
با وجود سردرگمي و تزلزل فاحشي كه ميان گروههاي اصلاحطلب ديده ميشود، برخي از چهرههاي اصلاحطلب مدعي لزوم صفبندي با طيف راديكال اين جريان و جدا كردن مسير خود از جريانات و گروههاي برانداز هستند و اين در حالي است كه با وجود عدم اقبال مردم به اين جريان به ويژه پس از نقشي كه در فتنه ۸۸ بازي كردند، توهم رياست جمهوري از سران فتنه تا پادوهاي کوچک اين جريان را در برگرفته است. باشگاه خبرنگاران در اين گزارش سعي دارد روند فعاليتهاي پيدا و پنهان اصلاحطلبان براي ورود به عرصه سياسي را بررسي كند.
كالبدشكافي يك جريان اصلاحات، واژهاي است که تقريباً در سالهاي ۷۶-۱۳۷۵ وارد ادبيات سياسي ايران شد و بعدها به دو گونه شناخته شد: گونه اول، اصلاحاتي بود که براساس مباني اسلام و انقلاب اسلامي، در چارچوب قانون اساسي و اصل مترقي ولايت فقيه، خواستار اصلاح برخي روشها در اداره کشور بود و گونه دوم، اصلاحات امريکايي است که خواستار عبور از مباني اسلامي و قانون اساسي و حرکت در جهت براندازي نرم نظام جمهوري اسلامي به منظور ايجاد يک جمهوري سکولار و لائيک (غيرديني و ضدديني) از طريق نفوذ در نهادهاي نظام و رفتارهاي راديکال، افراطي و بنيادگرايانه بود، اما با هوشياري رهبر معظم انقلاب اسلامي، اين اصلاحات امريکايي، افشا و رسوا شد. سردمداران اصلاحات امريکايي، همان کساني بودند که رئيسجمهور سابق محمد خاتمي را تشويق به عبور از چارچوبهاي نظام و انقلاب کردند و آرمانهاي امام خميني (ره) را متعلق به گذشته دانستند اگرچه خود را نماينده انحصاري خط امام ميخواندند!
اصلاحات امريكايي و كودتاي نرم پس از انتخاب خاتمي به عنوان رئيسجمهور درسال ۷۶ به مدت هشت سال، عوامل اصلاحات امريکايي در مراکز سياسي، فرهنگي، اقتصادي کشور نفوذ کردند و پروژه کودتاي نرم عليه نظام را به راه انداختند.
سياستهاي اقتصادي دولت خاتمي و نارضايتي گسترده مردم به خصوص اقشار کمدرآمد جامعه از اين سياستها در کنار فضاي سياستزده و شعارزدگي مفرط سياسيون اصلاحاتي، منجر شد تا در انتخابات رياست جمهوري ۱۳۸۴، مردم ايران رأي خود را از خاتمي پس بگيرند و بهرغم حمايت جدي وي از هاشمي رفسنجاني در آن انتخابات، مردم به محمود احمدينژاد به عنوان چهره جديد و سختکوش در سياست ايران رأي دادند.
اولين جرقههاي فتنه بدين ترتيب عوامل اصلاحات امريکايي به فکر يک کودتا و فتنه بزرگ در انتخابات رياست جمهوري ۱۳۸۸ افتادند و با مطرح کردن ميرحسين موسوي، به دنبال آمال و آرزوهاي قبلي خود که در به دست آوردن آن ناکام مانده بودند، پروژه براندازي نرم را پيگيري کردند، اما در همان انتخابات نيز اصلاحطلبان نتوانستند به تعيين يک کانديداي واحد برسند و خاتمي، موسوي و کروبي همگي خواستار رسيدن به رياست جمهوري بودند. آش آنقدر شور شده بود که خاتمي از كانديداتوري اعلام انصراف كرد تا شائبه جنگ قدرت ميان اصلاحطلبان به وجود نيايد!
مردم ايران که رأي دادن به سران فتنه را نوعي بازگشت به گذشته ميدانستند در انتخابات ۸۸ بازهم کانديداي مورد حمايت طبقات پايين جامعه را انتخاب کردند و پدرسالاران اصلاحات امريکايي باز هم از بازگشت به عرصه قدرت، نااميد شده و به فکر برپايي اغتشاشات و فتنه بزرگ افتادند.
حماسه ۹دي، بنبست اصلاحطلبان
پس از اينکه ملت انقلابي و مسلمان ايران در حماسه ۹ دي ۱۳۸۸پرشکوهتر از هميشه در حمايت از انقلاب، نظام و رهبر خود به ميدان آمدند، سران فتنه و پدرسالاران اصلاحات، متوجه شدند از طريق آشوب و براندازي نرم نيز نميتوانند ملت ايران را از راه انقلابي خود بازگردانند، زيرا اين ملت عهدي مستحکم با ولايت فقيه دارد و ولايت سران فتنه را نميپذيرد.
