فاطمه لگزيان فعال دانشجويي: حال كه قريب به ۳۰ سال از آغاز جمهوري اسلامي ايران ميگذرد، شاهد اقدامات بسيار مفيدي در اين دوران بودهايم كه پشتوانه حقيقي تمام آنها مردم فداكار بودهاند. در واقع نگاه مردمي كه در كشور عزيزمان وجود دارد، نتيجه اعتماد و احترام متقابل مردم و مسئولان به يكديگر است،البته در اين ميان حقايق را نبايد از نظر دور داشت؛ شايسته نيست با توجيه، تمامي مخالفان داخلي نظام را به معاندان تشبيه كنيم و بالاتر از آن با خيالي آسوده از وجود مخالفان در جامعه چشمپوشي كنيم و آنها را نبينيم. به هر حال اين واقعيتي است كه در هر نظامي و در هر دولت و ملتي مخالفاني عليه حكومت وجود دارند. اما دلايل آن در هر جامعه متفاوت است كه مطابق آنها بايد راه حلها را پيدا كرد.
عمر ۳۳ ساله جمهوري اسلامي ايران كه تا امروز بر پايه ايمان و اتكا به خداوند حفظ شده است، بايد براي تداوم بقا سقفهاي تازهاي را بر اساس شرايط زمان و خواست ملت ايجاد نمود تا همواره وحدت ميان تمامي مردم حفظ شود. زيرا به اين آيه قرآن كريم آشنا هستيم كه خداوند ميفرمايد:«هيچ جامعهاي را تغيير نميدهيم مگر آنكه خودشان بخواهند.»
و اين ضرب المثل نيز آشناست كه خواستن توانستن است، بنابراين اگر برخي تواناييها زمينه تحقق پيدا نميكنند، ميتوان چنين ادعا كرد كه شايد خواست آن وجود ندارد يا در عمل آن طور كه بايد پيگيري نميشود.
هنگامي كه مردم در كشورشان فساد اقتصادي را مشاهده كنند اما تصويري از مفسدان اقتصادي خصوصاً دانه درشتها براي آنها ترسيم نشود، زماني كه صحبت از حاكميت اسلام در جامعه باشد اما سلايق غيراسلامي نيز ديده شود و مسببان همواره پنهان بمانند، همچنين مردم و آرايشان فقط ابزار به قدرت رسيدن يك شخص يا يك گروه باشند و مشاركت و تعامل آنها در قدرت و حكومت به اين امر خلاصه شود، نتيجه آن كنارهگيري و مخالفت افراد از موازين معين در جامعه است.
آنچه كه امروز پس از گذشت سالها در انتخابات جمهوري اسلامي ايران مشاهده ميشود، به طور متوسط حضور ۶۰ درصدي مردم واجدالشرايط است كه از آن به عنوان اقتدار و عزت و در مجموع همراهان موافق نظام ياد ميشود و اگرچه همواره چرخهاي مملكت براساس نگاه اكثريت ميچرخد اما روند نزولي ۲/۹۸ درصدي آمار آرا به جمهوري اسلامي ايران، طي ۳۰ سال مسئله قابل اغماضي نيست و بسيار شايان توجه است.
بنابراين اگر تعارفات را كنار بگذاريم و از زاويه جامعه شناسي سياسي سخن بگوييم بايد اين مسائل را نتيجه اعمال ناشايست در دوران اخير دانست كه بياعتمادي دستهاي از مردم حاصل آن بوده است.
پس از عروج ملكوتي رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران و روي كارآمدن دولتهاي سازندگي، اصلاحات و دولتهاي نهم و دهم، در هر دوره شاهد فعاليتها و اقدامات مناسبي بودهايم. اما در كنار آن اعمال، گامهاي ناشايستي نيز برداشته شده است و نميتوان به سادگي از آنها گذشت. در واقع آثار خسارتبار اين كجرويها نه تنها سالهاي سال بر دوش مردم ميماند و سنگيني آن هر روز بيش از پيش ميشود، بلكه به توازن اين وزنههاي سنگين، سفره بياعتمادي نيز براي مردم پهناورتر از روز گذشته ميشود كه متأسفانه در اين حالت ممكن است اعمال غيرمسئولانه، حريم مسئولان شايسته و صراط مستقيم آنان را نيز تيره سازد.
