کد خبر: 473984
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
گفتگوي «جوان» با علي بغدادي از مبارزان فلسطيني
نيما احمدپور
شغل وي پيش از ورود به امريكا مديريت مربوط به نرم‌افزار و طراحي‌هاي كامپيوتري بود اما با ورود به امريكا به يك فعال سياسي، نويسنده و ژورناليست فعال تبديل ‌شد؛ چراكه به گفته خودش وظيفه‌‌اش به عنوان يك مسلمان اين است كه حقيقت را به امريكايي‌ها نشان دهد و بگويد واقعاً در دنيا چه مي‌گذرد. با او ساعتي دربازنگري نسبت رهبر معظم انقلاب با بيداري اسلامي خاورميانه به گفت‌وگو نشستيم كه نتيجه آن درپي مي‌آيد.

با تشكر از جنابعالي به لحاظ شركت در اين گفت‌وگو، لطفاً در ابتدا خودتان را معرفي كنيد.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. متولد قدس شريف هستم. در ۲۳ سالگي شهر قدس را ترك كردم و براي ادامه تحصيل در رشته رياضيات و علوم كامپيوتر، به ايالات متحده امريكا مهاجرت كردم. از طريق كار در زمينه كامپيوتر امرار معاش مي‌كردم. كار من بستن حافظه (مغز) ابركامپيوترها بود كه غالباً مورد استفاده شركت‌هاي بزرگ بود، اما در عين حال، از بدو ورود به خاك امريكا و اشتغال به تحصيل در دانشگاه، در بخش‌هاي سخنراني، نويسندگي در روزنامه‌ها، شركت در برنامه‌هاي تلويزيوني نيز فعاليت داشتم. در هفته‌نامه «دِ فاينال كول» كه در اختيار مسلمانان سياهپوست است، يك ستون در اختيار داشتم. نام قبلي اين هفته‌نامه «محمد(ص) تكلم» يعني «محمد(ص) سخن مي‌گويد» بود. تيراژ اين هفته‌نامه يك ميليون نسخه است و بزرگ‌ترين مجله سياهپوستان امريكا به شمار مي‌رود. از سال ۱۹۶۷ در اين هفته‌نامه قلم زدم و با مطالبي همچون «گزارشي از خاورميانه» شروع كردم كه در آن از فلسطين، جهان عرب و جهان اسلام سخن مي‌گفتم. 

در سال ۱۹۹۴ مجله «عرب ژورنال» را به دو زبان عربي و انگليسي منتشر كردم. تاكنون به بيش از ۹۰ كشور جهان مسافرت كرده‌ام. من مشاور افتخاري «لوئيس فرقان» رهبر مسلمانان هستم و ۱۴ سال پيش به همراه ايشان به تهران آمدم. در آن زمان آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس‌جمهور بود. لوئيس فرقان به عنوان اولين شخصيت خارجي، در ميدان آزادي سخنراني كرد. يك بار ديگر در كنفرانسي با موضوع «مطبوعات و نقش روزنامه‌نگاران مسلمان در مطبوعات» دعوت شدم. من از همان روز اول، شيفته اين انقلاب و رهبر آن، حضرت امام خميني(ره) بودم. شخصيتي كه اسرائيلي‌ها را از ايران بيرون راند و سفارت اسرائيل را در اختيار سازمان آزادي‌بخش قرار داد. اين درحالي است كه مصر و اردن سفارت اسرائيل را افتتاح كردند و بسياري از كشورهاي عربي ارتباط تنگاتنگي با اين رژيم دارند، از جمله عربستان سعودي و كشورهاي حاشيه خليج‌فارس و تونس و مغرب عربي. بدين جهت از نظر من انقلاب اسلامي ايران، اميد امت اسلامي است. 

