
در حالي كه سينما براي بسياري از دولتها به عنوان سلاح و ابزاري تبليغاتي عمل ميكند كه بدون خونريزي ميتواند هدفهاي بسياري را فتح و افكار عمومي جهان را با خود همسو كند، سينماي ما آنقدر به اطراف خود و ريشههاي فرهنگ و تاريخي كشورمان بيتفاوت است كه وقتي خبر ساخت فيلمي با موضوع مفاخر ملي ايران شنيده ميشود، همه تعجب ميكنيم كه چرا چنين اتفاقي افتاده است.
در حال حاضر پروژه ساخت فيلم «پزشك» كه برداشتي غربي از زندگي ابوعلي سينا بزرگترين پزشك جهان و افتخار ملي ايرانيان است، در حال انجام است؛ فيلمي با معيارهاي هاليوودي كه معلوم نيست در دل آن چه چيزي به نام ابوعلي سينا به خورد افكار عمومي جهان و كساني كه از ابن سينا تنها نامي را شنيدهاند، داده ميشود. بيشك برداشت آن فيلم از بو علي سينا و اكران جهاني آن ميتواند تفكر بسياري از مردم دنيا را نسبت به اين نابغه ايراني شكل دهد؛ شكلي كه مسلماً غربي و غير ايراني است.
ابوعلي سينا جزو معدود مفاخر ملي است كه از اين شانس برخوردار بوده است كه سريالي پيرامون زندگياش بسازند. در اواسط دهه ۶۰ بود كه سريال بوعلي سينا از شبكه دوم سيما پخش شد؛ سريالي كه امين تارخ را در اذهان به نام بوعلي سينا ثبت كرد؛ بازيگري كه پيش از آن در نقش شيخ حسن جوري در «سربداران» حاضر شده بود و دومين سريال تاريخياش را با تجربه درخشاني پشت سر گذاشت. در آن سالها تلويزيون توليدات ارزشمندي را در معرفي مشاهير ايراني داشت؛ سريالهاي درخشاني چون، سربداران، ابن سينا، امير كبير، كوچك خان جنگلي و. . .
نبود شور انقلابي در بين فيلمسازان منوچهر محمدي تهيه كننده سينما و تلويزيون كه در تيتراژ سريال بوعلي سينا از وي به عنوان مدير توليد كار ياد شده است در گفتوگو با «جوان» پيرامون ساخت سريالهايي با محوريت زندگي مفاخر ايراني ميگويد: دردهه ۶۰ كه سالهاي آغازين انقلاب اسلامي نيز بود، در ميان هنرمندان و فيلمسازان شور، اشتياق و دغدغهاي وجود داشت و هر كدام ميخواستند با توليد كارهاي خوب و تأثيرگذار به انقلاب خدمتي كرده باشند، در ضمن مديريت وقت صداوسيما نيز از آن پروژهها استقبال ميكرد.
محمدي با اشاره به اينكه طرح ساخت سريال بوعلي سينا ايده شخص خودش بوده، ميافزايد: پيشنهاد ساخت سريال را به شبكه دو سيما دادم كه در آن روزگار نقشي مشابه شبكه چهارم امروز داشت و بيشتر براي مخاطبان فرهيخته توليد برنامه ميكرد.
توليد سريال بدون هيچ وقفهاي انجام شد و مرحوم كيهان رهگذار نويسنده و كارگردان كار به انجام آن علاقه فراواني داشت. خوشبختانه در آن زمان سريال با استقبال فوق العادهاي روبهرو شد و شنيدم كه برخي كشورها مانند آذربايجان و تركيه آن را خريداري و پخش كردند.
اين تهيه كننده تلويزيون و سينما پيرامون عدم ادامه ساخت چنين فيلمها و سريال هايي، با اشاره به سريال ملاصدرا (روشنتر از خاموشي) ميگويد: «ابتدا ساخت سريال ملاصدرا به من پيشنهاد داده شد اما نپذيرفتم چون نظرآنها سريالي ۲۶ تا ۴۰ قسمتي بود اما من معتقدم به دليل پيچيدگي مباحث فلسفي اين سريال براي مخاطب خاص خوب بود كه حداكثر ۱۰ قسمت باشد، اما به دليل اينكه ميخواستند تعداد قسمتهاي آن زياد شود بايد جذابيت هايي را به آن اضافه ميكردند، به همين خاطر سراغ دربار صفوي و داستان حرمسرا رفتند و در آن ميان به افكار و آراي ملاصدرا به درستي پرداخته نشد و حاصلش اين بود كه نه مخاطبان عام با آن سريال ارتباط برقرار كردند نه مخاطبان خاص.
مشكل فيلمهاي ما اين است كه سازمانها و نهادهاي دولتي كه فيلمسازي ميكنند براي نوع مخاطب فيلمهايشان تصميمگيري نميكنند و اينكه فيلمها و سريالها را بيشتر به چشم سرگرمي ميبينند كه نتيجه آن ملاصدرا ميشود.»
