
نگار حسيني: اثري كه در زمان خودش با استقبال كمنظير مخاطبان مواجه شد و بسياري از كاراكترهاي آن به قهرمانهاي مردم بدل شدند هر چه كه بعد از آن سريال احمدجو، سريال «تفنگ سرپر» را جلوي دوربين برد اما نتوانست موفقيت «روزي روزگاري» را تكرار كند اما او بعد از مدتها گزيدهكاري به سراغ سريال «پشت كوهاي بلند» رفت و سعي كرد قصهاش را در همان حال و هوا روايت كند و حتي در نه قسمت به طور مستقيم به آن اثر پرداخت. با او پيرامون اين شباهتها و نقدهايي كه روي اين اثر وجود دارد به گفتوگو نشستيم. خواندن اين مصاحبه مفصل را از دست ندهيد شايد در آن به بسياري از سؤالهاي شما پيرامون اين سريال پاسخ داده باشيم.
با اينكه شما همواره در گفتوگوهايي كه در اين مدت داشتيد به اين موضوع اشاره كرديد كه پشت كوهاي بلند ادامه «روزي روزگاري» نيست اما ناخودآگاه المانهايي را در آن قرار داديد كه براي مخاطب تداعيكننده همان حال و هواست.
واقعيت امر اين است كه من عامدانه قصد ايجاد چنين شبيهسازي را نداشتم. اين سريال قصه خاص خودش را دارد اما خب به لحاظ لوكيشن و جنس زمان روايت قصه تا حدي با «روزي روزگاري» شباهت دارد و همين شباهتها باعث ميشود كه مخاطب و منتقدين ناخودآگاه اين دو اثر را با هم مقايسه ميكنند اما خب در هر حال نميتوانم منكر اين موضوع بشوم كه دوست داشتم «پشت كوهاي بلند» هم مانند «روزي روزگاري» در جذب مخاطب موفق عمل كند و بتواند افراد زيادي را پاي تلويزيون بنشاند.
البته علاوه بر اين مواردي كه اشاره كرديد شما در انتخاب بازيگران هم به نوعي دست به تكرار زديد و از اكثر بازيگران سرشناس «روزي روزگاري» استفاده كرديد با اين تفاوت كه چندتن از آنها از جمله مرحوم خسرو شكيبايي فوت كرده بودند.
اين بازيگراني كه شما از آنها ياد ميكنيد بازيگران مورد علاقه من هستند و طبيعي است كه هر كارگرداني ترجيح ميدهد در كارش سراغ بازيگراني برود كه احساس ميكند زبان او را بهتر متوجه ميشوند و احتياجي نيست براي كوچكترين موضوعي ساعتها به آنها توضيح بدهد. من دوست داشتم در اين اثر از بسياري از بازيگران ديگر كه تاكنون با آنها همكاري كردهام هم استفاده كنم اما متأسفانه اجل مهلت نداد و ما مانديم و غم فراق اين عزيزان.
چه شد كه اصلاً تصميم گرفتيد قصهاي با اين شكل روايي را براي شبكه سه بسازيد؟
شبكه سه به من پيشنهاد ساخت يك كار طنز را داده بود و از آنجا بود كه اتود اوليه قصه «پشت كوهاي بلند» را البته با نام «اوسنه پادشاهي» نوشتم. بعد از مطالعه طرح توسط دوستان شبكه سه يك سري تغييراتي در جنس قصه ايجاد شد. من كار ديگري البته در همين حال و هوا را به رشته تحرير درآوردم كه اين اثر بيشتر مورد پسند قرار گرفت بعد از تصويب هم سعي كردم كارهاي مربوط به ساخت اين اثر را انجام دهم. براي من جاي بس اميدواري دارد در شرايطي كه تلويزيون پر شده است از آثاري با شكل روايي شهري معاونت سيما اين اعتماد را به ما داشته كه نه تنها دوربين را از تهران بيرون ببريم بلكه زمان را هم به سالها قبل برگردانيم.