در اين فضا بعيد نيست كه هر گفته و عمل پسنديدهاي نيز در گرداب خطاها فرو رود و تعبيري غير از عوام فريبي براي افكار عمومي باقي نماند. اما راه حلي براي جلوگيري از رشد چنين وضعيتي وجود دارد. در حقيقت بايد مسير حركت كه پيشتر مشخص شده است، همواره از روشنايي خاصي برخوردار باشد؛ به طوري كه رسيدن به انتهاي آن براي همه دستهها و گروهها يك معنا را داشته باشد. معنايي كه توسعه مملكت بر اساس مردمسالاري ديني را در اذهان تداعي مينمايد. نبايد به گونهاي باشد كه هر فردي بر منصب قدرت نشست، طبق نظريات خود برنامههاي توسعه و چشم انداز ۲۰ ساله را معنا و طبق آن تصميمگيري كند كه در اين حالت احتمال بروز هر اختلالي ميرود.
شرايطي كه در آن تغيير فرد منجر به اظهار تمايلاتي شود كه بعضاً با نظرات متقن پيشين تناقض دارد، شرايط مطلوبي نيست و نميتوان نام اصلاح و عدالت محوري را بر آن گذاشت. اين واژهها زماني معنا پيدا ميكنند كه طبق قوانين و بر اساس يك تصميم قاطع، دست مفسدان اقتصادي از خزانه مسلمانان كوتاه شود، مسئولان با شجاعت، مجوز اشاعه عقايد غير اسلامي و ضد فرهنگي را باطل كنند، آزادي رسانهها در بيان واقعيات حفظ شود و مشاركت و صاحب نظري مردم در امور كشور به صندوقهاي اخذ رأي محدود نشود. اين است شرايطي كه اعتماد مردم در زير سايه رضايت و اراده الهي، پشتوانه و عامل تداوم انقلاب اسلامي ايران قرار ميگيرد.
البته حفظ و بقاي اين اعتماد به مسائلي ديگر نيز وابسته است. از جمله آنكه در زمان اجراي برنامهها به نظرات مختلف توجه شود و منتقدان مورد احترام قرار گيرند. در غير اين صورت شائبهاي به وجود خواهد آمد كه شخص مسئول در اجراي برنامهها افكار ديگري غير از خدمتگزاري را در ذهن ميپروراند. زيرا خدمت واقعي با به كارگيري نظر منتقدان خالص ميشود و در اين پالايش است كه خدمتگزار به نقاط ضعف و تصورات و باورهاي اشتباه خويش از خدمتگزاري پي ميبرد و لذا به پيشگيري قبل از درمان يك بيماري همچون تورم ميانديشد. در واقع احترام به نظرات منتقدان عالم يكي از اساسيترين موارد اعتمادسازي فكرهاست. در اين حالت براي همگان يقين حاصل ميشود كه انجام كارها بر اساس اصول علمي پيش ميرود و هيچگونه تبليغات كاغذي، شعارهاي غير واقع، عوام فريبي و … در آن راه ندارد.
اعتماد اجتماعي زماني پديد ميآيد كه مردم از دريچه عدالت، رفاه خود و نقش مؤثر حضورشان را در تحقق اهداف آرماني مشاهده كنند. يكي از اين اهداف آرماني تخريب سايبانهاي امن براي حضور و ادامه فعاليت مفسدان اقتصادي به ويژه دانهدرشتها است. همچنين مردم به ادامه خدمت افراد دروغگو و گمراه اطمينان ندارند و لازم است كه در كنار محاكمه مفسدان اقتصادي كه از سالهاي پيش بودهاند و هستند، برخي افراد دروغگو و گمراه كه اخيراً در پستهاي حساس مملكت راه يافتهاند را نيز مورد مؤاخذه قرار دهيم و به مردم فهيم اعتماد دهيم كه عدالت هيچ تبعيضي را ميان افراد قائل نيست و دولت اسلامي در برابر كجرويها از هر نوع و از سوي هر شخصي كه باشد، ميايستد و انعطافي نشان نخواهد داد.
قطعاً مهمترين مطالبات دانشجويي در اين موارد ميگنجد و در اين شرايط است كه اعتماد به گفتهها و رفتارهاي مسئولان براي فكرهاي مردم حاصل ميشود و ميتوان اميدوار بود كه از اجراي برنامهها نتايج مطلوب به دست آيد و وحدت مردم و اتحاد ملت و دولت روز به روز گسترش يابد. اما در غير اينصورت بايد سال به سال شاهد كاهش مشاركت عمومي مردم در رأي دادن و ساير امور باشيم و منتظر عواقب ناخوشايند بعدي بنشينيم.