
نمايش عروسكي «زمين و چرخ» كه با دستمايه قرار دادن هفت حكايت از مجموع حكايات مثنوي معنوي مولوي ساخته شده، توانسته است در بسياري از جشنوارههاي رقابتي عروسكي جايزه نخست را كسب كند. آخرين موفقيت و كار او كه توانست جايزه بزرگ جشنواره لهستان را كسب كند، فرصتي براي همصحبتي با او برايمان فراهم كرد كه در ادامه مشروح آن را ميخوانيد.
خانم صبري، لطفاً نمايش «زمين و چرخ» را معرفي كنيد. اين كار برگرفته از هفت حكايت از مثنوي معنوي است كه شش مورد اين حكايات به عنوان حاشيه كار قلمداد ميشود و به حكايت موسي و شبان به عنوان هسته اصلي كار نگاه شده است. اين كار سه بازيگر و عروسكگردان دارد. در اين كار اشعار مربوط به حكايتها با صداي «رضا بهبودي» و به صورت ضبط شده حين اجراي هر كار دكلمه ميشود. در واقع ما در اين كار كه به صورت عروسكي ارائه ميشود، هر حكايت را با استفاده از موسيقي، نور و خواندن اشعار اجرا ميكنيم.
تفاوت «زمين و چرخ» با ديگر كارهاي شما در چيست؟ يك روحي در اين كار دميده شده است. ما تمرينهاي بسياري در مدت شش ماه انجام داديم و همچنين سر تمام عروسكها را خودم ساختم، ضمن اينكه من لحظهاي بدون داشتن وضو سر اين كار نرفتم و هيچ كاري كه مربوط به آن باشد را انجام ندادهام. از جمله تفاوتهاي ديگري كه اين كار دارد فضاي روحاني و قداستي است كه دارد، اين فضاي معنوي را ما در تمام اجراهايمان حتي در ديگر كشورها هم كه زبان ما را نميتوانستند بفهمند و اين انقلاب روحي و معنوي را ميشد در چهره و حالات مخاطبان ديد. ما فقط يك برگه از ترجمه اشعار را در اختيار مخاطبان قرار ميداديم اما آنچه را كه در بين مخاطبان مشاهده ميكرديم بيشتر از ترجمه اشعار مولانا بود. چه اينكه فاصله است بين اصل اشعار مولانا و ترجمه آن به يك زبان ديگر مانند لهستاني يا. . .
استفاده از يك نوع گريم خاص و رنگهاي سهگانه در اين نمايش چه پيام و علتي دارد؟
هر اندازه شما اين كار را بالا و پايين بكنيد بيشتر از سه رنگ آبي، طوسي و سفيد در آن نخواهيد ديد. به جز پارچه بزرگ قهوهاي رنگ و در زمانهايي كه در نمايش «موسي و شبان»به نوعي كار زميني ميشود با آن پارچه تصاوير مختلفي ساخته ميشود. به جز آن سه رنگ اصلي، منهاي پارچه قهوهاي كه زمين را نشان ميدهد رنگ ديگري ديده نميشود. اين سه رنگ در واقع نشاندهنده آسمان هستند و اگر شما به آسمان نگاه كنيد، غالباً يكي از سه رنگ طوسي، سفيد يا آبي را خواهيد ديد. يك جورهايي اين سه نفر براي من فرشتگان و رابطاني بين زمين و آسمان بودند. در تصوير اول نمايش كهكشاني توسط اينها در حال جابهجا شدن است. دايرههايي كه زير دست اين سه فرشته در حال گردش هستند به نوعي نشاندهنده عوالم مختلف است كه هر فرشتهاي مخصوص كاري است. اين كار هم بر اساس اعتقاد من مبني بر اينكه «برگي از درختي نميافتد، مگر به خواست خدا» و اينكه «به همراه هر قطره باراني يك فرشته مأمور است آن را در جايي مختص به خودش فرود بياورد. » به طور كلي هيچ اتفاقي در اين نمايش نميافتد مگر اينكه اين سه نفر در آن دخيلند و اينها مسئول و گرداننده تمام اتفاقات در صحنه هستند سپس همان سه رنگ را به عنوان گريم ويژه در صورت آنها پياده كردم كه در عروسكها و لباسهايشان هم قابل مشاهده است.
