
خاورميانه اين روزها بار ديگر كانون تحولات بينالملل گرديده است. هرچند كه مقوله انرژي و تحولاتي همچون مرگ نايف وليعهد عربستان و مسائل بحرين و يمن و. . . از اركان آن را تشكيل ميدهد اما همچنان بحران سوريه اصليترين محور آن را تشكيل ميدهد. نكته قابل توجه در روند تحولاتي منطقه چالشهاي ايجاد شده براي لبنان و عراق ميباشد.
اولاً عراق در حالي پس از خروج نيروهاي امريكايي در مسير ثبات قرار گرفت كه در هفتههاي اخير شدت بحرانهاي امنيتي و سياسي در اين كشور شدت گرفته است. از يك سو انفجارهاي خونين و نيز حملات تركيه به خاك عراق فضاي ناامني را بر اين كشور حاكم كرده است و از سوي ديگر جريانهاي سياسي نيز براي سرنگوني مالكي نخست وزير به هر تحركي چنگ ميزنند. برخي از فهرست العراقيه به رياست علاوي و اكراد به رياست بارزاني محور اين تحركات گرديدهاند.
نكته اساسي آنكه آنها از سوي برخي كشورهاي عربي نظير قطر، امارات و عربستان نيز تقويت ميگردند. برآيند رفتاري در عراق نشان ميدهد كه اين كشور با زنجيرهاي از چالشها همراه است كه فضايي از بحران را براي آن ايجاد كرده است. برخي ناظران سياسي تأكيد دارند كه دشمنان عراق در مسير تجزيه اين كشور گام برميدارند و اين تحركات زمينهچيني براي اجراي اين طرح است.
ثأنيا لبنان نيز اكنون شرايط مطلوبي ندارد. در حوزه امنيتي از يك سو مناطق شمالي كشور به ويژه طرابلس با درگيريهاي خونين همراه است كه دهها كشته و زخمي برجاي گذاشته است و از سوي ديگر اردوگاههاي فلسطيننشين نيز با ناآراميهاي مشكوكي همراه شده است؛ به گونهاي كه ارتش براي آرام ساختن شرايط مجبور به دخالت شده است. در حوزه سياسي نيز جريانهاي ۱۴ مارس غربگرا، با خودداري از حضور در جلسات آشتي ملي عملاً در مسير تقابل سياسي با ساير جريانها پيش رفته است. برخي تأكيد دارند كه ۱۴ مارس به دنبال سرنگوني دولت ميقاتي نخست وزير و طرح خلع سلاح مقاومت ميباشد.
در مرزهاي لبنان نيز رژيم صهيونيستي تحركات نظامي گستردهاي را آغاز كرده و حتي به دنبال ساخت ديوار حائل ميباشد. بحرانهاي مذكور در حالي لبنان و عراق را فرا گرفته است كه يك نقطه اشتراك براي آنها مشاهده ميشود و آن ارتباط تحولات اين كشورها با مسائل سوريه است. بررسي كارنامه غرب نشان ميدهد آنها تلاش دارند تا سوريه را به محاصره سراسري درآورند به گونهاي كه از يك سو ارتش در چند محور تقسيم گردد كه عملاً قدرت آنها به تحليل ميرود در حالي كه گروههاي تروريستي هر روز در اين جبهه تقويت ميشوند و از سوي ديگر با محاصره بيروني و تحريم در كنار ايجاد فضاي ناامني داخل عملاً اقتصاد سوريه تحت الشعاع قرار گرفته كه نتيجه نهايي آن رويارويي مردم با دولت خواهد بود.
اين طرح از سوي دشمنان سوريه در حالي پيگيري ميشود كه آنها تاكنون توانستهاند مرزهاي تركيه و اردن را در اختيار گيرند اما عراق و لبنان چندان در چارچوب رفتاري آنها نميباشند. بررسيها در مرزهاي لبنان و عراق نشان ميدهد كه در لبنان جريان ۱۴ مارس مسئول ناامنيسازي مرزي گرديده و كار ارسال سلاح براي تروريستها را انجام ميدهد. در عراق نيز اقليم كردستان به رياست بارزاني اين مأموريت را انجام ميدهد.
در مجموع طرفين تلاش دارند تا طرح غرب براي محاصره سوريه را اجرايي سازند در حالي كه در وراي آن نيز طالب وعدههاي غرب براي كسب قدرت بيشتر هستند.
در جمع بندي كلي از آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه ناآراميهاي عراق و لبنان صرفاً معطوف به عرصه داخلي آنها نبوده بلكه تحركي از سوي دشمنان سوريه است كه با بحرانهاي منطقهاي به دنبال سلطه بر اين كشور ميباشند. آنها برآنند تا با محاصره همه جانبه سوريه آن را در وضعيت بحراني قرار داده تا سرنگوني نظام را اجرايي سازند هرچند كه پايداري و اتحاد ملت و نظام سوريه همچنان سدي در برابر اين توطئه است.