
«پدر» در قاموس و فرهنگ كشورهاي سراسر دنيا تعبير و تعريفي مختص به خودش را دارد، اما در فرهنگ اسلام و ايراني نامي است برگرفته از گذشت و غيرت و ايثار. هر آن كه پاي فرزندي به زندگي يك مرد گذارده ميشود او ديگر نامش «پدر» است. ميشود كوهي سراسر مهرباني و جوشش عشق به خانه و خانواده. تدبير و تأمين معاش و رفاه زندگي امري گريز ناپذير در فرهنگ هر پدر متعهدي است.
«راه طولاني» روايت يك پدر سراسر تلاش است براي ساختن آينده سه فرزند و همسرش در كسوت تحصيلدار يك شركت ساخت و ساز مسكن. در دايره تعريف روي كاغذ از اين شغل بايد گفت كه تحصيلدار يعني عنصري دونده و غيرايستا به منظور انجام امورات مختلف بانكي، اداري و... يك شركت يا اداره. كيانيان در اين سريال به خوبي دغدغه و نگراني يك پدر پيگير و نگران به چگونگي سرانجام شغلي و معيشتي فرزندش را به نمايش گذاشته است؛ پدري كه علاوه بر دوندگي كاري، بايد حواسش به قولي كه به پسر و دختران و همسرش ميدهد، باشد. «نيما» نبايد به رانندگي در آژانس و شركت پدر اكتفا كند.
او بايد پس از برپا كردن يك كارگاه كه هزينه بسيار ميليونياش را پدرش بايد جور كند، به خواستگاري و ازدواج با «مهسا» با آن پدر حسابگرش بينديشد و كوهكوه قند در دلش آب كند. «بهاره» ميخواهد در يكي از بالاترين محلههاي اعيان نشين شهرش بيتوته كند تا شايد به چشم خواستگارانش نيك بنشيند و او هم سوار بر اسبي سپيد و با شاهزاده آرزوهايش به عقد و زندگي پيمان ببندد. «سمانه» اما كمتر ديده ميشود در به پا داشتن توقعات هزار هزار بار قويتر از بنيه پدر، آن هم در وانفساي «نيما» و «بهاره»! اما مادر! فرشتهاي كه خداوند داشتنش را به هر آدم زادهاي داده است و آنان نيك ميدانند فراز و اوج بهشت بريني كه در كف پاي او جا خوش كرده است.
«پدر» ايراني سراسر مهر است و چه كنم؟ براي خوشبختي فرزندانش گاه به دروغهايي متشبث (چنگ ميزند) ميشود كه او را در خلوت و تنهايياش با خدا به اعتراف و گريه وا ميدارد. ميداند كه امكان برآمدن خورشيد اقبال دوندگيهايش براي خوشبختي پسر حتي ممكن است به سپيده دماي كاش هم نرسد، اما ميدود، ميگويد و التجا و التماس ميبرد به هر جايي و هر كسي؛ اما با شرط نرفتن زير بار گناه ربا و خبط و خطا. آنچه را تا كنون با همدلي همسرش توانسته است حفظ كند با توكل و اتكال بر خدايي است كه هر روز پنج بار بر سر سجاده نماز ميخوانندش. لابد گفتهها را شنيدهايد كه ميگويند «مرد كه گريه نميكند»! «پدر» قصه «راهطولاني» راهي پر فرود اما كم فراز را ميبيند كه ممكن است سرانجامش به صبح روشن «شدن» نينجامد، اما اميد است و مهر پدري كه او را به ادامه راه در اين طريق پرسنگلاخ ميدواند. با همه گريزش از رويارويي با فرزندانش به شكلي تند و عتابآميز، سخت بر خود ميپيچد از علقه پدر به فرزند. همسرش ياريگري زيرك و پر از هوش زنانه وديعه گذارده شده در دل هر مادر ايراني است.
خوب ميداند كه چه وقت و چگونه براي كامل كردن نقش همسرش در خانه به سراغ فرزندانشان برود و پيكره نگاه آنها را قدري متعهدانهتر بتراشد به تنديس خوش تراش زندگي و تلاش پدرشان. «پدر» نانآوري زحمتكش است و سنگ زيرين آسياب روزگار. مادر اما باغباني سخت مراقب بر گلهاي زندگي و حاصل رنج و زحمتشان در مسير تند بادهاي روزگار كه تازيانه تجربه را به جبران اشتباهات در دست دارد. در روزگار سيال پيرامونمان چه بسيارند اين دست «پدراني» كه نگاهشان به سعادت فرزند است و دوردست خوشبختيها و سعادتمندي آنها در نظرشان سوسو ميزند، هيچ سختي و صعوبتي هم باعث دست كشيدن از كسب آن آينده روشن براي فرزندانشان، نخواهد گرديد. «پدر» در پيمودن اين «راه طولاني» يگانهاي است كه همتا ندارد، چه اينكه خرسندي و عاقبت به خيري فرزندانش ميزيبد تمام زندگانيش را.