تلفيق نور، موسيقي و دكلمه اشعار مخاطب را به نوعي با كار درگير كرده و به نوعي در يك فضاي قابل لمس سهبعدي قرار ميدهد. چطور شد به اين تركيب و هارموني متناسب رسيديد؟ من از روز اول به بچهها گفتم كه اين بار ميخواهم با پارچه كار كنم و يك كار متفاوتي را انجام دهم. ساخت عروسكها در اين نمايش به مرور شكل گرفتند و به وجود آمدند. در بخشي از نمايش براي اينكه باران ببارد يكي از گوسفندان به آسمان ميرود و تبديل به ابر و باران ميشود. من در تمام كارهايم به اين نكته پايبند بودهام كه حضور دوربين در كارهايم ديده شود و براي اين كار هم لازم نيست، الزاماً به سراغ دوربين برويم. من در اكثر كارهايم نشان دادهام كه چگونه ميتوان يك تصوير كلوزآپ( تصوير بسته از صورت) به وجود آورد و يك تصوير متفاوت ساخت. وقتي ميخواهيد اينها را تكميل كنيد طبيعتاً به سراغ نور و موسيقي و طراحي لباس و. . . ميرويد. به عنوان نمونه در بخشي از نمايش من با طراحي خاص لباس اين سه بازيگر و در كنار هم قرار گرفتن آنها تصوير يك طاووس را به تماشاگر نشان ميدهم كه تاجش دست يكي از بازيگران است و پرهايش هم لباس يكي ديگر از آن سه بازيگر است و مخاطب هم ميپذيرد كه اين طاووس در حال كندن پرهايش است. اين تلفيقها و تجزيه و تركيبها به وفور در سراسر كار ديده ميشود يا يك جاي ديگري كه آن پارچه قهوهاي رنگ تبديل به كوه، زمين و غار ميشود براي تماشاگر قابل درك و فهم است.
در كار شما يك خط سير و يكسري مفاهيم و المانسازيها ديده ميشود، مانند استفاده از«آيينه» كه در اين نمايش از آن استفاده كردهايد. دليل و تفسير شما از ايجاد اين درگيريهاي ذهني و بصري براي مخاطب چيست؟ در ابتداي نمايش يك آيينهگردي ديده ميشود همان وقت نواي «بشنو از ني چون حكايت ميكند» شنيده ميشود، من اين آيينه را به مثابه بخشي از روح بزرگ خداوند ميدانم كه وقتي برگردانده ميشود، ميبينيم كه آيينه شكسته است و در صورت تمامي عروسكها و كاراكترهاي نمايش قطعهاي از آيينه ديده ميشود و به حضور خداوند در وجود تمامي مخلوقاتش اشاره دارد. من خودم معتقد به اين هستم كه شما نميتوانيد موجودي را در عالم پيدا كنيد كه نشاني از خداوند نداشته باشد و به خاطر همين من اين نماد را در نمايش به كار بردم. همه شش بخش ابتدايي كار كه از قصه يك گاو و پير چنگي و... شروع ميشود، در پايان به قصه هفتم كه حكايت يك شبان ساده و بيآلايش كه اتفاقاً بنده محبوب و خوب خداست ميرسد كه پس از نمايش اتفاقات و رد و بدل شدن حرفهاي بين «موسي و شبان» و با آن فرجام خاص نمايش تمام ميشود. در واقع من همان پيامي را كه مولوي در اين شعر و حكايتش به دنبالش بوده به مخاطب و تماشاگر كار نشان ميدهم. در طول كل كار ما يك سيري را به پيش ميبريم كه همانند يك نخ تسبيح همه كارها را به هم متصل ميكند و معتقدم مخاطب ضمن پي بردن به منظور اصلي و پنهان كار تحت تأثير آنها هم قرار ميگيرد.
در اين نمايش از صداي ضبط شده براي خواندن اشعار استفاده ميشود. آيا بهتر نبود كه اين بخش از كار هم به صورت زنده اجرا ميشد؟ خير. اينجا پاي سليقه ونظر به ميان ميآيد. ما افراد زيادي را كانديداي خواندن اشعار كرديم تا يك صداي مناسب براي اين كار پيدا كنيم. اينجا در واقع كار نطلبيد كه يك صداي زنده اشعار را بخواند. من بعد از اين همه اجرا در كشورهاي مختلف هنوز هم مخالف اجراي زنده اشعار در اين كار هستم.
اين كار را در چه كشورهايي نمايش دادهايد؟ چه جايزههايي گرفتهايد؟ اگر خاطرهاي از آن اجراها داريد بفرماييد. ما پنج اجرا در «شارلومديه» فرانسه داشتيم كه يكي از معتبرترين جشنوارههاي دنياست. در آنجا بسياري از افراد ما را به يكديگر نشان ميدادند و توصيه ميكردند كه حتماً كار اينها را ببينيد. در «روهر» آلمان هم دو اجرا داشتيم كه در آنجا «روبرتو چولي» به من گفت: «تو تماشاگران سالن من را جادو كردهاي!» در تونس هم اجرا داشتيم. يكي از ديپلماتهاي ايراني در تونس به من گفت: «اينجا يك ضربالمثل عربي هست كه ميگويند طرف تكان نميخورد، مبادا گنجشكي كه روي سرش نشسته بپرد! كار شما باعث شد روي سر تمام تماشاگران اين سالن گنجشك بنشينيد!» همچنين ما در كشورهاي لبنان، اسپانيا، هند، روسيه و لهستان هم اجرا داشتيم. اين كار در جشنواره «ويدئو آرت» پراگ كشور چك جايزه اول را برد، در كشور لهستان هم از بين ۱۸ كشور و ۲۲ كار ارائه شده توانستيم جايزه بزرگ آن جشنواره را كسب كنيم كه اين جايزه از جايزه اول رتبهاش بالاتر است، همچنين ما در ايران جايزه ويژه هيئت داوران را گرفتيم، در واقع هر جايي كه جشنواره رقابتي بود، اين كار جايزه اول را گرفته است چه اينكه معمولاً جشنوارههاي عروسكي رقابتي نيستند.