
در زمان شاه بدترين اقشار جامعه سينماگران و فيلم و سريالسازان تلويزيون بودند، چون فقط آنها بودند كه بيپروا مجاز بودند با حمايت شاه و امريكا و ساواك روي پرده عريض سينما عرياني و فحشا به نمايش بگذارند و فقط آنها بودند كه دين و ايمان و اخلاق جامعه را به بازي گرفته بودند، به همين دليل هم مردم بخشي از سينماها را در پيروزي انقلاب به آتش كشيدند و بسياري از سينماگران به بيرون مرزها گريختند و هنوز هم تعداد زيادي از آنها در ينگه دنيا هستند و اگر نبود دست نوازش و رأفت اسلامي انقلاب، انقلابيون نه سينمايي ميگذاشتند و نه سينماگري.
۳۳ سال تلاش براي جذب، ۳۳ سال گذشت و ناديده گرفتن فحشا و منكرات پشت و روي پرده سينما و تلويزيون، ۳۳ سال نصيحت و خواهش، ۳۳ سال سرمايهگذاري و ارفاق و ۳۳ سال ناديده گرفتن خطاها، حاصلي جز تجري و دريدگي نداشت، حاصلي جز خنديدن به ارزشها و اعتقادات مردم، خنديدن و به تمسخر گرفتن خون شهدا نداشت، حاصلي جز سياهنمايي و كريه نشان دادن چهره انقلاب نداشت و حاصلي جز وابستگي به آن سوي مرز ها و خيانت نداشت.
كار به جايي رسيد كه مؤمنان و نيروهاي هنرمند انقلاب يا با جريان فاسد سينما و تلويزيون همراه شدند يا مظلوم و گوشهگير تحقير شدند.
كار به جايي رسيد كه عوامل سينما و تلويزيون خود را تافته جدا بافته و برتر از همه اقشار جامعه تصور كردند، برتر از دانشمندان، علما و بزرگان، برتر از شهدا و رزمندگان، برتر از مؤمنين و پاكان. گويي هنرمندان چون خوب ارزشها رابه تمسخر ميگيرند و خوب اداي ديگران را درميآورند، خوب با اربابان جشنوارهها نرد عشق ميبازند و خوب تخم دو زرده ميگذارند، پس بايد هم از همه برتر، عزيزتر و والاتر باشند!
مردم ميديدند كه انقلاب كردهاند ارزشها حاكم باشد، انقلاب كردهاند تا مؤمنين و پاكان و صالحان و شهدا و عرفا و علما و اساتيد و دانشمندان و خدمتگزاران، الگوهاي جامعه باشند، به عكس كساني الگو شدهاند كه به هيچ يك از اين ارزشها پايبند نيستند.
مشتي خودخواه، شهرتطلب، دنيا دوست و وابسته به آن سوي مرزها شدهاند بت جوانان و الگوي جامعه اسلامي، البته انگشتشمار نيروهاي هنرمند متعهد و سالم سينما و تلويزيون را بايد از اين قاعده مستثني كرد، اما اين جزء محدود را هم نبايد به كل تعميم داد. چندين نيروي سالم مبين كل سينما نيستند، بايد سينما و تلويزيون و دستهاي پشت پردهاي كه هدايت فيلم و سريالسازي را به عهده دارند، ميفهميدند صبر انقلاب و مسئولان و مؤمنان روزي به پايان خواهد رسيد، بايد ميفهميدند اين افسارگسيختگي يكجا به بنبست ميرسد و اينك آن روز است.
بازيگران شهرتطلب بايد ميفهميدند كه روزي خواهد رسيد كه حتي مسئولان ارشاد و تلويزيون هم روي دفاع از آنان را نخواهند داشت چرا كه اهالي سينما و تلويزيون جايي براي حمايت و دفاع نگذاشتهاند.
مسئولان ارشاد و تلويزيون خطاي حمايت از اين جريان غلط و آلوده را يكجا به اجبار متوقف خواهند كرد. آنجاست كه مردم در برابر سينما و تلويزيون خواهند ايستاد، آنجاست كه نيروي انتظامي كه تا كنون امنيت گروههاي فيلم و سريالساز را تأمين ميكرده از آنان روي گردانده و خود در برابر آنان خواهد ايستاد چرا كه نيروي انتظامي همانگونه كه مسئول مبارزه با ناامني و شرارت و بيقانوني است، مسئول مبارزه با بيحيايي و پردهدري و شكستن خط قرمزها و مسئول حفاظت از ارزشهاست. اگر عوامل سينما و تلويزيون گمان كردهاند كه نيروي انتظامي فقط يك بازوي بازدارنده و نظامي در دست دولتمردان و سياستمداران است، سخت اشتباه كردهاند.
در حقيقت نيروي انتظامي مسئول برخورد با قانونشكنيها و مدافع اعتقادات و ايمان جامعه اسلامي است. آيا وقت آن نرسيده كه بت فيلمسازان و سريالسازان شكسته و اين الگوي غلط اصلاح شود؟ آيا زمان آن نرسيده است كه مسئولان به جاي حمايت و دفاع از فيلم و سريالسازي غيراسلامي، ضد انقلاب و ضدايران و ايراني به اصلاح و هدايت آن بپردازند؟ آيا زمان آن نرسيده كه قانون همانگونه كه در مورد اقشار مختلف جامعه اجرا ميشود در مورد فيلم و سريالسازان نيز اجرا گردد؟ آيا زمان آن نرسيده است كه...