کد خبر: 471162
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۵:۴۴
«جوان» از اعتياد به زمان‌کُشي گزارش مي‌دهد؛
مينا حقي مقدم
مهندس، دکتر، وکيل، حاج‌آقا، جناب يا سرکارخانم جلسه دارند. يک ساعت ديگر کنفرانس تشريف دارند، فردا همايش چند روزه سازمان، در فلان هتل پنج ستاره تهران است. هفته بعد ايشان مأموريت کاري، شهرستانند! 

امروز عصر زنگ بزنيد، فردا صبح يادآوري کنيد، نامه مورد نظر را دو روز بعد به دبيرخانه ارسال کنيد، روزهاي زوج همه تا ساعت ۹ و نيم ورزش هستند، روزهاي فرد، رئيس، دانشگاه تشريف دارند براي تدريس؛ نامه هنوز در کارتابل‌شان مانده. . . و در آخر. . . حاج‌آقا- سرکار خانم، تأکيد دارند موضوع مورد نظر را هفته قبل با خبرنگار ديگري مطرح کرده‌اند، موضوع هم تکراري است بيشتر راجع به موضوع گفت‌وگوهايتان تحقيق کنيد، يک کم به‌روز باشيد لااقل! بيب. . .

زنگ اول انشا، زنگ دوم ورزش، زنگ سوم حرفه و فن، خواهرزاده‌تان از کلاسي روايت مي‌کند که نصف آن به خواندن کتابي از سوي معلم يا آزاد‌باش به بچه‌ها عملاً به فضاي ژانگولري و آماده‌سازي روح و روان آنها براي تعطيلي جمعه مي‌شود. تازه متوجه مي‌شوي که چرا اين معلم به درک حس و حال دانش‌آموزان شهره است و خاطرخواه دارد!

چشمان پف کرده‌اش را به چشمانت مي‌دوزد؛ نيم ساعت است که دو ميليون پول را در دستگاه مي‌گذارد براي شمارش، آهسته و با ريتم آهسته؛ فکر مي‌کني روي دور آرام زمان ايستاده‌اي. امروز مهجور مانده ميان دو تعطيلي رسمي و «بين‌التعطيلين» است.
کمتر کسي از خواب راحت و گرمي لحاف دل مي‌برد تا در صف قبل از ساعت هشت صبح بانک، کنار خيابان بايستد.
- ۴ هزار تومان کم است!
چشمان پف کرده خميازه‌اي مي‌کشند و بي‌حوصله زل مي‌زنند.
- آقا اين پول‌ها را چهار نفر شمردند مگر ممکن است کم داشته باشد؟!
بسته‌هاي پول پرتاب مي‌شود روي ميز.
- ببر بشمار! تکميل که بود بيار.
محوطه بانک را نگاهي مي‌اندازي به خاطر تعطيلات پشت سر هم، امروز نيم شيفت است و فرد مقابل نتوانسته مرخصي بگيرد و لابد همه اين‌ها هم تقصير شماست.
- آقا اين پول‌ها را برداريد؛ من يک ساعت بيشتر مرخصي ندارم، الان بايد آن ور شهر باشم.
۴۰ دقيقه ديگر کاغذي با مهر بانک مي‌گيريد در حالي که کاغذ مچاله شده ميان انگشتانتان آواز مي‌خواند و کلماتي ميان دندان‌هايتان گير کرده و فرصت نمي‌يابد تا رها شود و شما تنها به دليل اينکه سازمان مربوطه، تنها فيش کاغذي را قبول دارد و فيش اينترنتي نمي‌خواهد، اين نقطه دنيا ايستاده‌ايد و انگار تيک تاک ساعت، بي‌رحم‌ترين آواز دنياست.

اول از همه، صبح کاري با «جي ميل تاک» و «ياهو» شروع مي‌شود، تازه «هدفن» و «هدست» جايگاه خود را دارند و آهنگ‌ها و فيلم‌ها، کليپ‌هاي روز، سريال‌هاي مجاز و ماهواره‌اي که شب گذشته از قلم تماشا افتاده‌اند، رديف مي‌شوند!
براي راند اول «خنده بازار» را دانلود مي‌کند و قاه قاه مي‌خندد. دو ساعتي از شروع ساعت اداري گذشته و شما تماشاگر اين ماجراي نخ‌نما و کشدار و خميازه‌هاي کارمند گرامي هستيد. تازه اگر از رفت وآمدهاي کودکش به مهد کودک و ناهار و مراسم‌هاي مرسوم اداره که تا يک ساعت هم طول مي‌کشد، بگذريد. خماري به نام اعتياد يا عادتي دردآلود به وبگردي را هر روز با چشمان خود مي‌بينيد.