همچنين به شخصيت امام خامنه‌اي افتخار مي‌كنم و شيفته آن هستم، زيرا اين شخصيت تنها در مورد امور ديني و عبادي سخن نمي‌گويد بلكه در مورد همه امور انساني صحبت مي‌كنند. مهم‌ترين مسئله نزد ايشان مقاومت در برابر ستم، آزادي‌خواهي و تحقق آزادي و مساوات ميان مردم است.اين همان اسلام حقيقي است. اسلام واقعي اين نيست كه تنها در باره عبادت‌ها و نماز و اينكه ما بهترين امت‌ها هستيم، براي من سخن بگويد. براي من مهم نيست كه تنها از تاريخ اسلام براي ما گفته شود، زيرا حتي كودكان هم با اين مسائل آشنا هستند. آنچه براي من مهم است، اين است كه مواضع خود را در برابر ظلم و طغيان روشن كنيد. آنچه براي من مهم است، اين است كه ببينم شما عملاً در برابر ظلم و ستم ايستادگي مي‌كنيد و اين واقعيت‌هايي است كه تنها ايران اسلامي به آنها عمل مي‌كند. 

اين انقلاب راهي بود كه انقلاب‌هاي امروزي از آن الهام گرفتند. ملت‌هاي مسلمان با اين واقعيت‌ها كاملاً آشنا هستند و از همان روز اول پيروزي انقلاب اسلامي در كنار اين انقلاب ايستاده و از آن حمايت و به‌خوبي درك كردند كه تنها راه نجات، راه انقلاب اسلامي ايران است، ولي اين را نيز بايد بدانيم كه ملت‌هاي عربي، ملت‌هاي مظلوم و ستمديده‌اي هستند كه زورگويان جهان بر آنها حكومت مي‌كنند. حاكمان طاغوتي كه در خدمت امريكا و منافع اسرائيل هستند و هيچگاه با خواسته‌هاي ملت خويش، همگامي نمي‌كنند، از اين‌رو اميدوارم كه به حكومت‌هاي عربي نگاه نكنيد و تنها ملت و مردم عرب را ببينيد. 

حكومت‌هاي عربي همواره از وجود منافع براي ايران در سرزمين‌هاي عربي سخن به ميان مي‌آورند. اين درحالي است كه ايران دست ياري به سوي كشورهاي عربي دراز كرده است و آمادگي خود را براي انتقال معرفت و علم و فناوري، خصوصاً فناوري هسته‌اي به آنها اعلام كرده است، ولي حاكمان كشورهاي عربي با وجود آن‌كه به‌خوبي واقعيت‌ها را مي‌شناسند، ولي تنها چيزي را مي‌گويند كه امريكا براي آنان ديكته كرده است.با پيروزي انقلاب در مصر احساس مي‌كردم كه از خوشبخت‌ترين انسان‌ها روي زمين هستم، زيرا در شرف رسيدن به ۷۵ سالگي، تصور نمي‌كردم زنده باشم و اين روز را با چشم خود ببينم، بايد از جوانان مصري تشكر كنم كه باعث شدند تا اين روز را ببينم و مبارك و دو پسرش و دولتمردان او را همچون سگ‌هايي در قفس ببينم كه در برابر دادگاه و عدالت ايستاده‌اند و منتظر قصاص هستند. د

ر عين حال از وضعيت موجود در مصر نيز بيمناك هستم، زيرا در حال حاضر نظاميان حاكم در اين كشور در خدمت منافع امريكا هستند و تلاش مي‌كنند تا مسير انقلاب را عوض كنند. خداوند را شكر مي‌كنم كه جوانان در مصر، آگاه هستند و با راه‌اندازي تظاهرات بر پيروي دولت و حكومت از مسير انقلاب تأكيد مي‌كنند، زيرا همين انقلاب است كه باعث روي كار آمدن آنان و به قدرت رسيدن آنها شده است. 

آيا وسايل ارتباط جمعي مشهور جهان نقش حائل را نسبت به سخنان رهبر معظم انقلاب با ملت‌هاي مسلمان بازي نمي‌كند؟ آيا پيام‌هاي ايشان به مردم مي‌رسد؟
شما نمي‌توانيد از طريق رسانه‌هاي غربي به حقيقت و واقعيت برسيد. CNN، ABC و. . . و نيز شبكه‌هايي همچون الجزيره و العبريه ـ‌كه به اصطلاح به آن «العربيه» مي‌گويندـ واقعيت‌ها را بازگو نمي‌كنند، ولي باز جاي شكرش باقي است كه اينترنت وجود دارد كه به عنوان رسانه‌اي براي همه ستمديدگان است و اطلاعات بسيار زيادي در آن يافت مي‌شود. اين وظيفه مردم است كه به اينترنت مراجعه و مطالب مورد نظر را مطالعه كنند. 

