تجربه نشان داده است كه اصلاحطلبان هميشه از اتخاذ راهبرد منسجم و همسو عاجز بودهاند، بنابراين اين رويه قطعاً در انتخابات آتي نيز رخ خواهد نمود.
دو دليل عمده وجود دارد كه مانع از اتخاذ راهبرد يكپارچه در اين جبهه يا جناح ميشود: اول اينكه اين جماعت آميختهاي از سياست ورزان و روشنفكران هستند. قطعاً سياست ورزي و روشنفكري دو مقوله متمايز هستند به همين خاطر نق زني و قدرتخواهي با هم همسو نميگردد و صاحبان اين نگرش به سمت و سويي ميروند كه به اپوزيسيون عليه خود يا نظام تبديل ميشوند. لازمه سياست ورزي جناحي انتخاب رهبري سياسي و محور داشتن در رفتار و كنش سياسي است و فرهنگ روشنفكري حركت «بيسر» و فلهاي است.
نكته دومي كه مانع از اجماع اصلاحطلبان در اتخاذ راهبرد انتخاباتي ميشود، تفرق در غيريت گزيني است. مطالعه رفتاري و فكري نحلههاي مختلف اصلاحطلبان نشان ميدهد كه آنان در غيريتگزيني حدوداً به پنج دسته تقسيم ميشوند. دستهاي اصولگرايان را به عنوان غيريت ميشناسند و معتقدند بايد انسجام اصلاحطلبان در مقابل آنان حفظ شود.
دسته دوم احمدينژاد را غيريت ميدانند و معتقدند ميتوان با اصولگرايان نيز جهت نبود احمدينژاد ائتلاف نمود. دسته سوم اصل نظام را غيريت ميدانند و معتقدند مردم سالاري و اسلام دو مقوله جدا هستند و نظام جمهوري اسلامي را نظامي استبدادي! تلقي ميكنند و به دنبال جمهوريت يا به قول خودشان «مردم سالاري فزاينده» هستند. دسته چهارم كه بسيار اندك هستند غرب را به عنوان غيريت بر ميگزينند و معتقدند همچنان غرب فكري و سياسي و فرهنگي دشمن و رقيب بنيانكن نظام اسلامي است و دسته پنجم غيريت را در درون خود اصلاحطلبان جستوجو ميكنند، اين دسته نيز دو زير گروه دارند: عدهاي از درون معترض كساني هستند كه به همراهي با نظام معتقدند و عدهاي نيز معترض كساني هستند كه به اردوگاه ضد انقلاب و غرب پيوستهاند و اكنون گوينده يا مصاحبه شوندههاي ثابت راديو و تلويزيونهاي فارسيزبان غرب هستند.
با مفروض دانستن مطالب فوق الذكر ميتوان چشمانداز راهبرد انتخاباتي اصلاحطلبان را كاويد و به قضاوت و تحليل نشست. با مقدمهاي كه گفته شد، حركت اصلاحطلبان به سمت انتخابات حتي اگر هم به ظاهر يكپارچه باشد با نيتهاي مختلف انجام ميشود، بنابراين بخشي از اصلاحطلبان واقعاً در اين انديشهاند كه با معرفي كانديداهاي قابل قبول نظام، وارد عرصه رقابتها شوند و بتوانند به بازخواني هويتي و حيثيتي و اجتماعي خويش بپردازند و عاديسازي تعاملات خود با نظام را دنبال نمايند.
اگر اصلاحطلبان افراد بيمسئله را به ميدان بفرستند ميتوان حدس زد كه آنان عاقلانه رفتار كردهاند و به دنبال چالشآفريني نيستند، بلكه علاقهمند هستند به صورت عادي به سياستورزي بپردازند و در چارچوب سياستهاي كلي نظام به مشي سياسي روي آورند.
حالت دوم اين است كه افراطيون و سكولارها ميداندار حركت اصلاحطلبان شوند. در اين صورت ميتوان حدس زد كه قصد آنان از حركت به سمت انتخابات، شركت در آن نيست بلكه عقدههاي تلنبار شده از شكستهاي پيدرپي و اتخاذ مواضع نسنجيده، باعث گرديده است كه صحنه انتخابات را ميدان و بستري مناسب براي چالشآفريني و توليد هزينه براي نظام بدانند و بتوانند صحنههاي بعد از انتخابات ۱۳۸۸ را دوباره به نمايش گذارند و دوباره صداي كف و سوت غرب را بشنوند.
به ميدان آوردن افراد مسئلهدار، عقدهاي و عبور كرده از نظام اگر در راهبرد اصلاحطلبان لحاظ شده باشند، قطعاً نبايد به حضور آنان خوشبين بود. بدون محافظهكاري بايد گفت كه ورود افرادي مانند عبدالله نوري و حتي خاتمي به ميدان با هدف ورود به عرصه انتخابات صورت نميگيرد چرا كه افراد فوق سياستهاي كلي نظام كه چارچوب مفهومي حركت نظام اسلامي است را قبول ندارند و به دنبال تغيير ماهوي و ترويج و تحكيم حاكميت دوگانه هستند.
بنابراين نوع مهرههاي ميداندار ميتواند، رفتار اصولگرايان و حتي نظام را با اصلاحطلبان تنظيم نمايد و بتوانند راهبرد و مواجهه را طراحي نمايند. قطعاً تا اصلاحطلبان درون كشور به مرزبندي با فتنه سبز و فراريان خارج از كشور روي نياورند و تا زماني كه خود را با آنان در پازلي يكپارچه ببينند و شعار دروغين «ايران براي همه ايرانيان» همچنان گفتمان عوامفريبانه آنان باشد نخواهند توانست به يك بازي برد ـ برد با نظام جمهوري اسلامي ايران تن دهند و از آنجا كه انتخابات مجلس در سال گذشته نشان داد كه نبود آنان به افزايش مشاركت نيز ميانجامد، قطعاً نظام جمهوري اسلامي ايران امتيازي خارج از عرف و عزت خويش نخواهد داد.