
فقدان نظارت منطقي و اصولي مسئولان فرهنگي موجب شده است تا برخي از بازيگران سينماي ايران به غير ازاينكه درصحنههاي بينالمللي با پوششهاي نامناسبي ظاهرميشوند، چنانچه گويي دركشور تحت تنگناي شديد هستند بهيكباره جلوي دوربينها و رسانههاي غربي پوششهاي ناجور وناقص خود را علني ميكنند و خواسته و ناخواسته به سوژه داغ بلندگوهاي ضد ايران و اسلام تبديل ميشوند، درحاليكه درفضاي بيداري اسلامي كنوني، اهالي سينماي ما بايد بهگونهاي در برنامهها و جشنوارههاي بينالمللي حضور يابند كه به واقع نشاندهنده نمايندگان هنري و فرهنگي امالقراي جهان اسلام باشند نه اينكه بابرچسب هنرمند ايراني!
به هر شكل و شمايلي درآيند حتي براي كسب درآمد بيشتروالبته توجه و ديده شدن، براي سالنهاي مد لباس كمپانيهاي غربي، مبلغ گردند تا به شكل عروسك كوك شده روي سن قدم بزنند و شوي لباس راهبيندازند. شايد يكي از دلايلي كه باعث ميشود اين طيف بازيگران سينمايي درفضاي غير از ايران به چنين اموري دست بزنند و به قولي خودشان را گم كنند، آن باشد كه با وجود ديدگاه اخيرمعاون سينمايي مبني برسلامت سينما، حال سينماي ايران نه تنها خوب نيست كه به شدت هم وخيم است، بهطوريكه اين مسئله را نميتوان كتمان كرد، وگرنه چرا بايد بازيگراني كه از راه سينماي ملي ايران ارتزاق ميكنند درخارج از كشور بهگونهاي باشند كه خلاف جريان حاكم درنظام و ملت است؟!
متأسفانه تا وقتي كه برخي مسئولان فرهنگي ما باتساهل و تسامح، كلاه شرعي برسرخود ميگذارند ازاين طيف بازيگران هم نبايد چندان توقعي داشت، افرادي كه به محض ايفاي يك نقش درسريالي يا مجموعهاي ۹۰ شبي بلافاصله با آب وتاب دربرنامههاي متعدد دعوت ميشوند و مجلات زرد به تعبير جلال آلاحمد رنگين نامه بزرگشان ميكنند و عكسهايشان را با ژستهاي مختلف روي جلد ميبرند، هركه باشند درچنين فضايي ازخود بيخود شده و راه را گم ميكنند، چه برسد درفضايي كه كارفرهنگي آن بسيار ضعيف بوده است. بيشك يكي ازمقصران اصلي رفتارهاي ناهنجار برخي بازيگران ايراني درخارج ازكشور، برخورد غيراسلامي بعضا متوليان امور فرهنگي است. ت
جربه نشان داده اگر بازيگري به ارزشهاي نظام حتي علناً توهين كند، برخي آقايان براي جذب او دست به هركاري ميزنند بنابراين چيزعجيبي نيست اگر شاهد برخي هنجارشكنيها ازسوي اين افراد باشيم تا براي جلب توجه بيشتر آب به آسياب دشمن بريزند چراكه آنها درهر صورت تنها ايفاگرنقشها هستند. فراموش نميكنيم كه خوانندهاي چون افتخاري تنها به دليل حمايت از رأي مردم و مردمي بودن تقريباً مدتها بايكوت شده بود اما برعكس هركس كه ضد ارزشهاي انقلاب و اسلام حرفي بزند از سوي بعضيها چه در داخل يا خارج با برچسب هنرمند و با پول بيتالمال بزرگ ميشود.
بنابراين تا وقتيكه متصديان امورفرهنگي از فعاليتهاي ضدارزشي اين دسته ازبازيگران حمايت مالي و معنوي ميكنند و تا زماني كه تفكر اين گروه ازمديران مبني برجذب باشد، نه تنها نبايد انتظار اصلاحي دراين زمينه را داشت بلكه بايد منتظرهنجارشكنيهاي بيشتري از سوي بازيگراني بود كه مديران فرهنگي بدون هيچ نظارتي و براساس برخوردي سطحي مديريت ميكنند.
مطمئناً از رفتارها و گفتارهاي اين گروه كه تحت لواي بودجه بيتالمال نقشآفريني ميكنند، ميتوان فهميد آنها ازآنكه خود را مسلمان بنامند گريزان هستند.
با اين چنين الگوهاي كاريكاتوري وناقصي كه به مدد رسانهها بهخصوص ملي بزرگ شدهاند، چه انتظاري از دختران جوان جامعه ميرود كه حجاب و عفاف را وقعي بنهند و پوشش درستي داشته باشند وقتي ميبينند هنرمند نماهايي در دل غرب خود را بزك ميكنند و با پوششهاي ناجورجلوي دوربينها حضور دارند وهنگام برگشت به كشور كسي هم مانعشان نميشود وحرفها و اعمالشان بازخورد منفي برايشان ندارد، آيا ميتوان طرحهاي تابستانه و زمستانه براي حجاب و عفاف را جدي گرفت و اميدي به دوام آنها داشت؟ آيا دراين رابطه تنها نيروهاي انتظامي بايد وارد شوند؟ پس تكليف گلوگاههاي فرهنگي كشور دراين امر چيست؟