انديشه‌هاي امام خامنه‌اي تا چه اندازه در ميان مردم، خصوصاً جوانان مصري و ديگر كشورهاي اسلامي گسترش يافته است؟ و آيا يك توجه عمومي نسبت به سخنان ايشان وجود دارد؟
انقلاب‌هايي كه در كشورهاي اسلامي به پيروزي رسيد، ممكن نبود اتفاق بيفتد مگر آن‌كه مردم آن كشورها، نمونه انقلاب اسلامي ايران را به‌خوبي درك كرده‌اند. اين انقلاب ايران بود كه باعث ايجاد انگيزه در ميان جوانان شد تا با صلابت در مقابل طاغوت‌هاي عربي بايستند. 

رهبر معظم انقلاب همواره بر اين نكته تأكيد مي‌كنند كه كلام ما، كلام مذهبي و طايفه‌اي نيست، ولي بسياري از وسايل ارتباط جمعي و حتي برخي از انديشمندان غربي يا عربي بر اين باورند كه ايران داراي منافع مذهبي است و اين عقيده را تبليغ مي‌كنند. آيا افكار عمومي مسلمانان در كشورهاي مختلف اسلامي مي‌دانند كه اين سخنان توطئه‌اي در برابر انقلاب اسلامي ايران بيش نيست؟
برادر عزيز! به سخنان حاكمان كشورهاي اسلامي و مطبوعات اهميت ندهيد، چون مطبوعات آنها، مطبوعات جيره‌خوار و مزدور هستند. بسياري از نويسندگان با واقعيت‌ها به‌خوبي آشنايي دارند، ولي در عين حال آلت دست حكام و مزدور آنان هستند. مردم با حقيقت آشنا هستند و آن را به‌خوبي درك مي‌كنند و لذا ترسي به دل راه ندهيد. به عنوان مثال در عراق قبل از اشغال امريكا، شيعه و سني با يكديگر ازدواج مي‌كردند و همسايه يكديگر بودند و از همديگر سؤال نمي‌كردند كه آيا تو شيعه هستي يا سني؟ اين اختلافات، ساخته و پرداخته استعمار و ارمغان حضور امريكاييان است و با اين اختلاف‌افكني توانستند عراق را از بين ببرند. 

ملت عربي به خوبي با اين مسائل آشناست و از اين مشكلات خسته شده است. پس بهتر است كه به اين سخنان بي‌پايه و اساس توجهي نكنيم. ايران همواره به كشورهاي عربي اعلام كرده است كه آمادگي دارد، فناوري را به شما منتقل كند و با كمك يكديگر از خودمان محافظت كنيم و نيازي به حمايت بيگانگان نداريم. ايران همواره بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه هيچ‌گونه منافعي در سرزمين‌هاي عربي ندارد. 

من بر اين باور هستم كه ايران به دنبال آن است كه روزي همه مسلمانان را آزاد ببيند و پس از آزادي بتوانيم با تشكيل اتحاد ميان كشورهاي اسلامي، در برابر قدرت‌هاي غربي بايستيم. با كمال تأسف بايد بگويم كه مصر به تنهايي نمي‌تواند در مقابل غرب ايستادگي كند، تركيه نيز همين‌گونه است. بنابراين لازم است با يكديگر متحد شويم و در مقابل دخالت‌ها و توطئه‌هاي خارجي مقاومت كنيم. 