تلاش اصلاحطلبان معلومالحال براي بازگشت به قدرت
اکنون پس از سه سال که از فتنه بزرگ و اغتشاشات پس از انتخابات رياست جمهوري ۸۸ ميگذرد، اصلاحطلباني مانند موسوي خوئينيها، خاتمي و نوري تحركاتي براي زمينهسازي حضور اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري ۹۲ آغاز كردهاند، غافل از آنکه هنوز خاطره رفتارهاي معارضانه آنها در فتنه ۸۸ و پيشتر از آن مانند غائله ۱۸ تير ۷۸ در ذهن ملت ايران باقي مانده است و فراموش شدني نيست.
جالب اينكه محمد خاتمي مجدداً به عنوان کانديداي اصلاحطلبان براي انتخابات ۹۲ مطرح ميشود، در حالي كه وي يکي از سران فتنه ۸۸ بود و ملت ايران نيز رأي دادن به او را بازگشت به دوران گذشته و نفوذ دوباره اصلاحطلبان امريکايي از طريق سادهانديشي وي ميدانند.
درکنار وي از عبدالله نوري به عنوان کانديداي ديگر اصلاحطلبان نام برده ميشود؛ کسي که مقلد آيتالله منتظري بوده و در دوران تصدي وزارت کشور، موجب نفوذ بسياري از عوامل اصلاحات امريکايي و براندازي نرم در حاكميت شد و حتي در روزنامه خود(خرداد) اعلام کرد که ادامه حمايت از ملت فلسطين ضرورتي ندارد و بايد اسرائيل را به رسميت شناخت! چنين فردي خواستار کسب رياست جمهوري اسلامي ايران است، در حالي که تفکرات او در دوران اصلاحات نشان ميدهد وي خواستار سکولاريزه کردن نظام و محدود کردن اختيارات ولايت فقيه بوده و کارنامه اينگونه اشخاص در دوران اصلاحات، کاملاً اين ادعاها را به اثبات ميرساند.
اصلاحطلبان که از ميزان عدم اقبال مردم به خاتمي و نوري آگاه هستند، در کنار اين افراد از چهرههاي سفيدتري براي انتخابات رياست جمهوري ۹۲ نام بردهاند که محمدرضا عارف و کمال خرازي از جمله آنها هستند. اگرچه محمدرضا عارف از حمايت همه اصلاحطلبان برخوردار نيست و هر از چند گاهي توسط برخي اصلاحطلبان مطرح ميشود تا موجب تعديل فضاي سياسي باشد و البته هيچ وقت جدي گرفته نشده است.
کمال خرازي نيز که هيچ گاه مواضعي در حمايت از اصلاحطلبان يا صحبتي درباره کانديدا شدن در رياست جمهوري ۹۲ نداشته است بنابراين تنها افرادي مانند کمالي (از خانه کارگر)، کواکبيان(از حزب مردم سالاري)، اسحاق جهانگيري (مورد حمايت حزب کارگزاران) و برخي از افراد گمنامتر براي اصلاحطلبان باقي ميمانند که به نظر ميرسد توانايي رقابت با ساير رقبا و كسب حداقل آراي مردم را نخواهند داشت.
گذشته از همه اين مسائل، گروهها و تشکلهاي اصلاحطلب همچنان درباره فتنه ۸۸ و جريانات انتخابات رياست جمهوري گذشته، مواضع درست و روشني نداشتهاند و تاكنون به دليل عملكرد فتنهگرانه خود در همراهي كامل با جريانات برانداز و دشمنان نشاندار نظام و مردم، از ملت ايران هيچ عذرخواهياي نکردهاند.
پس از انحلال سازمان مجاهدين انقلاب و حزب مشارکت به عنوان تشکلهاي اصلي فتنهگر در فتنه ۸۸ انتظار ميرفت که در فعاليت حزب کارگزاران، مجمع روحانيون و حزب اعتماد ملي نيز تجديدنظرهايي انجام شود اما آنها هنوز با سعه صدر نظام به فعاليت خود ادامه ميدهند تا بلکه رويههاي قبلي خود را اصلاح كنند و به چارچوب قانون اساسي و نظام بازگردند.
اکنون که اختلافات در ميان اعضاي مجمع روحانيون مانند موسوي خوئينيها و خاتمي براي تندروي يا کندروي در عرصه سياسي و بازگشت به قدرت بالا گرفته و کارنامه کساني مانند عبدالله نوري نيز مشخص است و احزابي مانند کارگزاران و اعتماد ملي هم، چهرههاي شاخص و مقتدري براي حضور در انتخابات رياست جمهوري ۹۲ ندارند، بايد منتظر بمانيم تا ببينيم اصلاحطلبان با وجود رويكرد عدم اقبال عمومي ميخواهند با تابلوي چه فردي در فضاي سياسي كشور عرضاندام كنند!؟