ظاهراً شما يك سكانس را هم در سريالتان گنجانديد تا به نوعي به واسطه آن اداي ديني به مجموعه «روزي روزگاري» داشته باشيد و به جاي ژاله علو و مرحوم خسرو شكيبايي از دو بازيگر ديگر استفاده كرديد، چرا از خانم علو براي بازي در نقش «خاله ليلا» استفاده نكرديد؟
صميمانه خيلي دوست داشتم مرحوم خسرو شكيبايي هم در اين اثر حضور پيدا ميكردند حتي زمزمههايي هم در اين باره شده بود كه حتي اگر نقش مناسب ايشان در سريال من نباشد در نقش «مرادبيك» دوباره بازي كنند اما خب اين اتفاق نيفتاد. خيلي دوست داشتم براي اداي دين به سريال روزي روزگاري سكانسي مربوط به مرادبيگ و خاله ليلا را بگنجانم و اين فكر از مدتها قبل هم همراه من بود. اتفاقاً از خانم ژاله علو هم خواستم كه ما را همراهي كند اما كهولت سن به ايشان اين اجازه را نميداد كه در گرماي هوا آن هم در بيابان ما را همراهي كنند.
سالهاست شبكه سه سريالهاي طنز شباهنگاهي را پخش ميكند. براي من جالب است كه ميگوييد اين شبكه به شما پيشنهاد ساخت اثري در حال و هواي طنز را داده است چون سالهاست كه مخاطبان عادت كردهاند در اين ساعت طنزهايي از يك جنس خاص با يك سري كارگردان را ببينند.
بالاخره اين ريسكي بود كه شبكه سه مرتكب شد و در جنس روايي آثار طنزش به نوعي ساختارشكني كرد. به عقيده من خيلي مهم است كه ما به مخاطب حق انتخاب بدهيم و به او بگوييم حالا از بين اين دو فضا كداميك را بيشتر ميپسندد. نميتوان به آنها فقط يك نوع كار طنز را نشان داد و گفت شما موظفيد تنها اين اثر را ببينيد يا طنز شبانه معنايش صرفاً اين است...
شما علاقه خاصي به بردن دوربين به زادگاه خودتان «ميمه» حوالي اصفهان داريد. پشت اين كار چه نوع تفكري نهفته است؟
متأسفانه تلويزيون ما در محاصره آثار صرفاً شهري قرار دارد و ديگر مجالي براي خارج كردن دوربين از تهران و بردن آن به ساير شهرها و روستاها وجود ندارد به همين خاطر من معتقدم يك جاهايي ما بايد به اصلمان رجوع كنيم و فكر ميكنم اساساً در يك كار هنري طولاني و در طي مدتي كه در شهرهاي دور انجام ميشود يك نوع تبادل فرهنگ رخ ميدهد، گروه ما مدت طولاني را در «ميمه» به سر ميبرد و طبيعي بود در آن مدت بين ما و اهالي آن منطقه تبادل فرهنگي زيادي رخ دهد. ما بار ديگر به واسطه آنها صفا، سادگي و صداقت زندگي روستايي را مرور كرديم و آنها هم با هنر سينما و تلويزيون از نزديك آشنا شدند و اگر علاقهمندي و استعدادي در آنها در اين زمينه وجود دارد به راحتي شكوفا ميشود چرا كه من همواره معتقدم كه در وجود افراد پتانسيلهاي نهفته بسياري وجود دارد كه تنها به دنبال شكوفا شدن است.
بر اساس همين تفكر هم بود كه به سراغ بازيگران بومي به ويژه اصفهاني رفتيد؟
بله، ما بايد از تمام ظرفيتها استفاده كنيم و نبايد صرف اينكه فلاني در تهران يا شهرستان كار ميكند يك سري مرزبندي را ايجاد كنيم. خوشبختانه من از بازيگران اصفهاني كه با آنها كار كردم بسيار راضي بودم و معتقدم آنها بسيار نزديك به خواستههاي من بازي كردند و بيشك در كارهاي بعديام باز هم به سراغ آنها ميروم و از وجودشان كمك ميگيرم چون حضور آنها باعث ارتقاي سطح كار من شد.