نظر جنابعالي در خصوص تأسيس نظام‌هاي اسلامي دركشورهاي منطقه چيست؟ ما در ايران تجربه تاريخي را در سه دهه گذشته داشتيم كه در آن جمهوري اسلامي تشكيل شد. در اين نمونه از حكومت، گونه جديدي از حكومت عرضه شد كه از آن به «مردم‌سالاري اسلامي» تعبير مي‌شود. اين مفهوم، يك مفهوم بسيط است نه مركب و مقصود آن يك حكومت مردمي است. اين حكومت تفاوت بنياديني با دموكراسي ليبرالي غربي دارد. رهبر معظم انقلاب نيز همواره بر ضرورت تشكيل حكومت‌هايي در چارچوب اسلام تأكيد مي‌كنند، ولي با كمال تأسف شنيديم كه اردوغان بر تشكيل حكومت ليبرالي تأكيد مي‌كرد. 

برادر عزيز! شما از دموكراسي در غرب سخن به ميان آورديد، درحالي كه حقيقت اين است كه در غرب دموكراسي وجود ندارد. من در امريكا زندگي مي‌كنم و به صراحت مي‌گويم كه از دموكراسي كه آنها ادعا مي‌كنند، خبري نيست. آري ما به صندوق انتخابات مي‌رويم و رأي خود را در آن مي‌اندازيم، ولي قبل از آن‌كه ما انتخاب كنيم، افراد مورد نظر انتخاب شده‌اند. شركت‌هاي بزرگ هستند كه رئيس‌جمهور را انتخاب مي‌كنند. آنها ميليون‌ها دلار را در تبليغات انتخابات هزينه مي‌كنند. اين مبالغ در اختيار دو حزب دموكرات و جمهوري‌خواه قرار مي‌گيرد و براي آنها مهم نيست كه چه كسي انتخاب شود. من به شما تأكيد مي‌كنم كه اوباما قبل از آن‌كه به عنوان رئيس‌جمهور انتخاب شود، تعيين شده بود، چون مي‌خواستند چهره زشت امريكا را در جهان تغيير دهند. 

با انتخاب يك سياهپوست به دنبال فريب ملت‌ها هستند، ولي در رسيدن به هدف ناكام بوده‌اند، زيرا همين فردي كه در استانبول تركيه و مصر ايستاد و گفت:«هيچ دشمني ميان ما و مسلمانان وجود ندارد»، همان كسي بود كه راه و روش جورج بوش را دنبال كرد. همان جورج بوشي كه به عنوان يك جنايتكار جنگي شناخته شده است. هيچ تغييري در امريكا صورت نگرفت. اوباما در انتخابات امريكا با شعار «تغيير» پيروز شد. 

حتي در مورد زندان گوانتانامو كه قول داده بود آن را تعطيل كند، به اين وعده خود عمل نكرد. وقتي اين كار آسان را نتواند انجام بدهد، پس چگونه خواهد توانست مسئله فلسطين را حل كند. هيچ اميدي به غرب نيست و ملت امريكا نيز از دو سازمان بزرگ خود يعني دولت امريكا و كنگره امريكا در رنج است، زيرا هر دوي آنها مركز فساد هستند. عامل فساد اين دو مركز نيز يك درصد جمعيت امريكا هستند، يعني همان طبقه ثروتمند امريكا كه يك درصد جمعيت امريكا را تشكيل مي‌دهند، ولي بيش از ۵۰درصد ثروت آن را در اختيار دارند و ۹۹درصد ديگر در شرايطي زندگي مي‌كنند كه روز به روز به سختي مي‌گرايد. 

پيش از آن‌كه به اينجا بيايم، در يك هفته‌نامه خواندم كه بيش از چهل ميليون امريكايي زير خط فقر زندگي مي‌كنند. اضافه بر آن بيش از پنج ميليون امريكايي خانه‌هاي خود را از دست داده‌اند، يعني حتي سرپناهي براي زندگي كردن هم ندارند. تنها در يك سال، بيش از يك و نيم ميليون امريكايي ورشكستگي خود را اعلام كردند و همه چيز خود را از دست دادند. بيش از ۱۰ ميليون كارگر، از كار بيكار شده‌اند. بايد بگويم تا زماني كه امريكا به جنگ‌هاي خود بر ضد ملت‌هاي مختلف، از جمله كشورهاي اسلامي ادامه مي‌دهد، اين مشكلات روز به روز بدتر مي‌شود و اوضاع رو به وخامت بيشتري خواهد رفت. 