سينماي بدون استراتژي محمدي ميگويد: « مشكل ما نداشتن استراتژي كلان در سينماست، به دليل نبود اين استراتژي كارهايي كه انجام ميشود مانند گلهاي جداافتادهاي از هم هستند كه هيچ گاه باغ گلي نميشوند. ما هيچ وقت استراتژي و شرايط فيلمها و فروش جهاني را رصد نميكنيم. هم اكنون تركيه خيز بلندي براي ساخت فيلم مولانا برداشته است؛ فيلمي كه در صورت ساخت و اكران با توجه به ابعادي كه دارد شايد ديگر نتوانيم بعد از آن كاري را انجام دهيم.»
اما مشكلات سينماي ايران به عدم برنامهريزي براي شناخت مخاطب باز ميگردد يا اينكه اگر ما بتوانيم فيلمي به مانند ابوعلي سينا را در داخل بسازيم، آيا ميتواند در مقابل «پزشك» هاليوود سر بلند كند؟ اگر سريال بوعلي سينا بازسازي كيفي شود و در پكيجهاي شكيلي با دوبله يا زيرنويس به چند زبان خارجي ارائه شود، ميتواند گوي رقابت را از فيلمهاي غربي بربايد؟
اين تهيه كننده سينما سريال بوعلي سينا، در پاسخ به اين سؤال ميگويد: « به طور قطع خير، ما هرگز نميتوانيم با چنين كارهايي موفقيت بينالمللي كسب كنيم، به اعتقاد من بزرگترين مشكل سينماي ايران عدم داشتن قانون كپيرايت است. تا زماني كه ما اين قانون را نداريم، شبكههاي فارسي زبان ماهوارهاي فيلمهاي داخل كشور را به صورت مجاني پخش خواهند كرد و هيچ سرمايه گذار خارجي براي سرمايه گذاري در فيلم به ايران نميآيد.
در صورتي كه در همان پروژه مولانا سرمايه گذاري از امريكا آمده است. از سوي ديگر يكسري تحريمها و محدوديتها براي ايران وجود دارد كه براي كار ايجاد مشكل ميكنند اما مهمترين مشكل همان قانون كپيرايت است. در صورت انجام اين قانون پولحاصل از فروش و اكران فيلمهاي ايراني در خارج كشور به داخل باز ميگردد و باعث رونق اقتصاد سينماي ايران ميشود.»
بيتوجهي مسئولان به فيلمسازان بزرگ علي اعلايي رئيس انجمن منتقدان سينماي ايران در گفتوگو با «جوان» در مورد عدم ساخت فيلمهايي با موضوع زندگي بزرگان ايران ميگويد: «به اعتقاد من اين بيتوجهي به عدم درك و توجه مسئولان ذي ربط به اين مقوله باز ميگردد، زيرا ساخت چنين پروژههاي تاريخي هزينهبر و بلندمدت است؛ پروژههايي كه امروزه به اصطلاح به آنها «فاخر» ميگويند.
قطعاً پتانسيل و اشتياق ساخت اين گونه فيلمها در ميان سينماگران وجود دارد، اما تا سازمانهاي دولتي و وابسته به نظام به اين مسئله وارد نشوند و سرمايه گذاري نكنند، كاري صورت نخواهد گرفت. با اينكه ميدانم هم اكنون حتي فيلمنامههايي توسط تعدادي از فيلمسازان از جمله ناصر تقوايي و مهرجويي وجود دارد و منتظر حمايت مسئولان براي ساخت فيلم هستند.»
عمر كوتاه مديران سينمايي و پروژههاي نيمهتمام منوچهر اكبرلو ديگر منتقد سينما نيز در پاسخ به «جوان» مشكل نپرداختن به مفاخر ملي در سينماي ايران را از ناحيه مديران سينمايي ميداند و ميگويد: «از سوي مديران ايراد در آن است كه بيشترشان تخصص لازم را در زمينه سينما و تلويزيون ندارند. همچنين مديريت كوتاه مدت آنها باعث ميشود نتوانند برنامههايي بلندمدت داشته باشند. توليد اين گونه فيلمها نيازمند مديريت و پشتيباني بلندمدت است. پخش خصوصي نيز بيشتر به فكر توليد ارزان قيمت و فروش سريع است.
در مجموع ميتوان گفت بيثباتي وضعيت سينما و اينكه وضعيت توليد و حتي اكران فيلمها بيثبات است، سبب ميشود كه مديران دولتي و بخش خصوصي نتوانند برنامهريزي بلندمدتي مثلاً پنج ساله براي توليدات خود داشته باشند، نتيجه آنكه همگي دچار نوعي روزمرگي هستند، بنابر اين بسياري از نيازهاي مخاطب از جمله پرداختن به مفاخر ملي و مذهبي يا مسائل مورد علاقه مردم در فيلمها ديده نميشود.»
در حال حاضر كه ساخت فيلم «پزشك » در حال انجام است و تركها هم مشغول پروژه مولانا هستند، معلوم نيست كه ديگر كشورها در آينده نزديك فيلمهاي مشابهي را نسازند. مديران سينمايي ايران مشغول دعواهاي صنفي هستند و معلوم نيست كه چه زماني سينما ميخواهد از كنار ملودرامهاي خانوادگي و عاشقانههاي زرد مبتذل به سمت و سوي كارهاي فاخر براي شناساندن تاريخ كشورمان به ايرانيان و ساير ملل جهان گام بردارد.