يكي از ويژگيهاي سريال روزي روزگاري اين بود كه شما در آن اصطلاحگويي را باب كرديد كه اتفاقاً در اين اثر هم آن را به نوعي تكرار كرديد. علت اين موضوع چيست؟
واقعيت اين است كه فكر ميكنم اگر از اصطلاح به درستي استفاده شود علاوه بر ماندگاري كاراكترها به شيرين شدن آنها هم كمك زيادي ميكند به همين خاطر سعي كردم در اين اثر هم باز به سراغ اصطلاحسازيهاي جديد منطبق بر كاراكترهايم بروم اما چيزي كه در اين ميان همواره ناراحتم ميكند اين است كه متأسفانه دوستان در اين زمينه كملطفي ميكنند و به شكل غيرحرفهاي بعدها از اين اصطلاح در كارهايشان استفاده ميكنند. نمونه بارز آن هم فيلم سنپترزبورگ بود كه در بعضي جاهاي آن كاملاً از اصطلاحات روزي روزگاري استفاده شده بود.
شما همواره در كارهايتان اخلاق را در مركز تعريف قصهتان قرار ميدهيد و سعي ميكنيد به كمك طنز مردم را نسبت به مسائل مختلف آگاه كنيد.
به عقيده من صرف تعريف كردن يك قصه مهم نيست. شما بايد پشت قصهاي كه تعريف ميكنيد هدفي داشته باشيد وگرنه نميتوانيد از آن نتيجهگيري داشته باشيد. من همواره در كارهايم روي مسائل اخلاقي تأكيد زيادي داشتم و سعي ميكردم با سمبليك قرار دادن كاراكترهايم به هدفم برسم. در «پشتكوهاي بلند» هم منظور از نشان دادن پادشاه و بارگاهش نفس انسان بوده است در عين حال كه دوست ندارم اشاره مستقيم به موضوع خاصي داشته باشم و سعي ميكنم مسائل را در قالب ضربالمثل و طنز بيان كنم.
«پشت كوهاي بلند» به لحاظ فضاي كلي كار به نوعي شبيه آثار قبليتان بود و از همان جنس فانتزي تاريخي برخوردار بود اما در جنس روايتش شما تا حدي تغييري ايجاد كرديد و به سراغ قصههاي كوتاه و قالب اپيزوديك رفتيد.
الان شرايط كنوني در كل دنيا به گونهاي شده است كه مخاطب ديگر علاقه چنداني به يك قصه طولاني ندارد و تمايلي هم ندارد كه اين قصه را به شكل هفتگي دنبال كند چون به نوعي زندگي با تكنولوژي با آن سرعت سرسامآوري كه دارد او را به سمتي سوق ميدهد كه ترجيح ميدهد قصهاي كه تماشا ميكند زودتر به سرانجام برسد به همين خاطر ترجيح دادم كه سراغ فضاي اپيزوديك بروم و بين يك تا حداكثر پنج قسمت قصهام را تعريف كنم و ظاهراً تا آنجا كه ميدانم كار هم با استقبال مخاطبان مواجه شده است.
شما در سريالتان از لهجه استفاده كرديد چيزي كه معمولاً در ميان آثار تلويزيوني چندان باب نيست البته بخشي از لهجهاي كه در كارتان به كار رفته متعلق به اصفهان است و بخش ديگر آن قابل تشخيص نيست، عامدانه اين تدبير را براي عدم بروز سوء تفاهمها در كارتان گنجانديد؟
بله، از يك سو ما نميخواستيم كه كاراكترهاي قصهمان را به جاي خاصي نسبت دهيم و براي آنكه در آن به يك نوع يكدستي برسيم ترجيح ميدادم كه لهجه آن متعلق به جاي خاصي نباشد تا بيپرواتر بتوانم به مسائل مختلف بپردازم چرا كه در سالهاي اخير باب شده است وقتي به طور مستقيم به لهجه مردم خاصي ميپردازيم مردم آن منطقه ناخودآگاه گارد ميگيرند چرا كه فكر ميكنند شما به نوعي فرهنگ آنها را نشانه رفتيد و قصد داريد كه به آنها توهين كنيد به همين دليل ترجيح ميدادم كه وارد اين مباحث نشوم تا حرفم را بتوانم بيپردهتر بيان كنم، از طرفي برخي از بازيگران كه چندان نقش محوري ندارند از لهجه اصفهاني براي آنها استفاده كردم چرا كه ميدانستم روي اين مقوله به دليل اينكه خودم هم اصفهاني هستم شناخت بيشتري دارم.
با برخي از كارگردانها كه به گفتوگو مينشينم آنها معتقدند كار در شهرستان به دليل كمبود امكانات بسيار سخت و حتي طاقتفرساست. شما با مشكل كمبود امكانات چه كرديد؟
من فكر ميكنم اين موضوع بيشتر يك ترس ذهني است تا واقعي يعني برخي افراد بدون اينكه اين فضا را تجربه كنند تصورشان بر اين است كه كار در شهرستان بسيار سخت است در حالي كه براي من بسيار شيرين و لذتبخش بود و تجربيات گرانبهاي بسياري را برايم به دنبال داشت.
يكي از ويژگيهاي كارگرداني شما اين است كه ريسك استفاده از چهرههاي جديد را ميپذيريد در حالي كه عدهاي معتقدند حضور بازيگران مطرح در كارشان باعث ديدن آن اثر ميشود.
خب اين موضوع بسيار شخصي و سليقهاي است و هر كس ايده خاص خودش را براي كار كردن دارد و نميتوان در اين مورد يك نسخه يكسان را براي افراد پيچيد. در هر حال من به كار كردن با چهرههاي جديد معتقدم و فكر ميكنم آنها حال و هواي خاصي رابه كار ميدهند. در هر حال من جسارت استفاده از بازيگران كم نام و نشان را دارم و تاكنون هم از آن پاسخ مثبت گرفتهام و اعتقادم بر اين است كه همه افراد بايد از جايي شروع كنند و فردي به آنها اعتماد كند و خوشحال ميشوم شروع ديده شدن بعضي از افراد در كار من باشد.
برخي اين انتقاد را نسبت به شما داشتند كه به نوعي در طول اين سالها از فضاي سريال «روزي روزگاري» خارج نشديد و اكثر كارهايتان در همان حال و هواست و به نوعي تكرار آثار گذشته شماست.
در پاسخ سؤال شما بايد بگويم من تجربههاي ديگر در فضاهايي مانند دفاع مقدس و ... داشتم اما واقعيت اين است كه كار در فضاهايي از اين دست مورد علاقه شخصي من ميباشد و به نوعي نسبت به آن دغدغه دارم از طرفي فكر نميكنم «پشت كوهاي بلند» كپي «روزي روزگاري» باشد و آنها حتي در طراحي كاراكترها و... از هم جدا هستند. از طرفي آثار من با فاصله طولاني از همديگر پخش شدند و فكر ميكنم هر كدام از آنها مخاطبان خودشان را در يك نسل گروه سني دارند.
از طرفي بايد بگويم من با اين حرفها چندان موافق نيستم چرا كه اين نقدها همواره پيرامون يك فيلمساز وجود دارد. يادم است زمان پخش سريال «روزي روزگاري» هم اين اثر در ابتدا چندان با اقبال منتقدان مواجه نشد و برخي آن را دور از زندگي كنوني مردم دانستند اما زماني كه استقبال مخاطبان را از آن ديدند تازه روي جزئيات آن زوم كردند و بعداز مدتي شروع به تعريف و تمجيد از آن كردند كه اين اثر كار موفقي است و ... به همين خاطر چندان به اين نقدها توجهي نميكنم.
در مصاحبهاي اعلام كرديد كه قصه پشت كوهاي بلند به مراتب شيرينتر از «روزي روزگاري» است؟
خب به اين غليظي كه شما به آن اشاره ميكنيد نميتوان دو كار را با هم قياس كرد هر كدام از اين دو كار براي زمان خودشان و اقتضاي شرايط دوراني كه در آن قرار دارند ساخته شدهاند و از اين جهت نميتوان آنها را با هم قياس كرد ولي خب روزي روزگاري يك قصه بلند و با محوريت چند كاراكتر اصلي داشت و در هر قسمت مخاطب بايد قصه همان قهرمان اصلي را با يك تم مشخص دنبال ميكرد در حالي كه شما از هر قسمتي اگر «پشتكوهاي بلند» را ببينيد به لحاظ قصه جذب آن ميشويد و ميتوانيد با آن ارتباط برقرار كنيد.
شما در كارهايتان همواره سعي ميكنيد به حفظ فرهنگ و سنت گذشته نه تنها پايبند باشيد بلكه به نوعي آن را ارتقا هم بدهيد. يكي از اصولي هم كه همواره روي آن تأكيد داريد حفظ زبان اصيل است.
بله چون معتقدم زبان نقطه عطف هويت هر كشوري محسوب ميشود و اگر به دست فراموشي سپرده شود دير يا زود فرهنگ آن مملكت هم دستخوش فراموشي ميشود. متأسفانه اين روزها نسبت به زبان شيرين فارسي بيتوجهي زيادي شده است و حتي در كارهاي نمايشي ما هم آنچنان كه بايد روي حفظ و ارتقاي آن تأكيد نميشود جوانهاي ما در شرايط كنوني احتياج به آگاهي براي حفظ فرهنگ و زبانشان دارند و من خودم را موظف به اين آگاهي و اطلاعرساني حتي اگر كم هم باشد ميدانم.
در مدت اخير باب شده است كه اكثر كارهاي روتين هنگام شروع بدون فيلمنامه كامل ساخته ميشوند و در روند توليد با توجه به بازتابهايي كه در ميان مردم دارد ساخته ميشود، نظر شما راجع به كارهايي از اين دست چيست؟
به نظرم اين موضوع هم به شدت سليقهاي است و آن را نميتوان به شكل كاملي تعميم داد. در هر حال من خودم جزو افرادي هستم كه به فيلمنامه كامل معتقدم و فكر ميكنم با اين شرايط كارها حساب شدهتر پيش ميرود به همين خاطر با وجود آنكه ميدانستيم كار قرار است به شكل هر شبي پخش شود اما ترجيح ما اين بود كه با يك قصه كامل كار را كليد بزنيم تا بتوانيم تمركز بيشتري را به لحاظ ساختاري روي كليت كار داشته باشيم.
ژانر كار شما به نوعي تاريخي محسوب ميشود و شما سعي ميكنيد حرفهايتان را در قالب گذشته بيان كنيد. آيا كاراكترهاي شما مصداق تاريخي هم دارند؟
نه، من كار خودم را در ژانر تاريخي قرار نميدهم چون وقتي شما اسم كار تاريخي را روي اثرتان قرار ميدهيد ناخودآگاه مسئوليت سنگينتري روي دوشتان قرار ميگيرد. احتياج به پروداكشنهاي پرهزينه و بزرگتري داريد. جنس كارهاي من مبتني بر قصه است هر چند كه در ظاهر پوششي تاريخي دارند ولي در واقع به هيچ دوره زماني خاصي بازنميگردد و بيشتر سعي در تعريف قصه خودشان را دارند چرا كه اگر قرار است شما حرفتان را به دوره خاصي نسبت دهيد احتياج به مطالعات طولانيتري داريد. اما خب در بعضي جاها ظاهراً انطباق تاريخي وجود دارد و ناخودآگاه ذهن مخاطب به سمت دوره خاصي از تاريخ ميرود.
حوادث تاريخي اساساً به گونهاي است كه اگر شما آنها را در كنار هم قرار بدهيد ناخودآگاه به يك سري شباهتها دست پيدا ميكنيد. متأسفانه در طول دوراني كه ايران به وسيله پادشاهان اداره ميشد در آن پر بود از احساسهاي جاهطلبانه كه منجر به بروز حوادث، مشكلات و ناهنجاريهايي ميشد. من سعي كردم از هر يك از اين اتفاقها به نوعي برداشتي داشته باشم و آنها را در كنار هم قرار بدهم شايد اصلاً همين موضوع هم باعث شده است كه چنين شائبهاي در ذهن برخي از افراد به وجود آيد.
شما به نوعي در كارتان نقد اجتماعي فضاي آن دوران را نشان داديد و به موضوع بيكاري و عوارض آن اشاراتي داشتيد.
خيلي مهم است شما وقتي كاري را تعريف ميكنيد نسبت به فضايي كه در آن واقع شده بيتفاوت نباشيد. وقتي ادعاي من بر اين است كه قصدم ساخت يك اثر اخلاقگرا است بايد به نكات مختلف اجتماعي هم كه در شكلگيري اخلاق اثرگذار هستند توجه مضاعفي داشته باشم. يكي از معضلات هم از آن دوران تا به امروز به نظرم بيكاري است چون بيكاري به دنبال خودش نوعي بيعاري را به دنبال دارد كه البته اين موضوع به نوعي مصداق همان ضربالمثل «بيكاري بيعاري ميآورد» است.
يكي از بارزهاي اين سريال شوخيهاي كلامي است، روي چند درصد از اين شوخيها فكر كرده بوديد و به نوعي آيا حساب شده بود و چند درصد آن به شكل بداهه و اتفاقي بوده است؟
ما روي تك تك ديالوگهايي كه در فيلمنامه وجود داشته است فكر كردهايم و آن را طراحي كرده بوديم و اينطور نبود كه فيالبداهه بخواهيم از ديالوگ و شوخي خاصي استفاده بكنيم. متأسفانه ما فكر ميكنيم به اسم كمدي و طنز ميتوانيم هر چيزي را بدون فكر و حساب و كتاب به مخاطبان منتقل كنيم در حالي كه اگر بخواهيم آن اثرگذاري كه به دنبالش هستيم را روي مخاطب داشته باشيم بايد حسابي روي آن فكر كنيم و از كوچكترين پلان هم به سادگي عبور نكنيم.
در چند سال اخيركارشناسان روي اين نكته تأكيد داشتند كه بين طنز و كار كمدي اساساً تفاوتهاي زيادي وجوددارد و اين دو كار را نميتوان با هم قياس كرد.
همينطور است. ما در اين كار هم از شوخيهاي كلامي استفاده كرديم منتها با اين تفاوت كه در آن سعي داشتيم به اصل طنز كه نوعي نقد در آن وجود دارد وفادار باشيم. متأسفانه در سالهاي اخير اكثر آثاري كه به اسم طنز به مردم ارائه شدند كار طنز نبوده بلكه يك اثر كمدي بودهاند.
تفاوت كار كمدي با طنز در اين است كه در آن فيلمساز تمام سعياش را به كار گيرد كه مخاطب را بخنداند و خب اين سبك كاري در كل دنيا طرفداران زيادي دارد و بازار داغ خاص خودش را هم دارد اما در كار طنز شرايط تا حد زيادي متفاوت است. شما اگر در آن شوخي ميكنيد بايد پشت آن معناي خاصي نهفته باشد و به نوعي به جامعه نقدي را وارد كند حالا ممكن است اين نقد مردم را نخنداند اما در مورد كمدي قضيه تا حدي فرق ميكند چون شما بايد حتماً مردم را بخندانيد چون هدفي جز خنداندن مردم پشت آن قرار ندارد.
در مورد طراحي لباس و صحنه اين فيلم صحبت كنيد و اينكه چقدر سلايق شخصيتان را در آن دخيل كرديد.
در كارهايي از اين دست طراحي صحنه و لباس نقش تعيينكنندهاي دارد و شما بايد كار را به نوعي ارائه كنيد تا براي مخاطب باورپذير باشد به همين خاطر سعي ميكنم روي اين مقوله نظارت بيشتري داشته باشم. در اين اثر باز هم به سراغ محسن نوروزي كه در سريال «روزي روزگاري» طراح صحنه و لباس و امتحان پس داده بود رفتم و خوشبختانه آن چيزي را كه در ذهن من براساس قصه قرار داشت با توجه به امكانات به خوبي اجرا كردند و من از نتيجه كار بسيار راضي هستم و اميدوارم اين همكاري در آينده باز هم ادامه داشته باشد.
اكثر كارهايي كه تا به حال هدايت آن را بر عهده داشتيد فيلمنامه آن متعلق به خودتان بوده است، اين موضوع به اين خاطر است كه نميتوانيد به قصه ديگران اعتماد كنيد يا ريشه در علت ديگري دارد؟
اتفاقاً من خيلي دوست دارم چنين تجربهاي را در كارنامه كاريام داشته باشم و به نوعي از آن استقبال ميكنم اما متأسفانه تا به امروز با فيلمنامهاي برخورد نكردهام كه با فضاي ذهني من تطبيق داشته باشد و من را راغب كند كه كاري در همين حال و هوا توليد كنم به همين خاطر به ناچار مجبور ميشدم كه دوباره به سراغ قصههاي خودم بروم تا بلكه از اين طريق راحتتر بتوانم ايدههايم را به رشته تحرير درآورم.