چگونه مي‌توان نظام‌ها و حكومت‌هاي اسلامي را تأسيس كرد كه زير نفوذ و سيطره خارجي همچون امريكا و اسرائيل نباشند؟ هم از جهت نظري و هم از جهت عملي.
من به شما هشدار مي‌دهم كه گروه‌هاي اسلام‌گرايي در جهان وجود دارند كه به نام اسلام كار كرده، ولي در خدمت منافع امريكا هستند و به دنبال فريب مسلمانان هستند. وظيفه ما اين است كه ضمن حفظ هوشياري به دنبال دستيابي و بازگشت به اسلام حقيقي كه به عنوان سپري قوي در برابر امريكا مي‌ايستد، باشيم. 

اسلامي كه از سوي عربستان سعودي و سلفيين تبليغ مي‌شود يا اسلامي كه از طرف اخوان‌المسلمين سوريه معرفي مي‌شود، قابل قبول نيست. اخوان‌المسلمين سوريه، در پاريس با يكي از سردمداران صهيونيستي جلسه برگزار مي‌كنند و با همه حاكمان اسرائيل دوستي دارند. چگونه مي‌شود افرادي كه ادعاي اسلام‌گرايي مي‌كنند و با اين انسان‌هاي شرور جلسه دارند، به دنبال آزادي سرزمين‌هاي اشغال‌شده سوريه باشند؟
در اينجا اين سؤال مطرح مي‌شود كه مردم مي‌بايست به چه كسي رجوع كنند؟ چون توده مردم با توصيه همين گروه‌ها، به سكوت واداشته مي‌شوند يا همين گروه‌ها هستند كه از حركت‌هاي مردمي سوءاستفاده مي‌كنند. من از خداي متعال مي‌خواهم كه سوريه را از گزند دشمنانش در امان قرار بدهد، زيرا دشمنان سوريه در خارج دست‌نشانده و عاملان امريكا هستند. يكي از رهبران گروه‌هاي مخالف سوريه، در خارج (امريكا) به نام قادري، از كنيست اسرائيل بازديد كرد و به اسرائيلي‌ها قول داد كه پرچم آنها در آينده بر فراز شهر دمشق برافراشته خواهد شد و حماس و گروه‌هاي فلسطيني را از سوريه بيرون خواهد راند. آنچه در سوريه اتفاق مي‌افتد انقلاب نيست. انقلاب واقعي آن حركتي است كه در مصر توسط جوانان اين كشور اتفاق افتاد و از اسرائيل برحذر است و براي آن آرزوي پيروزي و موفقيت دارم. 

همچنين براي انقلاب مردم بحرين و يمن آرزوي پيروزي داريم. درباره انقلاب مردم ليبي بايد بگويم در عين حال كه مخالف معمر‌‌قذافي بودم و او را حاكمي مجرم و ستمگر مي‌دانستم، مخالف حضور ناتو در اين كشور نيز هستم، زيرا نيروهاي ناتو اين كشور را با خاك يكسان كردند و مردم بي‌گناه را به خاك و خون كشيدند. با اين هدف كه اين كشور را به استعمار بكشد و ثروت‌هاي آن را به يغما ببرد و به هيچ‌وجه، به دنبال تحقق آزادي در اين كشور نيست. 

در مجموع نقش حضرت آيت‌الله خامنه‌اي را در بيداري جديد اسلامي ملت‌ها چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ خصوصاً در مقايسه با عملكرد ديگر زمامداران كشورهاي اسلامي و غيراسلامي.
جوانان جهان عرب و مسلمانان، با اشتياق تشنه شنيدن بيانات حضرت آيت‌الله خامنه‌اي هستند، زيرا ايشان همواره آنها را به سوي رسيدن به آزادي و تحقق عدالت در جوامع آنها رهنمون مي‌سازد، از اين‌رو به شما مي‌گويم، به اين جوانان اطمينان داشته باشيد. آنها به كلام زمامداران عربي گوش نمي‌دهند. ملت‌هاي عربي خواهان ايجاد روابط عميق با ايران و ايجاد اتحاد و پيمان قوي با اين كشور در جهت مقابله با استكبار و استعمار هستند. 