- بچه بنويس ديگر، فردا امتحان داري!
صداي کشداري در راه پله آپارتمان مي‌پيچد. درست نيمه شب است و چشمانتان تازه گرم شده؛ مادر مورد نظر از صبح تا به حال يا بهتر بگوييم از اول ترم تا به حال معلوم نبوده کجا بوده، بگذريم از پدر مورد نظر که کلاً در خواب است و در جريان ماجراي درس کودک نيست! بچه مورد نظر حالا ميان خوابيدن و درس خواندن با جيغ‌هاي گاه و بيگاه به دنياي زنده‌ها مي‌آيد و دوباره به خواب مي‌رود و اين سمفوني تکراري شب‌هاي امتحان خانه همسايه است که از اول تا آخرش را حفظ هستي چون تا صبح خوابت نمي‌برد و تمام سؤال‌ها را ازبر مي‌شوي.

از قضاي روزگار از وسيله نقليه عمومي که دائم بازيگران و هنرمندان در رسانه‌هاي مکتوب، از آن به «محشري» ياد مي‌کنند، استفاده مي‌کنيد.
مسيرتان تا به خانه چهار يا پنج گلوگاه و چهار راه بزرگ دارد؛ وسيله «محشر» ياد شده لااقل بيست دقيقه صبح‌ها و نيم ساعت عصر‌ها پشت چهار راه‌ها مي‌ايستد تا مسافر سوار کند؛ چه وسيله نقليه‌اي مقابلش باشد يا نباشد، چراغ قرمز باشد يا نباشد؛ اتوبوس گويي که خاموش شده باشد، مي‌ايستد و مسابقه تور زدن مسافر آغاز مي‌شود. اينجا اعتراض، دعوا، فحش‌هاي گل‌دار و غيره جواب نمي‌دهد؛ پس باشخصيت باشيد و در حالي که از فشار جمعيت مغزتان در حلقتان است تا مقصد ساکت بايستيد؛ ۲۰۰ تا تک توماني داده‌ايد فيل که هوا نکرديد! مي‌خواستيد پولدار و تک سرنشين باشيد!

سالي يک بار گذرتان به همکار گرامي مي‌افتد؛ کارتان عجله‌اي است. در حد مشاهده محتويات يک سي‌دي، مي‌گويد سرم شلوغ است برو يک ساعت ديگر شايد! در نگاه همه و به خصوص رئيس، نرخ کار همکارتان بيشتر از شماست وقتي که کاري دو دقيقه‌اي را موکول مي‌کند يک يا دو ساعته انجام مي‌دهد؛ با خود آرزو مي‌کنيد کاش جاي او بوديد لااقل حقوق‌تان بيشتر بود!

SIMS,ANGRY BIRDS,REAL MADRID ۲۰۱۰,ANAKONDA و چندين و چندين بازي که در روز به گوشي‌تان سرازير مي‌شود و دو ساعت قبل از خواب و در طول روز با آن سرگرم هستيد. گوشي موبايل، تبلت، پلي‌استيشن يا کامپيوتر فرقي ندارد مهم اين است که راهي پيدا کرده ايد تا سرگرم شويد.
سرگرمي که بيشتر به وقت‌کشي مي‌ماند؛ اگر با خود چند دقيقه‌اي خلوت کنيد صدها و شايد هزارها مورد «وقت‌کشي» را پيدا مي‌کنيد که در تعاملات روزمره‌مان اتفاق مي‌افتد بي‌آنکه به نتايجش فکر کنيم. به تمام اعصاب‌خوردي‌ها، دل رنجي‌ها و ناراحتي‌ها.
بي‌آنکه فکر کنيم در نبود آنها مي‌توانستيم چه کارهاي بزرگي انجام بدهيم. شايد فكر نمي‌كرديم داستان به اينجا ختم شود؛ قرار بود ناجي باشيم و مشاور و روانشناس و آسيب‌شناس و الگو.
کاش لباس درستي براي رفتارهايمان انتخاب کنيم و طوري عمل کنيم که برازنده آن لباس باشد و يادمان نرود لباس بخشي از شخصيت ماست.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار