و خواستهاي آنها باشد.
ثالثاً مشغول داشتن البشير به امور داخلي و امنيتي و دور شدن آن از مناقشات با سودان جنوبي تا غرب بتواند مناطق مرزي به ويژه منطقه نفتخيز ابيه را كه اهميت بسياري براي غرب دارد به منطقه سودان جنوبي الحاق كند. منطقه سودان جنوبي به رياست سيلواكر ارتباطهاي گستردهاي با غرب دارد و تلاش ميكند تا منابع نفتي را در اختيار آنها قرار دهد.
رابعاً نكته مهم آنكه نقش صهيونيستها در اين تحولات را نبايد ناديده گرفت. صهيونيستها بر آن هستند تا به هر نحوي شده در اين منطقه نفوذ و از منابع نفتي و آبي آن برخوردار شوند. اين تحركات زماني گستردهتر شده كه مصر ديگر متحد اصلي آنها نبوده و صهيونيستها به دنبال يافتن منافع جديد در حوزه پيراموني هستند بر اين اساس نيز به سوي آفريقا و آسياي مركزي و قفقاز گرايش يافتهاند.
به هر تقدير ميتوان گفت كه تحولات سودان شايد مطالبهاي مردمي باشد اما اكنون غرب و صهيونيستها براي رسيدن به سلطهطلبيهاي خود به دنبال دخالت در امور آن هستند و برآنند تا از اين شرايط براي سلطهطلبيهاي خود بهرهبرداري كنند.
به عبارت ديگر ميتوان گفت كه سودان اكنون گرفتار بازي غرب شده است؛ بازي كه براساس آن بار ديگر سناريوي تجزيه اين كشور طراحي شده و تلاش ميشود تا سودان يا سلطه غرب و صهيونيستها را پذيرا باشد يا اينكه بار ديگر تيغ تجزيه را بر پيكر خويش احساس كند.