عملكرد دانشگاه الازهر را در دوره جديد چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ اكنون كه دكتر احمد الطيب همواره بر ارتباط عميق ميان آنها و ايران تأكيد مي‌كند. سؤال اساسي من اين است كه آيا اين سخنان بيشتر يك موضع‌گيري سياسي است يا بيان مسائل واقعي و درك حقيقي ايشان از اين ارتباط تاريخي؟
دانشگاه الازهر به‌طور رسمي مخالفت خود را با انقلاب در مصر اعلام و بر ضد آن اقدام كرد. به‌رغم اين موضع‌گيري، برخي از اعضاي الازهر به مخالفت با شيخ آن و مسئولان آن پرداخته و با جوانان انقلابي همراهي كرده‌اند، از اين‌رو بايد بگويم كه علماي الازهر نزد افكار عمومي مورد نفرت واقع شده‌اند ومن هيچ اميدي به مسئولان الازهر ندارم، چون رهبري الازهر رهبري دست‌نشانده نظام قبلي بود. در آينده نيز همواره به عنوان دست‌نشانده حكومت‌ها خواهد ماند، زيرا به دنبال مصالح و منافع مسلمانان نيستند و تنها منافع و بقاي خود را در نظر مي‌گيرند. البته مردم مسلمان ما آگاه هستند. من يك بار ديگر تأكيد مي‌كنم، هيچ اطمينان و اعتقادي به رهبري دانشگاه الازهر ندارم. 

ما تاكنون درباره بيداري ملت‌هاي مسلمان صحبت كرديم. اگر ممكن است راجع به بيداري ملت‌هاي اروپايي نيز تحليل خود را بيان بفرماييد. من نمي‌توانم در مورد اروپا صحبت كنم، بلكه مي‌توانم درباره امريكا صحبت كنم و همچنين تمايل دارم بيشتر درباره مسلمانان سياهپوست صحبت كنم. اسلام با سرعت زيادي در ميان سياهپوستان در حال گسترش است كه موجب هراس صهيونيست‌ها و دولت امريكا شده است. ما مسلماناني كه از شرق به آنجا مي‌رويم، بايد اين مردم را درك كنيم و براي آنها برادر باشيم و دوستانه با آنها ارتباط داشته باشيم و رفت و آمد كنيم تا با اسلام راستين آشنا شوند. هنگامي كه به مردمي برمي‌خوريد كه با اسلام آشنايي ندارند و آموزش اسلام را به آنان شروع مي‌كنيد، كم‌كم به وجود اشكالات و اختلافات پي مي‌بريد، با دور شدن از آنها، اين اشكالات نيز لاينحل باقي خواهد ماند، تا زماني كه آنها را «برده» بناميم، اين اختلافات وجود خواهد داشت. تا آن زمان كه آنان را مسلمان واقعي ندانيم، اختلافات و اشكالات پا بر جا خواهند ماند. اگر اسلام براي شما مهم است، بايد به اين گروه از مردم نزديك شويد. آنگاه كه نزديك شديد خواهيد يافت كه تو را بسيار دوست دارند و شما را از گزند ديگران محافظت خواهند كرد. من همواره آنها را دوست مي‌دارم و به آنها كمك مي‌كنم. اينها حوادث جهان اسلام را با جديت دنبال مي‌كنند و مشكلات جهان اسلام را مشكلات خود مي‌دانند. 

شما زمينه را در امريكا براي درك بيداري اسلامي چگونه مي‌بينيد و آيا رسانه‌ها مانع رسيدن اطلاعات به مردم در آنجا هستند يا آن‌كه اطلاعات و معلومات وارونه‌اي به مردم ارائه مي‌دهند و درك صحيحي از بيداري اسلامي ندارند؟ آيا عمق احساس و درك بيداري اسلامي در امريكا در سطح مردم كشورهاي اسلامي هست يا خير؟
تفاوتي ميان درك بيداري اسلامي مسلمانان امريكا و مسلمانان ديگر كشورهاي اسلامي وجود ندارد، چون مسلمانان امريكا، انسان‌هاي بافرهنگ و باسوادي هستند و از اغلب امريكايي‌ها باسوادترند. مسلمانان در امريكا گروه نخبه‌اي هستند كه از نظر فرهنگ و تحصيلات از ميانگين مردم امريكا بالاتر هستند. حتي از نظر درآمد نيز وضع بهتري دارند، زيرا همواره نيروهاي متخصص و باسواد را تشكيل مي‌دهند. هيچ دانشگاهي را در امريكا نمي‌يابيد مگر آن‌كه تعداد بسياري از اساتيد آن مسلمان باشند. بيمارستان‌هاي امريكا همواره مملو از پزشكان مسلمان هستند و شركت‌هاي بزرگ امريكايي، از مديران مسلمان بهره مي‌گيرند. در امريكا حقيقت را مي‌شناسند، زيرا با اينترنت ارتباط دارند. 

آشنايي آنان با مواضع آيت‌الله خامنه‌اي چگونه است؟
بسيار بيشتر از مسلمانان كشورهاي اسلامي، با سخنان و مواضع ايشان آشنايي دارند، زيرا متأسفانه بسياري از سايت‌ها در كشورهاي اسلامي كه متعلق به ايران هستند، بسته شده‌اند، ولي در امريكا قابل دريافت‌اند. 

نقش وسايل ارتباط جمعي اسلامي، ايراني يا غير ايراني در آنجا چگونه است؟ آيا شبكه خاصي را نام مي‌بريد؟ با استفاده از آنتن‌هاي ماهواره مي‌توان از شبكه‌هاي مختلف استفاده كرد؟‌
من شخصاً از طريق شبكه العالم از اخبار ايران و جهان اسلام اطلاع مي‌يابم. همچنين از شبكه پرس‌تي‌وي استفاده مي‌كنم. البته به دليل علاقه به زبان عربي بيشتر از شبكه العالم استفاده مي‌كنم. 

نفوذ كداميك بيشتر است؟ آيا شبكه الكوثر را مي‌شناسيد؟
شبكه الكوثر را نمي‌شناسم و چه خوب مي‌شود كه آن را معرفي كنيد، اما در مورد نفوذ، بايد بگويم در ميان عرب‌زبانان شبكه العالم از نفوذ بيشتري برخوردار است. 

آيا شبكه ديگري را مي‌شناسيد كه اخبار درستي را در اختيار شما قرار دهد؟ چه شبكه‌هاي تابع كشورهاي اسلامي و چه غير اسلامي؟
متأسفانه شبكه المنار در امريكا قابل دريافت نيست و پخش آن را در امريكا قطع كرده‌اند. قبلاً از مطالب اين شبكه بسيار استفاده مي‌كرديم، ولي با كمال تأسف و با اعمال نفوذ صهيونيست‌ها بر دولت امريكا پخش آن را قطع كردند، زيرا حزب‌الله لبنان را به عنوان تشكيلات تروريستي مي‌دانند، ولي نتوانستند شبكه العالم را قطع كنند، زيرا تابع يك دولت عضو سازمان ملل متحد و شناخته شده است و هيچ‌كس نمي‌تواند آن را دولتي تروريست قلمداد كند. البته شبكه‌هايي وجود دارند كه در مورد موضوعات اسلامي برنامه پخش مي‌كنند، ولي موضوعات آنها، ربطي به آزادي‌خواهي و مبارزه با ظلم و ستم ندارد و به مقابله با استعمار غرب و صهيونيسم كاري ندارند. تنها از موضوعات ديني كه جنبه عبادي و فردي دارند سخن به ميان مي‌آورند. من به شبكه ماهواره‌اي سوريه نيز احترام مي‌گذارم، ولي شبكه‌هايي همچون الجزيره و شبكه‌هاي دولتي قطر، عمان و عربستان و غيره را قبول ندارم. 

شما در سخنان خود به دموكراسي دروغين امريكا اشاره كرديد. در مورد آزادي در امريكا وضع چگونه است؟ آيا از آزادي كامل برخورداريد؟ يا آن‌كه زير فشار هستند؟ يا آن‌كه از آزادي‌هاي ظاهري برخورداريد؟
قانون اساسي امريكا، آزادي را براي همگان ضمانت كرده است. برخي بسيار تلاش كردند تا جلوي آزادي مسلمانان را بگيرند. بسياري از آنان را با تهمت‌هاي ناروا به زندان‌ها مي‌افكندند. مثلاً به تهمت همكاري با تروريست‌ها و ارسال كمك به آنها، ولي با اين حال تأكيد مي‌كنم آزادي كه در امريكا براي ما وجود دارد، بسيار بيشتر از آزادي است كه در اردن، مصر و تونس مي‌بينيم. وقتي به اردن مسافرت مي‌كنم، اداره امنيت و سازمان‌هاي امنيتي اين كشور مرا اذيت مي‌كنند. گاهي مرا به اداره امنيت مي‌كشانند و بازجويي مي‌كنند. آن هم به اتهام دفاع از حقوق ملت فلسطين و مسلمانان يا ايستادگي و مقابله برضد استعمار امريكايي. يا هنگامي كه به مصر مسافرت مي‌كردم، در همان فرودگاه مرا اذيت مي‌كردند. در يكي از سفرهايم به مصر به مدت ۲۴ ساعت در فرودگاه، به همراه خانواده‌ام بازداشت شدم. در سفرهايي كه به تونس داشتم نيز وضع به همين منوال بود، ولي وقتي به امريكا برمي‌گردم، در همان فرودگاه دو نفر مرا همراهي مي‌كنند و با كمال احترام مرا به محلي هدايت مي‌كنند و سؤالات مورد نظر خود را از من مي‌پرسند. سؤالاتي همچون: به كجا سفر كردم؟ هدف از مسافرتم چه بود؟ چقدر پول دارم؟ و پس از آن چمدان مرا بدون آن‌كه بازرسي شود، درون چرخ‌دستي مي‌گذارند و خودشان با احترام آن را تا در ماشين، خارج از فرودگاه مي‌رسانند. اين نوع معامله بسيار خوب است، زيرا حق هر دولتي است كه نسبت به امنيت خود اهميت به خرج بدهد. اداره امنيت شيكاگو از من خواستند تا براي جواب دادن به سؤالاتي به آنجا بروم. من در جواب گفتم:«بهتر است شما به منزل ما بياييد». آنها نيز دو بار به منزل من آمدند و سؤالات خود را مطرح كردند. من نيز تمام سؤالات را با كمال صداقت جواب دادم. اين درحالي بود كه فاصله خانه من تا شهر شيكاگو تنها ۵۰ كيلومتر بود. من از آنها پرسيدم:«چرا مسافرت من به خارج از كشور براي شما بسيار مهم است؟». آنها جواب دادند:«سلامتي شما براي ما بسيار اهميت دارد».
گفتم: «من كه به كشورهاي اسلامي سفر كرده‌ام و در كنار برادران مسلمان خود بودم و در كمال امنيت به سر مي‌بردم». البته من مي‌دانم كه ميان دستگاه‌هاي امنيتي كشورهاي منطقه با سيستم امنيتي امريكا ارتباط وجود دارد. مثلاً دستگاه امنيتي اردن حتي در شهر شيكاگو نيز خبرچين و جاسوس دارد.
 
اين نكته را هم بگويم كه مسئولان امريكايي، همواره از انجام اعمالي كه با قانون اساسي در تضاد است پرهيز مي‌كنند و از اين‌رو، مسلماناني كه دستگير مي‌شوند را براي شكنجه به كشورهاي ديگر همچون اردن، مصر، ليبي، مغرب و. . . مي‌فرستند، زيرا شكنجه در امريكا مردود است. همچنين در مورد خودم بايد بگويم، آنها نمي‌توانند كاري كنند، زيرا من سلاحي حمل نمي‌كنم، سلاح من تنها قلم و كي‌برد كامپيوترم است و اين نوشته‌ها در اختيار عموم قرار دارند و چيزي براي پنهان كردن ندارم. بيشتر نوشته‌هاي من به زبان انگليسي است. براي همين كنفرانس هم بحثي را به دو زبان انگليسي و عربي نوشته‌ام. 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار